یادداشت صد و شصت و پنجم  چاپ

تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 در ساعت 14:37

سلام به همگی.خوب من با گوشی پست میذارم و این چند روز که گوشیم گم شده بود مونده بودم معطل.دیروز هم نتمون تموم شده بود.


روز سه شنبه ما سارنگ رو سپردیم به مامانم وسامین رو دوباره بردیم دکتر.بعد دکتر لارنس ما رو رسوند خونه ی مامانم وخودش برگشت مغازه.ساعت حدودای 11 و نیم شب بود,سامین از تو گوشیم یه بازی فوق خشن دانلود کرده بود,منم بهش گفتم این بازی مناسبش نیست و باید پاکش کنه.خوب بابای من فوق ا لعاده و تو هر چیزی از بچه ها حمایت میکنه.اصلا تحمل نداره اشک اونا رو ببینه و سریع خواستشون رو اجرا میکنه.سامین هم خونه ی بابام شدیدا از این وضع سواستفاده میکنه.شروع کرد به جیغ و گریه که من این بازی رو میخوام.بابام هم که صدای گریه ش رو شنید اومد با من جلوی بچه ها دعوا کرد که کاری به کارشون نداشته باشم.سر همین بین منو و بابام بحث شد,آخرش هم بابام گفت بچه ت رو خونه ت تربیت کن,اینجا بهشون کاری نداشته باش.منم یهو قاطی کردم و اونوقت شب لباس پوشیدم و با بچه ها راه افتادم که بیام خونه.


خونه ی بابام و خونه ی من یه خیابون فاصله است اما دیروقت بود. از سر کوچه ی بابام اینا به لارنس زنگ زدم دارم میام خونه.لارنس هنوز مغازه بود.لارنس فکر میکرد بابام داره میرسونتمون.دقیقا یادمه که گوشی رو گذاشتم تو کیفم.کیفم مدلش بزرگه,زیپ هم نداره.از اونور یه ساک کوچولو واسه لباسای بچه ها هم دستم بود.سارنگ هم بغلم.یه جا هم سر یه کوچه یه ماشین 206  ده قدم جلوتر از پام نگه داشت و در صندلی جلو کنار راننده رو باز کرد.اون لحظه یادمه که ترسیدم.اما پسره یکم وایساد و بعد در رو بست و دور زد و رفت.برام عجیب بود کارش.دیگه نمیدونم چی شد.فقط وقتی اومدم خونه دیدم گوشیم نیست.کل مسیر ده دقیقه بیشتر راه نبود.همون موقع به گوشیم زنگ زدم دیدم از دسترس خارجش کردن. حس خیلی بدی بود.غیر از ضرر مالی اونم تو این اوضاع,ناراحت عکسام بودم.عکس بچه هام از روزایی که دیگه تکرار نمیشد.از اون ور عکسهای زن سعید تو گوشیم بود.زن سعید به خاطر کارش,عکس بدون حجاب هیچ جا نمیذاره و خیلی هم حساسه روش,حالا تو گوشی من عکسای دورهمیهامون  بود.خیلی بابت اون ناراحت بودم.


لارنس چند دقیقه بعد اومد,اونم چند بار زنگ زد.دوباره کل مسیر رو پیاده رفت و نگاه کرد.از سوپر مارکتهای مسیر پرسید.فیلماشون رو نگاه کرد.دیگه آخرش زنگ زدیم 110.من فکرم درگیر اون راننده ی 206 بود.همش فکر میکردم یکی از تو کیفم ورداشته و همدست همون 206 بوده و راننده در رو واسه اون باز گذاشته بود.پلیس که میگفت امکان نداره  کسی نزدیک من میشد و من متوجه نمیشدم!چون خیابون کاملا خلوت بود و بچه ها هم پیشم بودن.اگه کسی میومد باید یکیمون میدیدش.اونا میگفتن از کیفت افتاده و برداشتنش.


حالم اساسی گرفته بود.فقط آیدی نازلی تو گوشی لارنس بود که بهش از خط لارنس پیغام دادم.شماره ی بقیه ی بچه ها رو هم نداشتم.


لارنس رو که کلا کارد میزدی خونش در نمیومد.هم بابت عکسها که همیشه بهم میگه از گوشیت خالی کن,هم بابت اونوقت شب تنها اومدنم.فردا صبحش رفتیم سیم کارتها رو سوزوندیم اونم رفت دادسرا واسه شکایت.ظهر هم اومد خونه دعوای بدی باهم کردیم.مدام میگفت اگه اونموقع شب یکی میخواست بچه رو از بغلت بگیره و بره,تو چی کار میکردی!اگه خدای نکرده اتفاقی میوفتاد واسه بچه ها تو چه جوری جواب منو میدادی !منشی دادگاه هم مثل اینکه حسابی جو داده بود,مخصوصا اینکه از لارنس پرسیده بود مگه با خانومت دعوا کردی که اونموقع شب تو خیابون بود؟(شدید بابت این سوال اعصاب لارنس خورد شد)میگفت معلوم نیست اون راننده چه نیتی داشت,اما مورد بچه دزدی اینجوری داشتیم.


من میدونم اشتباه کردم,اما خونه ی ما و مامانم خیلی بهم نزدیکه.تو این مسیر هم دو تا سوپر مارکت هستن که شبانه روزی باز  هستن.دیگه زیادی شلوغش کرده بود.آخرش هم بهم گفت به خاطر این غد بودنت و کله شق بودنت تنبیه میشی و برات گوشی نمیخرممنم این حرفش بهم برخورد.خیلی سرش دعوا کردم.گفتم یه اشتباهی کردم اما مگه بچه م که بخوام تنبیه بشم!کارتهای عابرم رو بهش پس دادم و گفتم لازم نکرده منت پول سرم بذاره,خودم گوشی میخرم واسه خودم.باهاش هم سر و سنگین بودم دیگه.همون شب اول چند بار به گوشی زنگ زدم,رو پرواز بود.فقط یه بار 7 صبح زنگ زدم که دیدم روشنه,اما طرف رد تماس داد و دیگه خاموشش کرد کلا.


از اونور چهارشنبه راه آب لباسشویی گرفت و به گند کشید آشپزخونه م رو.دو ساعت وایسادم تمیز کردم و تِی کشیدم,تا اومدم ظرف بشورم دوباره از راه لباسشویی کلی آب زد بالا.اول نشستم گریه کردم,بعد البته چاره ای جز دوباره تمیز کردن نداشتم.خیلی روز نحسی بود.شبشم خواهرشوهرم زنگ زد گفت بیاین اونجا.زیاد حالم خوب نبود اما به خاطر خوشحالی سامین گفتم باشه.


فردا شب هم قرارشدباهم بریم کنار دریا.شب ساعت 11 شب حرکت کردیم و 3 صبح برگشتیم.من انقدر اعصابم خورد بود که این چند روز نفهمیدم چجوری گذشت.


ظهر جمعه یه صدای عجیبی از تو لوله ی آب میومد که بعد لارنس متوجه شدیکی از همسایه ها زنگ زده لوله باز کنی.بهش گفت بیاد راه آب خونه ی ما رو هم باز کنه.خدا خیرش بده 20 تومن بیشتر نگرفت.ما هرسال یکی رو میاوردیم حدود 200 تومن پیاده مون میکرد به بهانه ی اینکه راه آب با دستگاه معمولی باز نمیشه(نمیدونم مشکل چیه اما هر سال راه آب لباسشویی میگیره,با وجودیکه من خیلی رعایت میکنم)


دیگه بعدش لارنس رفت برای ظهر کوبیده بخره ,سوپر مارکت محل صداش میکنه.رو صفحه ی گوشیم عکس بچه هام هستش و اون آقا از عکس بچه ها متوجه شد گوشی مال ماست.به لارنس میگه فلانی (لارنس میشناختتش )این گوشی رو پیدا کرده و آورده تحویل من داده تا اگه صاحبش اومد بهش برگردونم,


یعنی وقتی لارنس اومد و گوشی رو داد دستم باورم نمیشد,از خوشحالی فقط جیغ میکشیدم و بالا پایین میپریدم.گوشیم سالم سالم بود,همه چیزش سر جاش بود.به مامانم و به خواهرشوهرم زنگ زدم و گفتم.لارنس هم به مامانش اینا زنگ زد.


