X
تبلیغات
زولا

یادداشت صد و هفتاد و ششم  چاپ

تاریخ : شنبه 23 تیر 1397 در ساعت 18:34

یه خانوم مسنی هست,حدود 70 سال,تنهاست.سه تا بچه داره که ایران نیستن,شوهرش هم فوت کرده.پاتوقش مغازه ی لارنسه.وضع مالیش بد نیست,ماشالله خیلی هم زبل و زرنگه.زن بدی نیست,محتاج کسی هم نیست ,فقط چون کسی رو نداره توقع داره ببریمش بیرون و بچرخونیمش.چندباری هم بردیمش,یا گاهی میاد خونمون.تعمیرات و چیزی هم داشته باشه تو خونه ,لارنس میره واسش درست میکنه.حوصله ی سعید رو نداره میگه بداخلاقهلارنس دلش میسوزه اما خوب بعضی وقتها حوصله ی اونم سر میره از دستش,بسکه ماشالا حرف میزنه و به همه چی کار داره


خلاصه واسه جمعه هم بردیمش رفتیم ییلاقات جاده خلخال.اگه نرفتید حتما برید.خیلی خنکه,بازم اصرار کردم منو بذارن همینجا آخر تابستون بیان دنبالما,متاسفانه راضی نمیشن.قبلنها گرما رو به سرما ترجیح میدادم,همیشه میگفتم خوب آدم گرمش میشه کولر روشن میکنه,الان با قطعیهایی مداوم جناب محترم برق و تبعه(برق قطع بشه آب هم نداریم)نظرم عوض شده!


واسه ناهار حاج خانوم گفته بود فسنجون درست میکنه(چقدم خوشمزه بود)بقیه چیزا رو من بردم.همون اول بسم الله گیر داد برنج خشکهلارنس یکم ناراحت شد ولی من گفتم بیخیال پیرزنه,خداییش هم چون یادم رفت آب و روغن آخر برنج رو بدم,یکم خشک شده بود.


آقا این شوهر ما از تنبلی به خرس میگه آق دایی,یعنی همه میدونن ولو شه روی  زمین انگار با بتن چسبوندنش,محاله بشه تکونش داد,مخصوصا بعد ناهار و سنگین شدن شکمش!میریم بیرون منم که همیشه دنبال بچه ها میدوئم و حواسم بهشون هست.اونوقت جمعه باید میدیدینش,بابا نگو اصلا قرقی!!!

حوصله نداشت پای حرفای حاج خانوم بشینه,دنبال بچه ها میکرد.خداییش منم دیگه کم آورده بودم.ماشالله خیلی حرف میزنه,مخم سوت کشید انقدر عکس و فیلم نوه ش رو دیدم.همینجا اعلام میکنم با تمام عشقی که به پسرهام دارم,از دیدن و شنیدن شیرین کاریهای هر پسر بچه ی دیگه ای  اشباع شدم,ظرفیتم تکمیله به قرعان



دیگه تا ساعت حدود 6 نشستیم و بعدش حاج خانوم به لارنس میگفت تا اینجا اومدیم,بیا تا خود شهر خلخال هم بریم.من تا حالا اونجا نرفتم.

خوبی شهرشون این بود که خیلی خنک بود,خوش به حالشون.یکم دور زدیم,بعدش عسل خریدیم و دیگه گفتیم برگردیم,اون وسط حاج خانوم یه ریزایی میومد که سورتمه ریلی تالش هم بریم,لارنس خودش رو زد به نشنیدن دیگه دیروقت هم بود,اونوقت شب تعطیل هم شده بود حتما.خلاصه این گشت و گذار تا دوازده شب طول کشید.بچه ها هلاک شده بودن از خستگی.طفلی خانومه کلی دعامون کرد و البته برای خودش نقشه ی تبریز رفتن و قائم شهر رفتن رو هم میکشید همراه مامیگفت من اونجا فامیل دارم.ماشالله خستگی سرش نمیشه.یه جا هم که لارنس نبود,بهم گفت مادرشوهرت رو دیدم,چرا با اون چاقیش مانتو رنگ روشن میپوشه و رژ قرمز میزنهسریع از محل دور شدم یه دفعه شر حرفاش گردن منو نگیره,هنوز مامان لارنس رو نشناخته



***یه راننده ای پشت فرمون داشت تخمه میخورد و پوستش رو میریخت تو خیابون.پشت چراغ قرمز که رسیدیم,سامین بدون اینکه بهش چیزی بگیم,شیشه رو داد پایین و گفت عمو نباید آشغال بریزی تو خیابون,کثیف میشه.آقاهه کلی قربون صدقه ش رفت و البته همچنان پوست تخمه رو میریخت بیرون


***با تامیلا داشتم تصویری حرف میزدم,اونم داشت پرتقال میخورد,سارنگ اومد یه نگاه بهش کرد و دویید سمت یخچال و گفت منم پروتکالللل میخولممم(من بمیرم واسه دلش)حالا تامیلا اونور عذاب وجدان گرفته بود.با دادن گیلاس ختم به خیرش کردم.فردا صبح دیدم مامانم اومد خونه مون.بنده ی خدا نمیدونم از کجا پرتقال محلی پیدا کرد و واسه سارنگ خرید


***خواهر کوچیکه با یکی دوست شده,پسره هم دانشگاهی من از آب در اومد.منو میشناخت(لامصب استرس گرفتم دو روزه دارم فکر میکنم چه گندایی تو دانشگاه زدم,یه دفعه آمار خرابکاریهام رو نده به این دختره!!!ضایع میشم خووو)به یمن حضور دائمی لارنس ور دل من تو دانشگاه,اونو هم یادش بودعکسش رو واسم فرستاد یادم اومد کیه.به خواهرم میگم با این سن و سالش هنوز زن نگرفته که هیچچچ,خجالت نمیکشه تازه با دهه هفتادیها دوست میشه!!!خدا شاهده اون زمان از لاغری عینهو مداد متحرک بود,الان خیلی خوب شده .لامصب مجرد بودن چه به پسرها میسازه.زن نگیرید برادر,زن پیرتون میکنه

نظرات (5)
من که حتی یه لحظه هم نمیتونم تصور کنم شخص سومی همراه من و همسرم بیاد گردش... شاید چون کلاً زیادی آدم معذبیم، حالا اون آدم هفتاد سالش هم باشه که دیگه هیچی، هرچقدرم دلش جوون باشه به هر حال آدم نمیتونه ارتباط برقرار کنه. ماشاله چقدرم دل زنده اند خانم.
والا اینهمه پسر،‌خواهرت اینو دیگه از کجا پیدا کرد. حالا اومد و با اینیکی قطع رابطه نکرد و شد دامادتون! ببین کی گفتم!
خیلی بامزه مینویسی ترانه
دوست خوبم:
نه من دوست دارم,مشکلی با اینچیزا ندارم فقط یکم پرتوقع بود بنده ی خدا

خواهرم ایران بمون نیست,اگه میخواست ازدواج کنه موردهای خیلی بهتر بودن براش که رد کرده.
مطمینا دعای خیرش‌براتون‌ عالیهخدا خیرتون بده

سورتمه ریلی


خوبه‌که.هرچی سن‌بالاتر‌باشه‌‌بهتره.بزار باهم‌باشن.چیکارشون داری؟
بگو خواهرت به منم یاد بده



قشنگ‌مینگیسی ترانه.لبخند به لب میاره نوشته هات
دوست خوبم:
اون که دعا میکنه بنده ی خدا,فقط از اینور مادرشوهرم هم آخه نفرین میکنه چرا جای خانومه نبردیمشگمونم بی اجر بشه

سن بالا در حد ده دوازده سال خوب نیست خوو.خواهرم داره کارهاش رو میکنه بره اونور,از اون طرف حوصله ی مرد جماعت رو نداره,سر یکی دوماه خسته میشه کات میکنه,واسه همین کارشون ندارم.
چمدون ببند که تبریز تورو را میخواند!
من اگه جات بودم بینشون رو بهم‌میزدم که چیزی ازم لو نده به خواهرم
دوست خوبم:
یادم رفت بگم که خیلی بامزه منو میفرسته عقب ماشین پیش بچه ها بشینم,خودش جلو

خواهرم خودش سر یک ماه کات میکنه,ولی مشکل اینجاست تا حالا حتما گفتنیها رو گفته
من از گرما متنفرم ، وقتی گرمم میشه صفر تا صد اعصابم در کسری از ثانیه طی میشه و میشم گوله خشم ! اخه سرد باشه فوقش ۶-۷ لباس رو هم میپوشی و میری زیر پتو ، ولی گرمت بشه چندتا لباس میتونی دراری ؟ تهش چی ؟ هیچی خنک نمیشی ! خلاصه سرما بهتره .

دفعه بعد ی دمپایی هم بده بچه شوت کنه تو کله اون عموی اخمه خور بلکه بفهمه

اصن گفتی تورو میشناسه منم استرس گرفتم وای ب حال خودت
دوست خوبم:
مشکلم با سرما اینه که نمیشه رفت بیرون,اگه بری هم یخ میکنی.

چه خشن

لامصب پسر های فنی خیلی پدر سوخته بودن,نمیدونم چیا ازم میدونه
والا ماشالله به حوصله شما زن و شوهر
که این حاج خانم رو حسابی تفریح می برید
خدا خیرتون بده
من خودمم به زور می برم تا جایی و بر می گردم!!!

بدم میاد از این آشنایی ها
خواهرت چطوری با این آقا دوست شده
ترانه من ی نظریه دارم
کلا این مدل مردها خطر ناکن
مار خوردن افعی شدن
دم به تله هم نمیدن
بگو خواهری زود جوابش کنه
و بگه خواهرم تاییدت نکرده
دوست خوبم:
من خودم که همیشه آماده به گردشم,لارنس میگه بیا برات هم پا پیدا کردم

منم موافقم,سن بالاهای مجرد خیلی خطرین,اما خواهرم هم از اون زبلهای روزگاره.خودش یه پا آب نمک خواباننده است.نپرسیدم,اما رشت همش دو وجبه,احتمالا تو رستورانی جایی دیدن هم رو
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد