X
تبلیغات
زولا

یادداشت صد و هفتاد و پنجم  چاپ

تاریخ : شنبه 16 تیر 1397 در ساعت 16:15

از دست اینا مطمئنا,به کوه و بیابون پناه نبرم حتما تیمارستان رو میرم.


نگفتم مادرشوهر من سر 6 ماه پشیمون میشه و میخواد دوباره همه چی مثل قبل بشه!!!همه رو انداخته به جون هم که چی!مگه من چی کار کردم  ترانه خونه ی من نمیاد و محل نمیذاره و زشته و من زحمت بچه هام رو کشیدم و مقصر لارنس هستش که نمیتونه دست زنش رو بگیره و بیارتش اینجا!!!


خوب پشیمون شدن این خانوم از چهارشنبه سوری نم نمک شروع شد.اول با فرستادن غذا و اینچیزا شروع میکنه.عید شد سهم آجیل و شیرینی و میوه ی منو به قول خودش فرستاد بالا(آی که من چقدر از این کاراش بدم میاد)یه جورایی مثلا دون میپاشه!میبینه اثر نداره مخ لارنس رو میزنه.شروع میکنه به گریه و زاری که جلوی فک و فامیل و دوست و آشنا خجالت میکشم و چرا ترانه این رفتار رو داره و فامیلها میگن عروست کجاست و چی بگم!خوب راستش من از این قسمت خیلی میترسیدم.قبلا هم گفتم برام مهم نیست مامانش باهام دعوا کنه,اما از دوباره آشتی کردن و ارتباط دوباره ش متنفرم.از اینکه لارنس ازم بخواد بیام پایین و بازم  روز از نو,روزی از نو.اما خدا رو شکر  اینبار روی لارنس تاثیر نداشت.ترجیح خودش هم اینه من و مامانش دور باشیم از هم.بذارید قضیه ی نذری هم بگم واستون. از اول نمیخواستم این قضیه رو اینجا بگم,اما با این جریانات جدید پیش اومده مینویسم که ببینید چجوری یکی به نعل میکوبن و یکی به میخ!!!


چند وقت پیش مامان بابای لارنس نذری آبگوشت داشتن.هممون میدونستیم,حتی لارنس در جریان خرید گوسفند واینچیزا هم بود.همون روز پخش آبگوشت هم ,دختر خاله لارنس زنگ میزنه بهش و میگه نذر آش داشتم و سهم تو رو هم گذاشتم خونه ی مامانت.لارنس بهم زنگ میزنه که ترانه شام درست نکن.هم آبگوشت هست و هم بچه ها  آشی که پریسا آورد رو میخورن.من بهش گفتم اینا غذای ما رو نمیارن و میذارن شب که خودت میای خونه بیاری بالا.(سابقه داشتن تو این مورد)لارنس گفت محاله و منم به بابا میگم حتما براتون بیاره.

خوب لارنس شبا ساعت دوازده_یک شب میاد و بچه ها که نمیتونستن تا اونموقع گشنه بمونن.ساعت 6 من صدای پدرشوهرم رو شنیدم که نذریها رو پخش کرد.به واحد بغل ما داد!طبقه های بالا رو داد!اما واسه ما رو نیاورد.تا 7.30 صبر کردم, دیدم خبری نشد,بلند شدم واسه بچه ها غذا درست کردم.لارنس ساعت 8 زنگ زد که کسی آورد براتون,منم گفتم نه.متوجه شدم لارنس خیلی ناراحت شد.بحث غذا و نذری و شکم نیست به خدا.نمیدونم چطور منظورم رو برسونم.به هر حال لارنس بهش برخورد.

لارنس ساعت 12 اومد خونه و اصلا پایین نرفت.ساعت یک شب مامان لارنس زنگ زد بهش و گفت چرا نیومدی بگیری,لارنس فقط گفت خسته م و شام خوردم و هرچی مامانش گفت بیا پایین اینا رو ببر,گفت بعدا میام.آها اینم بگم سهم آش ما رو هم خورده بودن.


فرداش مامان و بابای لارنس پا میشن میرن مغازه و از لارنس میپرسن قهر کردی؟لارنس هم جواب داد آره.گفت من هیچی,ترانه هیچی,یعنی شما دو تا نوه تو اون خونه ندارید؟؟؟میخواستین اون دو تا بچه هم تا اومدن من گشنه بمونن.مامان لارنس  خستگی رو بهانه کرد و گفت من اصلا حواسم نبود,بابای لارنس هم گفت من فکر کردم ترانه رفته خونه ی مامانش.(صد البته دستشون هم به زنگ خونه ی ما نمیرسید ببینن هستیم یا نه)حالا به اینکه برادر شوهرها و خواهر شوهر و شوهر خواهر شوهر منم اون روز خونه بودن کار ندارم.کلا هم دیگه نه اونا برای ما آوردن و نه لارنس رفت بگیره. بازم میگم به خدا قضیه ی شکم نیست.بحث ادعاهای ایناست که خفه مون کرده.


این وسط من نمیدونم چجوری پریسا بنده ی خدا متوجه شد آش بهمون نرسیده,فرداش یه قابلمه آش رو برد مغازه!!! به لارنس داد و خیلی هم بابت کار خاله ش ناراحت شده بود.


سه چهار روز بعد این قضیه,مامان و بابای لارنس میرن هایپر مارکت و چند صد تومن واسه ما خرید میکنن.یعنی شما از هرچی که فکر کنید تو هایپر مارکت وجود داره واسه ما خریدن حتی از گوش پاک کن نگذشتن.همیشه کارشونه,میخوان دل پسرشون رو به دست بیارن شروع میکنن به باج دادن(که راستش از طرف پسرشون موفقیت آمیز هم هست اکثرا).چقدر هم من سر لارنس غر زدم واسه چی اینا رو قبول کردی که بعدش منتش بمونه واسه من و هرجا مامانت بشینه بگه من انقدر خوبی بهش کردم,ترانه قدر نمیدونه!!!


اینا تا اینجا باشه,بقیه ی اعصاب خوردیهای جدید رو دیرتر تعریف میکنم

نظرات (7)
بازخوبه که باج میدن منم یه مدته بامادرشوهرم قهرم نزدیک یکساله که بچه هامو ندیدن باپسرشون تلفنی رابطه دارن یه موقع میگم یعنی دل مامان بابات برای نوه هاشون تنگ نمیشه که یه دفعه به تو نمیگن بیارخونمون یاموقع تلفنی صحبت کردن بگه گوشیو بده بچه ها توزندگیم همیشه من کوتاه اومدم اما اینبارکوتاه نمیام ما در شوهر و خواهرشوهرم هرجامیشینن بدی منو میگن چیزهایی که نیست که مثلا به طرف بگن ماخوبیم عروسمون خوب نیست بامانمیادمراسما
دوست خوبم:
ای بابا.چه جور دلشون میاد نبینن بچه ها رو.من خودم عاشق مادربزرگهام و پدربزرگهام بودم.اونا هم همینطور.مخصوصا از طرف خانواده ی پدری,بی محبتی کردن به نوه ها رو درک نمیکنم
حالا خوبه که منت کشی تو کارش هست
بقول دوستمون اگر اهمیت نداشت واسشون که خیلی بدتر بود
خوبه که شوهرت کوتاه نمیاد بیشتر تنبیه میشن
دوست خوبم:
مدل منت کشیشون هم به آدمیزاد نرفته آخه.مامانش میخواد من زورکی پاشم برم دست بوسش,چون بزرگتر از منه
والا ما شانس نداریم. ایرانم نباشیم خانوادشون میان ۶ ماه می مونن!!!
دوست خوبم:
اونو که مطمئنم.
چقدر بچه بازی تو این سن دارن..از باباش بعیده..بچه هاش هیچی نمیگن بهش؟
دوست خوبم:
باباش محض قهر و بچه بازی نبود که نیاورد,.پدرشوهرم همینجوری خونه ی من میاد.من فقط با مامانشون سر سنگینم.کلا پدر شوهر هیچوقت به خاطر ما حاضر نیست از پله ها بیاد بالا.در اینجور مواقع میگه پیرم
پست قبل رو دیروز صبح خوندم
آنقدر ناراحت شدم اصلا نتونستم چیزی بگم!!!

دقیقا درکت میکنم
باز خوبه باج میدن!
یعنی هنوز هم براشون لارنس مهمه
وگرنه مثل این طرفی ها بودن میخواستی چکار کنی؟
فقط بلدن پول بگیرن!!!!
دوست خوبم:
مامانم میگه اون بچه یادش میره اما تو فراموش نمیکنی و خودت رو اذیت میکنی.ولی سارنگ طفلی از اون روز یکسره داره میپرسه مامانم مرد؟بابام مرد؟میخوام ببرمش مشاوره ببینم چی کار باید کنم.
باج دادنشون سر اینه که پسرشون طرفشون نیست.مادر لارنس وقتی خوبه که خیلی خوبه,اما امان از روزی که ور بیوفته باهات.متاسفانه دوره ای با همه همین رفتار رو داره.من از این بی ثباتیش اذیت میشم
نمیدونم واقعا اگه حات بودم چجوری شت و پتشون میکردم ولی مطمئنم پامو خونشون نمیذاشتم . ینی هیچ جوره بعد اینهمه امتحانی ک پس دادن ، کوتاه نمیومدم . جلوی دیگران زشته که ترانه نیست ؟؟ خب زن حسابی چرا ادم نمیشی که زشت نباشه ؟؟؟؟؟ من نمیفهممم چزا ما ینی مثلا تو و من و عروس کلا ، باید کوتاه بیایم اما مادرشوهره نمیتونه اخلاق گندشو عوض کنه ! اشکال نداره انقدر زشت باشه تا بفهمه که باید رفتارشو عوض کنه .
اون خریدارم فرداش میبردم میزاشتم دم خونشون . کلا من ازین کار بدم میاد و هیچوقت هیچی از خونه پدرهمسر نمیارم ولی حاری نگم برات چجوری بار میزنه همههههههه چی ! حالم بد میشه میبینم اینجوری میکنه ، اخه زن حسابی مگه ندار هستی ؟ از گوشت و پنیر و تخم مرغ و میوه حات و سبزی و صیفی بگیرررررر تا دستمال کاغذی و پلاستیک زباله و اوف ! ی بار ب همسر گفتم من نبینم بار بزنی چیزی بیاری خونه ، هرچی داریم مصرف میکنیم نداریم هم نمیکنیم ، همسر گفت غریبه ک نبستن خونه بابامه ، گفتم هرجا ک هست من خوشم نمیاد . سر درددلم واشد یهو

امیدوارم خسته ات نکنن ک کوتاه بیای ، آدمی که متوجه اشتباه خودش نیست و کار خودشو بد نمیدونه مطمئن باش درست نمیشه و بدتر هم میشه تازه .

وای من چقدر حرص میخورم از دست اینجور ادما ای خدا
دوست خوبم:
واسه سپیده نوشتم.تعادل نداره,نسبت به خواهرهای خودش هم همینه.بی خودی قهر میکنه و بعد چند ماه دلتنگ میشه.خیلی بچه است.و متاسفانه رو خانواده ش شدیدا نفوذ داره.

منم متنفرم از این کارش.ستاره میدونی سری قبل که اختلاف پیدا کردیم و من یک سال نرفتم خونه شون,چقدر واسه خود من کادو میفرستاد و من پس میدادم و از رو نمیرفت!!!

فعلا که با همه ی این حرفها لارنس میگه نمیخواد بری
نمیشه خونتون رو عوض کنید؟
دوست خوبم:
لارنس پاش رو کرده تو یه کفش که از ایران باید بریم.کجاش رو هم نمیدونیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد