عصای پیری

داشتم عکس خواهرامو نگاه میکردم و اشکام سر میخورد پایین.اومده با دلسوزی میگه غصه نخور مامان،بزرگ میشم،میرم اونجا ،برات ویزا میگیرم بیای استرالیا و دیگه همیشه پیش خواهرات باشیذوق کردم،بعد ازش پرسیدم خوب اگه زنت نذاره من  پیش شما بمونم چی!!!یکم فکر میکنه جواب میده خووو گفتم برات ویزا میگیرم بیای پیش خواهرات،نگفتم پیش ما بمونی که!!!!



سامین

وطن

یه مدته فهمیدم بلاگ اسکای درست شده اما هم وقتش رو ندارم و هم حال و حوصله ش رو.همه هم دل کندن از روزانه نویسی.تو این مملکت اینکه با چه امیدی بین اینهمه خبر بد ادامه میدی برام جای سواله!دیروز تا چشم باز کردم خبر جوونهامون رو خوندم و فقط برای جوونی و آرزوهای خودشون و خانواده هاشون اشک ریختم.واقعا نمیدونم چجوری باید تو این مملکت  بچه هامون رو حفظ کنیم؟!از اون طرف ماموریت تالش میرفتم تو مسیر دیدم دارن درختهای جنگل ها رو میبرن.خاک بر سرشون !هیچی از دست اون خیک گنده شون تو این مملکت در امان نیست،همه رو نابود کردن

روزمرگی ۲

با خواهرشوهرم خاله بازی راه انداختیم یه شب اونا میان خونه مون و  فرداش ما میریم.کلا صله رحم زیاد شده سمت ما.


نازلی دیشب زنگ زد و گفت خیلی نزدیک محل کارش رو زدن و شانس آورد که ده دقیقه قبلش اونجا رو ترک کرده بودن چون آخرین مراجعه کننده کنسل کرده بود.با این حال سر و صورت نگهبان زخمی شده بود،خدا به نازلی رحم کرد.سها و زهراها هم حااشون خوبه خدا رو شکر.ستاره هم که خوبه شکر خدا،البته تا حال خوب چی باشه!همه تو تشویش و استرسن.


دیشب لارنس میگه ریختن تو خیابون و با بلندگو علنا بازاری ها رو تهدید کردن و منافق صداشون میکردن،چون نمیومدن تو راهپیمایی هاشون شرکت کنن.بعد میگن چرا ازشون روی برگردوندیم؟!


کلاس زبان بچه ها بدون اطلاع کلاسها رو تعطیل کردن تا بعد عید.کار خوبی کردن ولی کاش اطلاع رسانی میکردن.یه هفته است به موسسه  و موبایلاشون زنگ میزدیم و ،جواب نمیدادن.دیشب خواهرشوهرم گفت نگهبان موسسه زنگ زده به همسرش و بهش گفته.


دوست دارم موهام رو تا سرشونه ها کوتاه کنم و بعد هایلایت کنم،احتیاج دارم  یه کاری کنم  تا حس کنم زنده م .مامانم میگه. چه دل خجسته ای داری میری کاشت ناخن و مژه و...! قبلا با این کارها حس زن بودن داشتم ولی الان  فقط میخوام حس کنم زندگی در جریانه.به خاطر دل خوشی و یا اومدن عید نیست.


سبزی هام تموم شده ولی مامان میگه نخر،چون سبزی ها  بیشتر از تهران میومدن و شاید آلوده و اسیدی باشن


دیشب پسرها یه سری سوال ازم میپرسیدن،گفتم اینجا بنویسم:


_اگه مجبور باشی  تنها یه غذا تا آخر عمرت بخوری؟؟؟فسنجون


_کوه یا دریا؟؟کوه اونم قله ش وقتی میرسی به دشتهاش(یکی از آرزوهام اینه که تو شهر دیلمان زندگی کنم)


_اگه قرار باشه فقط یه رنگ انتخاب کنی؟؟؟سبز


_رونالدو یا مسی؟؟؟دیه گو مارادونا


روزمرگی

چه گیری افتادیم از دست اینامن دلم واسه خواهرام تنگ شده،تا یه چیز میشه نت رو قطع میکنن،میگن واسه حمله سایبری که جز طرفداراشون کسی باور نمیکنه.نمیگن واسه سرکوب ملته!اندفعه نت وصل شد خواهرامو  مجبور میکنم بله نصب کنن.

با اینکه دلم نمیخواست مامان بابام برگردن،ولی الان بودنشون برام قوت قلبه.


شرکت تو این هیری ویری گفته برید اقرارنامه ثبت کنید که حق و حقوقتون رو تا پایان سال گرفتید،یه مصیبتی بود اونجا،هیچی وصل نبود تا اقرار نامه ثبت بشه،بعد که پی دی افش رو فرستادیم،اچ آر بدبخت نمیتونست باز کنه.پست هم نمیشه کرد چون هیشکی شرکت نیست.من انجام دادم اما یه سری شهرها اصلا نتونستن وصل بشن.


رفتم تا مدرسه سارنگ،ظرف غذاش رو جا گذاشته بوددرمدرسه باز بود اما کسی نبود،منم رفتم کلاسش و ورداشتم از زیر میزش.نیم ساعت بعد دیدم از مدرسه زنگ زدن میگن میتونی شهریه باقیمانده رو پرداخت کنی،ما حقوق معلمها رو ندادیم!میگم از شهریه ی مدرسه فقط ۵ تومن مونده،تازه من اول ماه اومدم ده تومن دادم،چه خبرتونه آخه!الان متوجه شدم قبل من هم به لارنس  زنگ زدن و گفتن شما ۲۰ تومن بدهی دارید!!!!من نمیدونم چه حسابدار بیخودیه این مدرسه جدیدن آورده.دیدم بهم گفت تاریخ کارت کشیدنها رو بگو.خوبه خودم همه رو نوشته بودم.مدرسه سامین تا حالا یکبار هم برای پول زنگ نزدن،کلی هم اونجا شهریه رو عقبیم طفلی ها


تو یه شرکت یه ماهی کار کردم و چون یکم اذیتم میکردن و چون حتی قرارداد هم نمیبستن،اومدم بیرون.در واقع قرار بود یه ماه آزمایشی باشه از طرف هر دومون.الان نه مدارکم رو میدن و نه حقوق یه ماه رو.با اینکه تو همون یک ماه براشون قرارداد تپل بستم.الان دارن بازی در میارن و میگن ما به هوای حضور تو کلی جنس آوردیم و الان تو ضرریم.منم پیغام دادم شرکتی که میخواد نیروی خوبش رو نگه داره حداقل قرارداد باهاش میبینده و البته یک ماه آزمایشی بودن دوطرفه رو هم یادآوری کردم.هیچی هم دستم نیست،در هر صورت پیگیرش میشم

به شرکت قبلتری هم زنگ زدم گفتم تسویه حساب  من چی شد و جنگ رو بهونه کردن،میگم بابا شما قرار بود اول اسفند با من تسویه کنید و من الان به پول احتیاج دارم،یه سری چرت و پرت تحویلم داد و گفت پیگیری میکنم.

بماند سنوات و عیدی یه شرکت قبلتر هم میخوام و اونم معلوم نیست کی پرداخت کنن،اونقدر هم عوضین میگن اگه شکایت کنید اصلا چیزی دستتون رو نمیگیره.

شکر خدا بانک ملی هم انگار  هک شده و نمیتونم پول وردارم.



نه میشه کار کرد نه میشه سفر رفت،نه میشه دوستها رو دید یا حتی درست حسابی حرف زد باهاشون.یعنی روزی میشه روزگار به کشور ما و مردممون لبخند بزنه.این چه سرطانیه افتاده  رو سر این ملتیعنی کشورمون دوباره آباد میشه؟رنگ خوشی میبینه؟؟؟



***ستاره کجاییییی آخهه؟؟؟؟

اس ام اس

چجوری از شر مزاحمتهای  اس ام اسی راحت شیم؟!حالم بهم خورد از چرت و پرتاشون.شب و روز هم که نداره.هر ساعتی عشقشون بکشه میفرستن مقتدرای متحد دموکرات!


فقط شنیدن صدای اس ام اس واریز دوست دارم