یادداشت صد و هشتادم  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 4 مرداد 1397 در ساعت 17:40

چند روز پیش بچه ها رو بردم فیلم خاله قورباغه.سارنگ واسه اولین بار  میرفت سینما,از خواهرم خواستم باهام بیاد تا اگه بچه خسته شد از سالن بیام بیرون و سامین کنار خاله ش بمونه.


به معنای واقعی کلمه افتضاح بود.ترانه ها داغون,آهنگسازی فاجعه,صداپیشه های عروسکها زمخت!ده دقیقه اول بچه ها خسته شدن,به زور تا چهل دقیقه نشوندمشون.بعدش اومدن تو سالن انتظار,اکثر بچه ها نتونستن تحمل کنن و اومده بودن بیرون.جالبیش اینه از سامین و سارنگ بپرسید سینما چطور بود,میگن عالی بود و خیلی خوش گذشت.واسه اینکه تو سالن با بقیه ی بچه ها کلی بازی کردن,از اینور سر میخوردن اونور,از اونور میومدن اینورخاله شون تا آخر فیلم نشست تو سینما,نمیگفت بیاد بیرون جمع کنیم بریم.اولین تجربه ی سامین,مدرسه ی موشها بود,عالی بود اون.دوبار برده بودمش.


حالا غیر فیلم,بقیه چیزها هم درست درمون نبود آخه.ده دقیقه اول فیلم صدا نبود,بعدش برق رفت و تا برق اضطراری وصل بشه و دوباره بیارن طول کشید,تا آخرای فیلم هم برق نیومد و کولر خاموش بود.


بعدش از اون طرف یادمه قبلنا میگفتن  ارائه بلیط نشانه ی شخصیت شماست,در جریان باشید جدیدا برنامه عوض شده !!!چهارتا بلیط خریدم.سارنگ یکم سرجاش نشست و بعدش اومد تو بغلم.ما هم خوراکیها و کیفامون رو گذاشتیم رو صندلی خالی.یکم از فیلم گذشت ,متصدی بلیط دید یه جا خالیه کنار من,گفت وسایل رو بردار,منم گفت 4 تا بلیط خریدم.سریع گفت ته بلیطا رو نشون بده,حالا خدا رو شکر دور ننداخته بودمشون.بعد هم که دید غر میزد واسه چی برای بچه کوچیک بلیط خریدی!!!میگم خوب اندازه ی صندلیهاتون بلیط بفروشین,مگه مجبورید اضافه تر بدید


اسم ته بلیط رو آوردم یاد یه چیزی افتادم.یه کار  عبث و بیخودی که تو دوستیمون انجام میدادم و فکر میکردم خیلی رمانتیکه ,جمع کردن ته بلیطهایی بود که با لارنس میرفتم فیلماش رو حالا نمیدونم بعد ازدواج عقلم اومد سرجاش یا از اون لحاظ که حاجت روا شده بودم ,به هر حال همه رو ریختم دورچقدر بابت ته بلیطها, مسخره ی  خاص و عام  لارنس شدم من!!!



***میخواستم فیلم هزارپا رو با لارنس برم,یه چند بار  ازش پرسیدم میریم,میگفت ببینم چی میشه.اونوقت روز آخر بهم گفت نمیاد.دیگه هم نمیشد حداقل با یکی  هماهنگ کنم.بهش گفتم پس خودم تنها میریم,در کمال تعجب من گفت باشهلامصب آخرین تیر ترکشم بودا.یادش به خیر یه زمانی فکر میکرد بقیه هم جنسهاش گرگن و میخوان منو بخورن و همه جا میبردم و میاورد!از لجش هم تصمیم داشتم حتما تنهایی برم,لحظه آخر زنگ زدم به همون دوستم که جدیدا اسمش فحش شده,واسه همین صداش میکنم بی ناموسدیگه اون گفت رفته و فیلمش همچین توپ هم نبوده,منم پشیمون شدم از سینما و قرار گذاشتیم همو ببینیم.چند ساعتی با هم چرخیدیم.یه کافه ی خیلی خفن هم رفتیم.کفم برید,گارسونها جدیدا چقدر داف شدن!اصلا به نظرم توهینه بخوایم به همچین تیکه هایی سفارش بدیم,آدم روش نمیشه,ظرفامون رو هم باید خودمون بشوریمخلاصه خوش گذشت دیگه.بعدش هم رفتم مغازه پیش لارنس.جاتون خالی رفتیم یه جا دیزی سنگی خوردیم.هروقت دیزی میخورم یاد حرف بابام میوفتم که میگه لارنس تو رو همه چیز خوار کردهمامان من معتقد بود زنها نباید پیاز و سیر خام بخورن,چیزای دیگه هم بود ولی اینا بارزترینش بودن.متاسفانه لارنس در عرض دو سال بعد ازدواج تمام فرهنگسازیهای مامانم رو نیست و نابود کرد,بنده الان فقط خر رو با پوست نمیتوم بخورم!


***سوم مرداد سالروز آشنایی من و لارنس بود.الان دیگه میتونم بگم من بیشتر عمرم کنار لارنس بودم


***خواهرم با هم دانشگاهیم کات کردیک ماه شد؟!بهش میگم از من چیا گفته,میگه این روزا در جریان روابط دختر پسرها نیستی,شیطنتهای دانشجویی تو هیچی به حساب نمیاد.خیالت راحت,فقط تعریف میکرد

نظرات (11)
در یک وبلاگ خوندم زهرا مامان روژان ازدواج کرده
دوست خوبم:
نه اشتباه نوشتن.خوندم منم تو اون وبلاگ.حقیقت نداره
زهرا آدمها شبیه وبلاگشان نیستند ازدواج کرده؟
دوست خوبم:
نه.ازدواج نکرده
یادش بخیر یه وقتی پست های تو پرانرژی بود این روزا تو هم تنبل شدی تو پست گذاشتن
دوست خوبم:
آره.اعتراف میکنم تنبل شدم دیگه
مهم اینه که بهشون خوش گذشته هرچند فیلمهای سینمایی کودک الان افتضاح شده، زمان ما کلاه قرمری و فیلمهایی مثل دزد عروسکها و... خدایی بود برای خودش. صدبار میدیدیم و سیر نمیشدیم! حتی الانم دوستشون داریم.
سالگرد آشناییتون هم با تاخیر مبارک عزیزم، ایشالا که عمر عشق و رابطتون ابدی باشه. هی سعی کردم سنتو از روی همین که گفتی بیشتر عمرت رو با لارنس بودی حدس بزنم بازم نشد لامصب، مثلا گفتم اگه همون اول دانشگاه یعنی 18 سالگی هم آشنا شده باشه الان بخواد بیشتر عمرش رو با لارنس بوده باشه یعنی سنش چقدره؟ معادله چندمجهولی شد آخرش!
البته حدودی سنتو میدونم عزیزم اما با این آمار و ارقام زیاد جور درنمیاد! البته از حق هم نگذریم منم یکم خنگ شدم این روزا
دوست خوبم:
من عاشق گلنار بودم,از دزد عروسکها اون جادوگره میترسیدم,ولی خدایی خیلی قشنگ بودن.
مرسی عزیزم
مرضیه گمونم من و تو همسن هستیم,قبلا رمزت سال تولدت نبود مگه؟من قبل دانشگاه با لارنس دوست شدم.بهم میگه خودم بزرگت کردم
تا برای اون حرکت ضایعترت کمپین تشکیل ندادیم بیام دم خونتون خودت بگو
دوست خوبم:
باشه میگم اما ناامید میشید از دستما
سلام عزیزم
الهیییی
مبارک سالگرد دوستیتون
دوست خوبم:
سلام عزیزم.مرسی کهکشانی مهربون
ته بلیط؟!! :)))) واقعا چی توی سرت بوده ترانه ؟؟
همه چیز خوار :)) ادم یاد خیلی چیزا میفته خب
برای هم بمونید ایشالا. توی صلح و صفا البته. مبارکتون باشه
دوست خوبم:
خل بودم میدونم
تف تو روح هر کس که فکر ناجور کنه
قربونت عزیزم,انشالله برای تو هم همینطور باشه


عزیزم ظاهرا شما یه ماهی دیگه هستی.ممنون میشم یه علامت جلوی اسمتون بذارید
تبلیغش که خیلی ضعیف بود
مشخص بود خوب کار نکردن
همون که خوش گذشته به بچه ها کافیه
منم دیروز در آستانه ورود به سینما در رفتم
فیلم تگزاس و هزار پا پیشنهاد شده بود
با نهایت زرنگی پیچوندم
حیف وقت که بری سینما
ی کافی شاپ خوشگل و انرژی مثبت رو به صدتا سینما
ترجیح میدم
دوست خوبم:
آره,از تبلیغش میشد فهمید,ولی خیلی پایینتر از تصور من بود,فکر کن ترانه ها,رپ بودن,اونم واسه بچه های زیر 7 سال!!!

سینما و تئاتر دوست دارم سپیده,کافی شاپ هم عالیه
وای چه حس خوبی...بیشتر عمرتو کنار همسرت بودی...

بگو بگو....یالا....اون حرکت ضایع تر رو بگو....
دوست خوبم:
ایشالا برای تو همچین روزی بیاد.

وای عمرا بگم,خیلی حرکت بی خودی بود
واااااای سوم مردادتون مبارک حرکت ته بایط عالی بود
ای عاشقا انشاءالله انشاءالله انشاءالله عشقتون هرروز تازه تر ا ز دیروز باشه .
میگم رمز موفقیت اینهمه سال زندگی عاشقونه رو بنویس ، یکم چیز یادمون بده خب
شما زوج جوان همدانشگاهی بودین ؟ از اشنایی تون قبلن نوشتی ؟ ی چیزایی یادمه ولی شک دارم خودت بودی یا نه
دوست خوبم:
قربونت برم عزیزم.شما لطف داری,انشالله واسه شما هم همینطور باشه

هاهاها یه بار موقع دعواهامون خبرت میکنم,ببینی چجوری میتونم از خجالتش در بیام
هم دانشگاهی نبودیم,همش ور دل من تو دانشگاه بود.دختر همسایه بودم,جای پشت بوم میومدم سر پنجره
همین که بهشون خوش گذشته عالیه!
وییی یاد خوده خجستم افتادم،من پوست ادامش و شکلات هایی که خوردیمو نگه داشته بودم!!!! ما دخترا چه فکری میکردیم اخه! ولی یه روز هر چی از دهنم دراومد به خودم گفتم،همرو ریختم دور!
انشاالله سالیان سال کنار هم با عشق باشید
دوست خوبم:
آره.خدا رو شکر دوست داشتن در کل.

ووییی که چقدر ما دخترا احساساتی بی خودیم آخهغزاله یه حرکت ضایع تر از اینم دارم,اونو نمیگم دیگه

فدایت عزیزم,الهی برای تو هم,هر روز سرشار از عشق باشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد