-
43)))
یکشنبه 1 تیر 1399 10:20
از وقتی اومدم اینجا دیگه دلم نمیخواد برگردم.خوب بودما,دوست داشتم اونجا رو,ولی الان به نظرم هیچ جا شهر خودم نمیشه.حس آرامش و امنیتی که اینجا بهم میده,خیابونایی که میشناسم وگم نمیشم و لازم نیست صدبار آدرس بپرسم,اینکه تا هر وقت شب بیرون باشم بازم امنیت دارم,مردم تو خیابون چهره های آشنا دارن و به زبون خودمون حرف...
-
42)))
شنبه 24 خرداد 1399 09:32
چقدر رشت خوبه,چقدر من رشت رو دوست دارمممم.تا وقتی پام نرسیده بود,نمیدونستم تا این حد دلم برای اینجا تنگ شده.بعد پنج ماه مامان و بابام رو دیدم و بعد حدود ده ماه خواهر کوچیکم رو.وقتی خواهر کوچیکم به گریه میوفته یعنی خیلی دلش تنگ بود,معمولا احساسات خرج نمیکنه.فقط اون لحظه خدا رو شکر کردم که بازم تونستم ببینمشون و کنارشون...
-
42)))
سهشنبه 20 خرداد 1399 19:33
مارمولککککک خیلی وحشتناک بود.داشتم جارو میکشیدم یهو از زیر پرده اومد بیرون.میگم از تو جارو برقی میتونه بیاد بیرون؟؟؟ تازه موقع فرارش دم زشتش کنده شد,تکون تکون میخورد لارنس نیومد خونه بگیرتش,خوبه خونه نزدیک خودش گرفت که مواقع بحرانی خودشو زود برسونه.دیگه از این موقعیت حادتر؟؟؟منتظره اژدها بیاد گمونم.الان میگه دیگه دست...
-
41)))
دوشنبه 19 خرداد 1399 03:27
ما قرار بود امروز رشت باشیم,اما چون اسکروچ وجودی من زده بود بالا,نیستیم بندر_ رشت همیشه یه خط هوایی داشت,آسمان.قیمت بلیطش هم چون دست خودش بود همیشه بالا بود چند روز پیش یهو دیدم ایران ایر, خط رشت_ بندر گذاشته با نصف قیمت آسمان!آسمان رو کنسل کردم,400 جریمه ی کنسلی خوردم ولی رفتم ایران ایر گرفتم,ماتحت آسمان بسوزه همه هم...
-
40)))
سهشنبه 13 خرداد 1399 15:38
اینجوری نوشتن اذیتم میکنه.احتمالا پیج رو ببندم. بلیط رشت خریدیم,به مامانم اینا نگفتم ,حتی به بچه ها هم نگفتیم تا لو ندن.مثلا میخوام سورپرایزشون کنم.مامانم هر روز میپرسه بلیط نگرفتی؟بابام خودش میخواست بلیط بگیره با هزار بهانه منصرفش کردم.الکی گفتم هنوز پیش دبستانی سارنگ مشخص نشده.قبلا یه بار اینجوری سورپرایزمون کرده...
-
39)))
یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 18:40
ترجیح دادم همون رشتیه وابسته باشم و زنگ بزنم مامانو سفارش رشته خشکار بدم اینجوری توقع سر و فرزند هم در حد معقول باقی میمونه!والله چه کاریه هِی دست کمالاتتو رو کنیو زحمتت زیاد شه؟؟؟ ایشالا تا چند هفته دیگه برمیگردیم رشت.البته اگه لارنس بالاخره رضایت بده و بلیط رو بگیره.هم دوست نداره تنها بمونه و هم دلش واسه بچه ها...
-
38)))
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 12:43
یعنی رشتی باشی,ماه رمضون باشه و چشمت دنبال رشته خشکار باشه و درست نکنی؟؟؟!!! پناه بر خدا.اینم درست میکنم یه رشتی خودکفا میشم فقط اگه دشت شقایق جاده ی اسالم خلخال تو اردیبهشت رو هم میاوردم اینجا دیگه آرزوییی نداشتم. ***حالا خوبه مامان لارنس برام فرستاده و تو فیریزر دارم,اما آخههههه 25 تا واسه خانواده ی شکموها به کجا...
-
37))
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 01:54
خیلی وقت شده ننوشتما.اوهههه یکم از بی حوصلگی بود,یکم از استرس بود,یکم از آموزشهای مجازی سامین بود(خدایی دهن ننه باباها سرویس شد این مدت)یکم لارنس زیاد خونه بود و گیر میداد به گوشی,یکم دلخوری از فضای وبلاگ بود,خلاصه دستاشون کیپ هم شدن و غیبت خوردم این مدت رو. یادم نمیاد چی به چی شد .استرس زاهاش برای خودم رو میگم. سامین...
-
36)))
شنبه 9 فروردین 1399 03:19
سلام سلاممم سلامممم سال نوی همگی مبارکککک.شروع توپمون رو بیخیال ایشالا ادامه ش برای همگی پر از شادی و سلامتی و پول باشه که قشنگگگ این روزها رو بشوره و ببره. راستش الان همین الان و تو همین ساعت روحیه م خوبه وفعلا دلم میخواد به ترسها و نگرانیها فکر نکنم و چیزی ازش ننویسم و به رحمت خدا امید داشته باشم.اگه انقدر دیر پست...
-
35(((
پنجشنبه 29 اسفند 1398 15:45
واقعا اون بی وجدانهایی که میرن سفر چجوری میخوان حق الناس کادر درمان رو ادا کنن؟؟؟؟ شیراز پر از مسافر,اصفهان همینطور,بندر عباس همچنین.25 روز دیگه شاهد فاجعه خواهید بود تو کل کشور.میبینم روزی رو که کادر درمان هم دلزده بشه و اونایی که تا الان موندن هم پا پس بکشن!!!بنده های خدا انقدر این مدت ضعیف شدن که سیستم ایمنی برای...
-
34(((
سهشنبه 27 اسفند 1398 00:06
میخوام بنویسم اما انقدر حجم درد زیاده که نمیتونم.از خودم بگم که واسه آروم شدنم و کم کردن طپش قلبم و واسه اینکه بتونم بخوابم قرص میخورم,از این حجم مصیبتی که خبراش از شهر و کشورم میرسه,از دوست پرستاری که این روزها برای کمک به مریضها,خودش رو از بیمارستانی که کار میکرد به بیمارستان رازی منتقل کرد و از ترس انتقال بیماری به...
-
33))
چهارشنبه 21 اسفند 1398 01:31
خبرها رو حتما میشنوین دیگه.اوضاع خوب نیست.روند بیماری تو گیلان از دو ماه پیش شروع شد,همون زمان که واسه مسابقات وزنه برداری چینی ها رو راه دادن رشت و مردم هم خیلی بابت این موضوع معترض بودن.خانوم دوست بابام دقیقا با همین علائم کرونا چند روز بستری بود و با اینکه هم سنش بالای شصت بود و هم 20 سال بود دیابت داشت ولی حالش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 اسفند 1398 22:31
بابای دوستم فوت شد.خدااااا خودشم کروناش مثبته.وایی دو تا بچه داره.خدا لعنت کنه پرواز ماهان و خیانتش رو.لعنتشون کنه اینجور ملت رو عزادار دارن .لامصبا شما که همه جوره ما رو چاپیدین
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 اسفند 1398 18:44
رشت زیبای من روزها و اتفاقات سختی را از سر گذرانده ای می دانم که قویتر از همیشه ایستادگی خواهی کرد و شک ندارم به زودی روزی را خواهم دید که مردمان شاد و عاشقت, با شور و شوق وصف ناپذیری دوباره خیابانها و کوچه هایت رو درآغوش گرفته, و وجب به وجب تو را نفس خواهند کشید... شهر همیشه بیدار من , این زمستان رو تحمل کن دوباره...
-
32)))
جمعه 9 اسفند 1398 18:11
دلم پیش رشت قشنگمه.به شهر شادم فکر میکنم که اینروزها انگار خاک مرده روش پاشیدن.دلم پیش مردمم ,پیش پدر و مادرم,پیش فامیلهام و پیش دوستام مونده.به ماه پیش فکر میکنم که تمام فکر و ذکرم قدم زدن تو خیابونهای شاد شهرم بود و الان به خاطر بی درایتی و سیاستهای کثیفشون ,غم و ترس تو دل مردمش خونه کرده.دلم پیش بازاریها و روزمزدها...
-
31))
پنجشنبه 1 اسفند 1398 01:58
یه مدت نمینویسم از دستم در میره روزمرگی. خلاصه وار میگم این چند وقته رو.با مادرهای همکلاسیهای سامین قراره دورهمی داشتیم همراه معلمشون, که سورپرایزی تولدش رو هم همونجا گرفتیم.خیلیییی ذوق کرد بچه م. بعدش نوبت تولد من بود.گفته بودم لارنس یه سال در میون تولدم رو گند میزنه و سال بعد جبران میکنه پارسال سر تولدم یکی از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 بهمن 1398 22:47
خدا نکنه من در مورد یکی چیزی بگم,حتما سه سوت کائنات منو به همون درد مبتلا میکنن گوشیم ال سی دیش سوخت.لامصب تولدمم که گذشت بهانه کادو هم ندارم
-
30))
جمعه 25 بهمن 1398 11:01
سارنگ کره زمین رو آورده پیشم و دستش رو یه کشور گذاشته و ازم میپرسه اینجا کجاست؟گفتم کشور زامبیا.با داداشش دوتایی ذوق میکنن و بالا پایین میپرن و میگن آخجونننن زامبی واقعیت داره,زامبی واقعیت داره سامین به سارنگ میگه خدا رو شکر داداش نگاه کن از ایران خیلی دورن)))
-
29))
پنجشنبه 24 بهمن 1398 22:34
Mbc پرشیا کوچ کوچ هوتاهه رو گذاشته.فیلم هندی محبوب نوجوونیهای من.چقدر من با این فیلم اشک ریختم.کلی نوستالژی زنده شد واسم اما کاش تصوراتم با این زیرنویسهای فارسی بهم نمیخورد دیالوگاشون در حد انشای دختر بچه های ابتداییه
-
28))
چهارشنبه 23 بهمن 1398 14:29
گفته بودم تولدای ما به جز سارنگ پشت سرهمه.دیگه از شور میوفته.مخصوصا تولد لارنس که به علت شوگر زدگی به کیک هم نمیرسه.حالا اگه کیک خیلی خیلی کوچولو پیدا کردم براش میخرم و الا شاید خودم یه رولت کوچولو درست کردم براش.نصف کادوش رو براش خریدم(شلوار)میخواستم دو تا بخرم که وقت نکردیم بیشتر بگردیم.تو این چند روز تعطیلی هم که...
-
27))
شنبه 19 بهمن 1398 09:35
پسر زیبای من 8 سال از بودنت کنارم میگذره.باورم نمیشه انقدری بودی و الان یه کوچولو مونده تا هم قد من بشی.خاله تامیلات از صبح داره تند تند عکسها و فیلمهای بچگیت رو تو گروه میفرسته و حسابی منو برده به اون روزا.خدا روشکر هرچقدر تو نگهداری گوشی ناتوانه(هر سال نهایت تا 18 ماه بلااستثنا گوشی یا شکونده و یا سوزونده),تونگهداری...
-
26))
شنبه 12 بهمن 1398 00:46
یکی از مشکلات ما با سامین دهن لقیشه.عجیب تمام خبرهای خونه رو به بقیه میرسونه.با ربط و بی ربط!موندیم توش چی کار کنیم.یعنی کوچکترین اتفاقی تو خونه پیش میاد حتما باید چند بار بهش گوشزد کنیم که جایی نگه.تازه بازم موفق نمیشیم جلوش رو بگیریم.جایی بخوایم بریم,کسی بخواد بیاد خونمون,یه برنامه واسه ده سال دیگه داشته باشیم,همه...
-
25))
یکشنبه 6 بهمن 1398 00:44
رها پستی گذاشته بود در مورد توانایی بخشش .گمونم قبلا هم یه چیزایی درباره ش اینجا نوشتم.(انقدر موضوع تو ذهنم هست که بنویسم و بعدش حوصله م به تایپیدن نمیکشه دقیق یادم نیست کدومو نوشتم و کدومو ننوشتم)به خودم فکر میکنم که مشکل رو حل نمیکنم,خودم رو هم درگیر اون آدم نمیکنم,اون موضوع و اون آدم رو کلا میذارم کنار.نمیدونم چطور...
-
24))
پنجشنبه 3 بهمن 1398 09:30
هر هفته هم زلزله میشه آخه؟دیگه معلوم شد چرا اینوریها موقع زلزله عین خیالشون نیست! دیشبم زلزله اومد.5.2 ریشتر بود.خداییش تکوناش زیاد بود.فعلا تنها کسی که میترسه خودمم.دیشب به بچه ها میگم بیاین کنار ستون وایسین.میگن مامان ول کن داریم بازی میکنیم!!! حالا اینکه واقعا زلزله است یا اینا زیر دریا پایگاه دارن رو خدا عالمه!
-
23))
دوشنبه 30 دی 1398 01:17
سلام به روی ماه همگیتون.میدونم حال دل خیلیهامون هنوز خوب نیست.بدجور تو شوک رفتیم.انگار محکم تو گوشمون سیلی زدن.سعی میکنم اخبار سیاسی رو دنبال نکنم,ذهنم رو درگیر تحلیلهاشون در مورد دلیل لغو نشدن پروازها نکنم که مطمئنم دیوونه میشم.اخبار سیل خوزستان هم که بماند.با کمال پررویی کاسه گدایی گرفتن سمت ملت و خودشون رو راحت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 دی 1398 13:03
ایران همان کشوری که یک زمانی سرزمین مادری ما بود و این روزها شده ارث پدری شما.(مهدی معارف)***چقدر یه عده میتونن بی وجود باشن,تا چه حد؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 دی 1398 23:34
آهای غمی که مثلِ یه بختک؛ رو سینه ی من، شده ای آوار…●♪♫از گلویِ من، دستاتوُ بردار… دستاتوُ بردار… از گلویِ من…●♪♫
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 دی 1398 09:13
انرژی منفی داره نخونید!بی حس شدم.زبونم به حرف نمیاد.چرا من تو این مملکتم؟؟؟چرا بچه هام رو دارم اینجا بزرگ میکنم وقتی جونمون اندازه ی ارزن اهمیت نداره؟؟؟کاش نقص فنی بود.از بچه های خودمون انتقام گرفتید راحت شدید؟؟؟؟موشک زدین تو پایگاه خالی و بدون تجهیزات و تو بوق و کرنا کردین,اونوقت اینجوری پرپر کردین بچه ها رو؟؟؟ما رو...
-
22))
چهارشنبه 18 دی 1398 17:03
عجب روز نحسی بودا.اولش که خبر موشکها و بعدش سقوط هواپیما.چقدر دلم سوخت واسه مسافرها.خدا صبر بده به خانواده هاشون.واقعا دیگه نمیکشم از اینهمه خبر نحس!امروز 6 صبح از خواب پاشدم ودیدم بچه ها گروهها رو ترکوندن.سها طفلی که کل دیشب رو نتونست از استرس بخوابه,از اونور دوستهای دبیرستانیم هم از 4 صبح بیدار بودن و حرف...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 دی 1398 06:32
خدا بههمون رحم کنه.خدا به بچه هامون رحم کنه.هرچی به مامانم اینا میگم نیاید گوش نمیدن.میگم اونجا باشید امنتره.خدااا