X
تبلیغات
زولا

یادداشت صد و هشتاد و سوم  چاپ

تاریخ : جمعه 19 مرداد 1397 در ساعت 16:08

دو روزه اومدم خونه ی مامانم.کمرم به شدت درد میکنه,دردش میره تو پاهام.یهو هم اینجوری شدم.خونه ی مامان و بابام رو دوست دارم,اما هیچ جا واسم آرامش خونه ی خودم نمیشه.مخصوصا اینکه به خاطر کمر دردم مجبورم بشینم تو خونه.باز اگه میرفتم اینور و اونور یه چیزی.


اکثر خانواده ی پدری من مشکل کم خوابی دارن,مخصوصا با بالا رفتن سنشون.منم این مشکل رو دارم,فعلا اونقدر شدید نیست.اما اینجا بابام تا صبح بیداره,منو لارنس و بچه ها تو هال میخوابیم.بابا از بیکاری مدام میاد بالا سر ما.رومون پتو میندازه,کولر روشن میکنه,بچه تو خواب غلت میزنه,میاد دوباره درست میخوابونتش,دوباره میبینه سرد شده,میاد کولر رو خاموش میکنه و دو ساعت پنکه رو اینور اونور میکنه تا سمت ما تنظیم شهمنم خوابم سبکه,سریع بیدار میشم و دیگه نمیتونم بخوابم.دیشب بهش گفتم بابا شب نیا بالاسر ما,نمیذاری بخوابم.اونم طفلی تا صبح تو تختش اینور و اونور میشدحالا خودمم از درد کمرم بیدار شدم و گریه میکردم(نه واسه درد,واسه شرایطم که حتی راه رفتن و بلند شدن و نشستن هم واسم سخت شده)بازم نتونستم بخوابم.طفلی مامانم که همه زحمتام افتاده گردنش.خسته شد بنده ی خدا.از صبح تا شب سرپا است.بچه ها مخصوصا سامین هم اینجا از این رو به اون رو شدن.اصلا به حرفم گوش نمیده,مدام میخواد بره سر کوچه تا با بچه های همسایه های مامان اینا بازی کنه.کلافه شدم این چند روز.حالا دختر عمه م قراره از بیمارستانشون برام وقت دکتر و ام آر آی بگیره.


تا اینجا رو دیروز نوشتم.از هفته ی پیش واسه پنجشنبه قرار مهمونی خونه ی دوست لارنس گذاشته بودیم,از همسایه های قدیممون بودن.چون چند باری هم خواستیم بریم و نشد,روم نشد کنسلش کنم.دوست لارنس بنده ی خدا باباش خیلی سخت گیر و بداخلاق بود,حتی الان که پسرش زن و زندگی داره هم خیلی تو جمع تحقیرش میکنه و بهش توهین میکنه.با اینکه پسر بسیار با عرضه و موفقیه و روپای خودش وایساده .طفلی کل عمرش در حال ثابت کردن خودش به باباش بوده و هست.دوست لارنس هم پارسال دیگه طاقت نمیاره و کلا با پدر و مادرش قهر میکنه و الان حدود یکساله ندیدتشون.اون شب داشت جریانش رو واسم تعریف میکرد که یهو میزنه زیر گریه.آی دلم سوخت,آی دلم براش سوخت.اولین بار بود گریه ی یه مرد رو میدیدم.


***اینجا چند روزه بارونه,هوا هم خیلی سرد شده.پائیز زود اومد امسال.واسه کشاورزامون بارون این موقع اصلا خوب نیست,ایشالا که ضرر نکنن بنده های خدا




نظرات (16)
سلام
رمزتون رو عوض کردین
به منم رمز میدین
دوست خوبم:
فرستادم براتون.انقدر رمز عوض کردم قبلیها یادم نمیاد.اما خاموش نباشید خوب
ترانه جان میگم،در طول روز چندین بار به شکل جنین بخواب،پاهاتو جمع کن تو شکمت،اگه پاهاتم درد گرفت اروم اروم پاتو بیار بالا،خیلی موثره! سعی کن خیلی استراحت نکنی،یعنی راه بری و تحرک داشته باشی و برقصی!
اگه بتونی پای مرغم بخوری خیلی عالیه! هفته ایی سه بار!
البته قصد دخالت ندارم! خواستم کمکی کرده باشم.
دوست خوبم:
مرسی غزاله ی عزیز.میدونم قربونت برم.ممنون ازت
عزیز جانم،چه خبر؟ دکتر چی گفت؟
منتظر خبرای خوبمااا!
دوست خوبم:
مرسی مهربون که به یادم بودی.گفت شروع دیسکه اما حاد نیست.فعلا دارو و آمپول داده اگه بعد ده روز خوب نشدم باید برم ام آر آی
انشالله چیز مهمی نباشه و زودی خوب شی
دوست خوبم:
ممنون عزیزم.انشالله
ترانه جانم،خوبی؟ بهتر شدی؟
رفتی دکتر؟
دوست خوبم:
ممنون عزیزم.یه روز خوبم,یه روز داغون.فردا نوبت دکتر دارم
الهی، کمردرد دیگه چی میگه این وسط...
خدا به پدر و مادرت سلامتی بده که هواتو دارند. بنده خدا پدرت هم دست خودش نیست، منم این مدل افراد رو اطرافم دیدم. اینکه آدم خواب شبانه نداشته باشه خیلی بده.
طفلک دوست لارنس، دلم خیلی براش سوخت،‌درکش میکنم که چقدر دوست داره خودشو ثابت کنه و تایید بگیره،‌یه زمانی خودم هم همینطور بودم،‌یعنی الانم هستم.
آره شنیدم هوا بارونیه اونجا، ووی که چقدر دلم خواست. اما خب حرفتو درمورد کشاورزا مادرشوهرم هم میگفت، میگفت اونموقع که باید بارون میومده نیومده و حالا...
دوست خوبم:
هِیییی.چی بگم!
مرسی عزیزم,عزیزای تو و فندق تو دلت هم زنده باشن همیشه.

میدونم دست خودش نیست اما خوب بقیه اذیت میشن آخه.حالا تازه اون چند روز مراعات مارو کرد و الا تا صبح تی وی رو روشن میذاره.

خوبیش اینه که واسه این موضوع همیشه در حال تلاشه و پیشرفت میکنه.

امروز بالاخره ما آفتاب رو دیدیم الحمدالله.
بلا دور باشه ازت ترانه جان
خداپدرومادرتو برات حفظ کنه
وجودشون سرمایست واقعا
بنده خدا دوست لارنس
پدرومادرشوهرمنم فقط واسه کار کردن شوهرمو میخوان
واسه پز دادن وضیافت دخترا وپسر کوچیکه روعزیز میکنن
دوست خوبم:
ممنون عزیزم.عزیزهای تو هم زنده باشن

میترسم منم یه روزی اینجوری ظلم کنم در حق بچه هام.واقعا میترسم
همسر منم مثل پدرته....خواب نداره....کلافه میکنه...الان دقیقا کارایی که گفتی ...پنجره هارو باز میکنه میبینه بازم گرمه میبنده باز کولر روشن میکنه.....سرد میشه اب کولرو قطع میکنه ...یک کارایی که نگوووووو....حالا من اون وسط یخ کرده و پتو میندازم.....
دوست خوبم:
مامان من خیلی اذیت میشه بابت این موضوع,واقعا نمیشه تحمل کرد.منم شبا خیلی نمیتونم بخوابم,حداکثر پنج ساعت در شبانه روز,اما سرم رو با گوشی گرم میکنم
اخ اخ..کمر درد یهویی..امیدوارم هر چی زودتر خوب خوب بشی عزیزم.اصن نمیتونم تصور کنم تو ی جا نشسته باشی
امان از باباها..منم گاها مشکل داشتم.ادم شاید در وضعیت خوبی نباشه

انشالله حل بشه مسله دوست عزیز

خودتم زووود خوب شو
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.انشالله.خودمم نمیتونستم تصور کنم

مجرد بودم هم همین بود,همیشه باید این انتظار رو میداشتیم که بابا نصف شب میاد تو اتاق و هرچی پتو تو خونه است رو سرمون میندازه.

انشالله

مرسی.حتما
سلام خوبی؟
من کمر درد کشیدم میدونم چه زجری به ادم میده حتما برو دکتر
انشالله زودتر خوب شی
دوست خوبم:
سلام عزیزم.چه عجب از اینورا

ممنون انشالله.

چون بوس خیلی دوست داری
وای ترانه من گردن و کتف و کمرم بدجور گرفته
ی مدت بود راحت شده بودم
الان باز درگیرش شدم
هفته گذشته خیلی خسته شدم
انشالله زود خوب بشی عزیزم
پسر ها رو ببوس
دوست خوبم:
آخی.تو طفلی هم همش سرت پایینه و مشغول نوشتنی,فشار میاد به گردنت.مرسی عزیزم.انشالله تو هم زودتر خوب شی
عزیزم شاید رگ سیاتیکه یا دیسک بااستراحت بهترنمیشی؟ حتما دکترطب فیزیکی برو بهتراز زدن آمپول وخدای نکرده عمل جراحیه من پارسال اینجوری بودم بهم طب فیزیکی بهم ورزش داد خوب شدم
دوست خوبم:
نمیدونم چیه ولی اینکه درد از کمر دو شاخه میشه و میره تو پاهام رو میگن دیسکه.حالا برم دکتر حتما با ام آر آی مشخص میشه
حتما پیگیری کن ترانه. هروقت بهتر شدی استخر برو. خیلی بهتر میکنه حالتو.
یکی از سختیای خونه پدری برای بچه دارها همین تغییر رفتار بچه هاس. ادم کفرش درمیاد از دست بچه ها.
طفلی دوست لارنس...دلم براش سوخت..
اخ که چقد دلم بارون و هوای خنک میخواد
دوست خوبم:
باشه حتما.ممنون عزیزم.
الان بابام داشت از خونه میرفت بیرون سفارش میکرد بچه ها رو دعوا نکنم و کاری به کارشون نداشته باشم

منم خیلی دلم سوخت,در حدی که یکی باید اشکای منو از اون وسط جمع میکرد
سلام ترانه جان...ناراحت شدم چرا کمر درد آخه؟
انشالله که چیز مهمی نباشه...اما میگی پاتم درد میگیره سیاتیک نباشه؟
حتما پیگیر باش...
دوست خوبم:
سلام عزیزم.نمیدونم یه دفعه هم اینجوری شد.انشالله.ممنون عزیزم
بلا دوره ترانه جان
سایه پدر و مادرت مستدام این کاری که بابات شب تا صبح میکنه
یعنی عششق
بچه های منم وقتایی که میریم اصفهان کامل مدلشون تعقیر میکنه
دوست خوبم:
فدایت عزیزم.ممنونم همینطور پدر و مادر تو.
میدونم بنده ی خدا از دوست داشتنشه,امالارنس خجالت میکشه بابام مدام میاد بالاسرمون

پدربزگا مادربزرگا هرچی سر بچه هاشون سختگیر بودن,سر نوه ها باحال شدن.پسرم میگه کاشکی من پسر مامانجون و باباجون بودم
وای عزیزممم درد کمر خیلی بده منم ی وقتا دچارش میشم

انشاءالله هرچه زودتر خوب بشی ترانه جانم
خدا ب مامان بابا توان روزافزون و سلامتی بده انشاءالله

چقد دلم برای دوستتون سوخت

خدام حواس نداره ها بارونو عوض اینکه بفرسته اینجا ما کباب شدیم فرستاده اونجا ک کشاورزا کباب بشن !
دوست خوبم:
آره.خیلی.مخصوصا اگه بچه ی کوچیک داشته باشی.ممنون عزیزم.انشالله.همینطور به مامان و بابای خودت

طفلی هر صبح میرفت جلوی اداره ی باباش و وقتی ماشین باباش رو اونجا میدید خیالش راحت میشد.همیشه قدر نشناسی از طرف بچه ها نیست,بعضی وقتها پدر و مادرا هم ناخواسته بد دل میشکونن.

آره طفلی کشاورزای ما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد