خانه عناوین مطالب تماس با من

دفتر خوشیها و گاهی ناخوشی هام

دفتر خوشیها و گاهی ناخوشی هام

درباره من

لطفا لطفا با انرژی مثبت وارد شوید❤❤❤ ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • ماهی
  • رها
  • کتاب باز
  • حوای بی آدم
  • سپیده مامان درسا
  • بیم و امید
  • نازلی
  • انتخابهایم مرا به اینجا رساند
  • آدمها شبیه وبلاگشان نیستند جدید.زهرای گلم
  • اینجا مدرسه نیست
  • عمری که میگذرد_ندا
  • فصل سرد عاشقی
  • غریبانه

پیوندها

  • خوشبختی از آن من میشود
  • آخرین نفس
  • چه سرنوشت خوبی
  • دل نوشته های من.آشتی
  • روزمرگیهای یک زن 40 ساله
  • شیطنتهای ذهن من_مادام کاملیا
  • ماری
  • ستاره
  • خورشید
  • سها

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • انتظار
  • سپهر بابا
  • حواس پرتی
  • مردگی
  • از خودم بگم
  • سلام
  • 60))
  • 59)))
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]

بایگانی

  • بهمن 1404 5
  • دی 1404 1
  • بهمن 1399 4
  • دی 1399 2
  • آذر 1399 4
  • آبان 1399 3
  • مهر 1399 2
  • شهریور 1399 2
  • مرداد 1399 4
  • تیر 1399 4
  • خرداد 1399 4
  • اردیبهشت 1399 3
  • فروردین 1399 1
  • اسفند 1398 7
  • بهمن 1398 8
  • دی 1398 10
  • آذر 1398 7
  • آبان 1398 9
  • مهر 1398 6
  • اسفند 1397 2
  • دی 1397 3
  • آذر 1397 2
  • آبان 1397 3
  • مهر 1397 5
  • شهریور 1397 4
  • مرداد 1397 10
  • تیر 1397 8
  • خرداد 1397 5
  • اردیبهشت 1397 12
  • فروردین 1397 2
  • اسفند 1396 11
  • بهمن 1396 11
  • دی 1396 8
  • آذر 1396 15
  • آبان 1396 11
  • مهر 1396 16
  • شهریور 1396 26
  • مرداد 1396 24
  • تیر 1396 33
  • خرداد 1396 34

جستجو


آمار : 287843 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • یادداشت صد و نود و هشتم سه‌شنبه 18 دی 1397 11:49
    خیلی چیزا میخوام بنویسم اما بعدش حوصله م نمیکشه و بیخیالش میشم.تیتروار میگم(حالا شاید نطقم باز شد تشریحی گفتم ) 1.بنده خاله ی یه جوجه فندق خوشگل شدم.لحظه ای که عکسش رو دیدم از خوشحالی اشکام بند نمیومد.نمیدونم وقتی بزرگ بشه هم همین حس رو دارم یا نه,اما الان برام فرقی با بچه های خودم نداره.انگار یه تیکه از وجود...
  • یادداشت صد و نود و هفتم سه‌شنبه 27 آذر 1397 02:43
    کلا تمام مناسبتهای ما اینجوری میگذره که لارنس یه سال فراموش میکنه,من به حد مرگ قاطی میکنم و سگ میشم و پاچه میگیرم و سال بعد آقا حواسش رو جمع میکنه و هیییی بگی نگی از دلم در میاره و سال بعدتر به شکل فجیعتری گند میزنه امسال همون سال بعدتر بود.
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 8 آذر 1397 00:20
    عزیزای دلم مرسی که این همه مدت کنارم بودید.راستش دست و دلم به نوشتن نمیره.دوست هم ندارم وقتی دلم ابریه اینجا چیزی بنویسم.یه مدت نیستم.شاید هم خیلی طولانی شد.امیدوارم تک تکتون روزهای شاد و خوشی رو سپری کنید.بهترینها براتون پیش بیاد و به مراد دلتون برسید.دوستتون دارم وبلاگ رو بعد چند روز کلا رمزی میکنم. این یکی حسن ختام...
  • یادداشت صد و نود و ششم دوشنبه 21 آبان 1397 00:59
    یه عدد خرس گنده ی لوس نازنازی هستم که واسه رفتن مامانش گوله گوله اشک میریزه آقا سه ماه رو چجوری میشه تحمل کرد خدایا هیچ خونه ای رو بی مامان نکن. قرار شده من فقط پنج شنبه جمعه ها برم خونه ی مامان و غذا درست کنم و کارها رو انجام بدم.خواهر کوچیکه م میخواد روپای خودش وایسه غروب زنگ زده با گریه جای مامان خیلی خالیه.اومد...
  • یادداشت صد و نود و پنجم یکشنبه 6 آبان 1397 10:24
    پسره ی مریض روانی داشتم راه میرفتم یه چاله آب بود و یه ماشین هم از روبه رو میومد.وایسادم تا رد شه,اونم وایساد تا من رد شم.با تکون دادن سر ازش تشکر کردم تا راه افتادم ماشین رو انداخت تو چاله تمام لباسم گلی شد لعنتی.بدبخت زن ندیده,خوشمزه میشن نمیدونم چرا!!!
  • خواهرانه چهارشنبه 2 آبان 1397 13:17
    دلتنگی ام بهانه ی عشق است ***حذف شد
  • یادداشت صد و نود و چهار دوشنبه 30 مهر 1397 02:03
    یاد بچگی بخیر! به طرز عجیبی عاشق عامر خان بودم یعنی از اون عشقا که همه ی فامیل در جریان بودن و کلی عکس ازش جمع میکردم و کلی هم درد عشق میکشیدم .در این حد که میخواستم حتما برم هند و پیداش کنم .(راست و دروغش رو نمیدونم اما آدرسش رو تو یه روزنامه دیده بودم.هزار جا هم نوشته بودم یه دفعه گمش نکنم)میرفتم اتاق مامانم...
  • یادداشت صد و نود سوم یکشنبه 22 مهر 1397 00:21
    انقدر ننوشتم که اصلا شرمنده آمار بازدیدا میشم.کلا روزمرگیم از دستم در رفته.سعی میکنم از این به بعد پستای کوتاه کوتاه بنویسم. تو یه کانال مربوط به شکرگذاری و فرشته ها جوین شدم.کار به جزئیات ندارم اما گفتن یکی از راههایی که فرشته ها بهمون نشون میدن که خواسته ها در دست انجامه,توالیهایی که به چشممون میخوره.مثل ساعت...
  • یادداشت صد و نود و دوم دوشنبه 16 مهر 1397 03:25
    کنار بچه ها خوابم برد.ساعت سه از خواب پریدم و دور و برم رو نگاه کردم.لارنس نیومده هنوز. لوس بازیه اگه بگم ترسیدم,خیلی هم ترسیدم؟؟؟غیر از تنهایی از این مدل زندگی هم ترسیدم,میترسم یه غول بشه و چیزی از زندگی مشترکم باقی نذاره ***بهش زنگ زدم,بعد یکی دوبار ریجکت جواب داد و گفت یکم دیگه میام!!!(3.30 شبه الان)
  • یادداشت صد و نود و یکم دوشنبه 9 مهر 1397 16:15
    داره با من چونه میزنه.میگه نمیشه همه ی کارها با من باشه که!من مشق مینویسم و اگه بدخط شد تو باید پاک کنی!!! ***میپرسه خانوم معلم آفرین نوشته یعنی فقط یکم خوب نوشتم؟؟؟نگران شده چرا هزار آفرین نگرفته ***تغذیه ش رو تو مدرسه نمیخوره گشنه میاد خونه,اونوقت فقط کم مونده منو بخوره!
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 4 مهر 1397 22:32
    بلاگ اسکای پستم رو حذف کرد تو روحششششش. احتمالا برم بلاگفا.هر وقت درست شد آدرس میذارم
  • یادداشت صد و نودم دوشنبه 26 شهریور 1397 10:28
    الان موندم اونایی که چندین ساله به وبلاگ نویسی متعهد موندن عجب آدمهای باحالین.این روزا یا حال نوشتن نیست,یا اگه هست نت ضعیفه,شرایط اینا هم جور باشه گوشیم دست بچه هاست!!!جدیدا هم که بلاگ اسکای دم به دقیقه قطعه.بازی درآورده!چند روز طول میکشه که یه پست بنویسم. کار جدید رو به سلامتی شروع گردیم.فقط بگم که خیلیییی سخته,همین...
  • یادداشت صد و هشتاد و نهم پنج‌شنبه 15 شهریور 1397 21:50
    گفته بودم که موهام رو سوزوندن و تا گردن کوتاهش کردم.موهام خیس بود لارنس برام سشوآر کشید.بعد تموم شدنش بهم گفت چه شبیه اون دختره تو اون کارتونه شدی! دیگه نگم با چشمای قلبی قلبی داشتم به کدوم دخترا فکر میکردم(اعتماد به سقف!!!)لعنتی منظورش ایپ تو غارنشینان بودددد((((
  • یادداشت صد و هشتاد و هشتم سه‌شنبه 13 شهریور 1397 09:28
    سلام.حرف زیاد دارم,عروسی هم به سلامتی تموم شد.خوب بود اما یه سری دلخوری تو جریان عروسی پیش اومد که دیگه فکر نکنم هیچوقت درست بشه.یه اتفاقی هم اول جشن افتاد.لحظه ای که عروس و داماد با کالسکه وارد محوطه ی تالار میشدن مثلا برنامه ی آتیش بازی داشتن.به همه هم گفتن برید بیرون سالن(سالن جشن طبقه ی بالا بود) ما باید از بالا...
  • برای صدفی چهارشنبه 7 شهریور 1397 16:46
    عزیزم کامنتت همراه پاک کردن پست پاک شده.واسه پرشین بلاگ نمیتونم کامنت بذارم.آدرس اینستا بذار
  • یادداشت صد و هشتاد و هفتم چهارشنبه 31 مرداد 1397 01:53
    یک هفته منتظر چند شنبه با سینا بودم اونم به خاطر کامبیز حسینی.اونقدر دلم میخواست برنامه ش رو ببینم خوابشون رو دیدم.جمعه پارازیت انداختن و برنامه دیدن به فنا رفت.از اون موقع هم روی امشب ساعت یک شب آلارم گذاشته بودم تکرار ببینم,اونوقت دقیقا همین امشب سر ساعت یک همزمان با صدای آلارم گوشیم, امید اومد بالا با لارنس فیلم...
  • یادداشت صد و هشتاد و ششم سه‌شنبه 30 مرداد 1397 16:11
    طرف دیشب ساعت 8 شب کارت عروسیش رو دستمون رسونده.نگاه کردم تاریخ مال امروزه خوب برادر من میخوای نیایم دیگه چرا زحمت کارت آوردن رو به خودت میدی
  • یادداشت صد و هشتاد و پنجم(هرکی رمز میخواد بگه.با ایمیل نمیتونم رمز بدم,آدرس اینستا بذارید) یکشنبه 28 مرداد 1397 12:12
  • یادداشت صد و هشتاد و چهارم شنبه 27 مرداد 1397 19:11
    یا خداااا چرا من آرایشگر نشدم؟؟؟چه خبره آخه!هر جور حساب میکنم یکم سرخاب سفیداب انقده پولش نمیشه حرف زیاد دارم,وقت ندارم.عروسی دختر عممه.بدو بدو واسه اونه
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 21 مرداد 1397 18:24
    میشه هر کی اینجا رو میخونه واسه سلامتی پدرِ دوستِ خوش قلب و مهربون من دعا کنه.مرسی از همه ***کاش کاری از دستم برمیومد,کاش حداقل نزدیکت بودم نازلییَم
  • یادداشت صد و هشتاد و سوم جمعه 19 مرداد 1397 16:08
    دو روزه اومدم خونه ی مامانم.کمرم به شدت درد میکنه,دردش میره تو پاهام.یهو هم اینجوری شدم.خونه ی مامان و بابام رو دوست دارم,اما هیچ جا واسم آرامش خونه ی خودم نمیشه.مخصوصا اینکه به خاطر کمر دردم مجبورم بشینم تو خونه.باز اگه میرفتم اینور و اونور یه چیزی. اکثر خانواده ی پدری من مشکل کم خوابی دارن,مخصوصا با بالا رفتن...
  • یادداشت صد و هشتاد و دوم یکشنبه 14 مرداد 1397 23:53
    ساعت ده شب زنگ زدم مغازه لارنس نبود,سعید گفت رفته قطعه بگیره!(یَک جنسِ خرابِ هماهنگین این مردها )دو دقیقه بعد خود لارنس زنگ زد,گفت با دوستم اومدم شام بیرون!خیلی اصرار کرد ظاهرا عادی حرف زدم و گفتم خوش بگذره عزیزم ولی از خدا پنهان نیست,از خلق خدا چه پنهان ,کلا هر گونه خوش گذرونی جمعیت ذکور اونم از نوع متاهلش,اونم تنها...
  • یادداشت صد و هشتاد و یکم چهارشنبه 10 مرداد 1397 03:24
    دیشب خواب مزخرفی دیدم ,خواب دیدم آمریکا حمله کرده,جنگ داخلی هم شده بود,اونوقت تو این اوضاع من بدبخت نوه ی یکی از این کله گنده ها بودم!!!بی صاحاب موقع خوشیهاشون نوه شون نشدم.مردم جلوی خونه شعار میدادن و لاستیک آتیش میزدن,منم مثلا داشتم نجاتش میدادم,به هزار بدبختی بردمش تو یه تونل که یه کیلومتر؟!پایین زمین واسه ش...
  • یادداشت صد و هشتادم پنج‌شنبه 4 مرداد 1397 17:40
    چند روز پیش بچه ها رو بردم فیلم خاله قورباغه.سارنگ واسه اولین بار میرفت سینما,از خواهرم خواستم باهام بیاد تا اگه بچه خسته شد از سالن بیام بیرون و سامین کنار خاله ش بمونه. به معنای واقعی کلمه افتضاح بود.ترانه ها داغون,آهنگسازی فاجعه,صداپیشه های عروسکها زمخت!ده دقیقه اول بچه ها خسته شدن,به زور تا چهل دقیقه...
  • برای خاطره پنج‌شنبه 4 مرداد 1397 02:56
    عروس زیبای خوش قلبم واسه لحظه لحظه ی روزهای زندگیت آرزوی خوشبختی دارم. تو هر دقیقه ی امروز با تمام قلبم حست کردم و کنارت بودم.الهیی که همیشه کنار هم بخندین و دلتون شاد باشه
  • یادداشت صد و هفتاد و نهم شنبه 30 تیر 1397 10:07
    اینجا اوضاع قاراش میشه!!!از همون دریا رفتن و فقط یه سلام بگو شروع شد.انقدر هم طولانیه که مطمئن نیستم حوصله م بشه تعریف کنم یا نه!پستم سرشار از حرفای مفته,حوصله ندارید نخونید. خلاصه ش اینه که اینبار سعید صداش در اومد و با لارنس بحث کرده.حرفش اینه چرا ترانه درست رفتار نمیکنه و به مامان کم محلی میکنه.اینم بگم فکر نکنید...
  • یادداشت صد و هفتاد و هشتم پنج‌شنبه 28 تیر 1397 00:07
    کابوس چندشناک زندگیم واقعی شد.سوسک اومد تو خونه,اونم وقتی تنها بودم از این پروازیها هم بود داگ فادر!!! اسپری زدم,با دمپایی هم کوبیدم تو سرش.نکبت هنوز اون پاهای بی صاحابش رو تکون میده!لارنس هم نمیاد جمعش کنه.الان ایمان آوردم که مرد اول غروب باید خونه باشه.حمایت مردونه تو اینجور شرایطه که نمود پیدا میکنه . دختر دار بشم...
  • یادداشت صد و هفتاد و هفتم سه‌شنبه 26 تیر 1397 01:46
    تا حالا اسم فاخته گری رو شنیده بودین؟اگه نشنیدین یه سرچ کنین.آدم وقتی این چیزها رو میشنوه فکر میکنه فقط مربوط به قشر درب و داغون از لحاظ فرهنگی و اخلاقیه,امروز یکی از دوستام حرف دوستش رو میزد,با یه آقای به ظاهر جنتلمن و تحصیلکرده آشنا شده,طرف استاد دانشگاه ست,اونوقت به دختره پیشنهاد داده همه جوره خرجت رو میدم و...
  • یادداشت صد و هفتاد و ششم شنبه 23 تیر 1397 18:34
    یه خانوم مسنی هست,حدود 70 سال,تنهاست.سه تا بچه داره که ایران نیستن,شوهرش هم فوت کرده.پاتوقش مغازه ی لارنسه.وضع مالیش بد نیست,ماشالله خیلی هم زبل و زرنگه.زن بدی نیست,محتاج کسی هم نیست ,فقط چون کسی رو نداره توقع داره ببریمش بیرون و بچرخونیمش.چندباری هم بردیمش,یا گاهی میاد خونمون.تعمیرات و چیزی هم داشته باشه تو خونه...
  • یادداشت صد و هفتاد و پنجم شنبه 16 تیر 1397 16:15
    از دست اینا مطمئنا,به کوه و بیابون پناه نبرم حتما تیمارستان رو میرم. نگفتم مادرشوهر من سر 6 ماه پشیمون میشه و میخواد دوباره همه چی مثل قبل بشه!!!همه رو انداخته به جون هم که چی!مگه من چی کار کردم ترانه خونه ی من نمیاد و محل نمیذاره و زشته و من زحمت بچه هام رو کشیدم و مقصر لارنس هستش که نمیتونه دست زنش رو بگیره و بیارتش...
  • 331
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4
  • 5
  • ...
  • 12