 حدس ما اینه که پسره وقتی گوشی رو باز کرده و عکس لارنس رو توش دیده شناختتش.نمیدونم گفتم یا نه که لارنس مغازه ی موبایل فروشی داره و همون شب شماره ی سریال گوشی رو واسه گروه موبایل فروشهای شهرمون به عنوان گوشی سرقتی فرستاده بود.ما فکر میکنیم سر همین شاید ترسید براش مشکلی پیش بیاد و گوشی رو پس داد.حالا دلیلش هر چی میخواد باشه,دستش درد نکنه پشیمون شد و بهم پس داد.خِیر ببینه.خودم بیشتر از همه تو شوکم.باورم نمیشه گوشیم اومد پیش خودم.


دیگه بعدشم  دیدم زندگی خیلی شیرین شد,رفتم کارتهای پولم رو هم پس گرفتم دیگه



***واحد بغلیمون تازه اثاث کشی کردن,دیروز خانومه اومده در خونمون رو زد و خودش رو معرفی کرد و وایساد از خودش گفتن.منم کلا علامت سوال!!!البته تعارف کردم بیاد تو که نیومد خدارو شکر.از ارتباط با همسایه ها متنفرم,تو این ده سال جز یه سلام و علیک برخوردی با هیچکدوم نداشتم.دلیلشم اینه که خونه های الان خیلی نزدیک به همه و صداها تو واحدهای هم میره,دیگه با همسایه رفت و آمد هم داشته باشی تمام جیک پوک زندگیت رو متوجه میشه,واسه همین زیاد گرم نمیگیرم باهاشون.

نظرات (13)
سلام. داشتم خاموش میخوندمتون خنده م گرفت نتوتستم کامنت نذارم.
اینکه رفتین کارتارو پس گرفتین خیلی خووووب بود. کلی خندیدم.
لبتون همیشه خندون، دلتون همیشه آروم
دوست خوبم:
سلام.چه خوب روشن شدید.من وبلاگتون رو خیلی دوست دارم,حیف دیر به دیر مینویسید.

آره کله شق هستم اما نادون که نیستم
مرسی عزیزم.همینطور شما
خدا رو شکر که گوشیت پیدا شد ترانه جان
اصلاً گم کردن گوشى کابوسه هم عکسا و فیلما و شماره ها هم خود گوشى که کلى هزینه رو دست آدم مىذاره
خلاصه شانس آوردى
دوست خوبم:
خدا رو شکر.واقعا شانس آوردم اونم تو این وضع بالا رفتن قیمت هر روزه ی گوشی
خداروشکر گوشیت پیدا شد
فکر کنم حدست درست باشه در مورد برگردوندن گوشی
ترانه من چون خودم کله شق هستم و زیاد حرکات انتحاری انجام میدم می تونم بگم که منم صد در صد همون کار تو رو اون ساعت شب انجام میدادم ولی فکر کنم هر دو می دونیم که اشتباه می کنیم!!
میایم جلو ی ضرر رو بگیریم و بدتر ی ضربه دیگه می خوریم
کنترل هیجان چیز خوبیه که من بی نصیب هستم
هر چند حق با تو بوده در مورد پدرت ولی واکنش رو میشه کنترل کرد
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.آره اگه از اول قصد برگردوندن داشت که از دسترس خارجش نمیکرد.سعید و لارنس هم خیلی اس ام اس داده بودن همون شب و تهدیدش کرده بودن.

واقعا سپیده من اصلا کنترل هیجان ندارم,چه در جهت منفی و چه در جهت مثبت و خوب اکثر مواقع به ضرر خودم تموم میشه.
سلام. به به ، خداروشکر که پیداشد قدراقاتونو اینجا بدون دیشب یکی اومده به آدم میگه من 5 هزارتومن میخوام بیا گوشیم پیشت امانت باشه، خیلی تابلو بعضیا دزدی می‌کنند بعدهم به پول تبدیلش می‌کنند فکرکن اون بدبختی که گوشیش باید 5000 تومان فروخته بشه چقدردزدا نامردند، راستی چطوری رمز گوشیا روبازمیکنند چقدرماهربوده، ندیده بودیم یکی به دزدبگه خیرببینی البته درکت میکنم منم بودم همین دعا رومیکردم. خانمی وات ساپ نصب کردم ولی پیدات نکردم که
دوست خوبم:
سلام عزیزم.آره یه جورایی نقش لولو رو داشته بنده خدا.
خیلی بی رحمن بعضیا.
من که بلد نیستم اما لارنس میگه باز کردنش کاری نداره.
شکر خوبم!
ممنون....
دوست خوبم:
خدا رو شکر عزیزم
خدا رو شکر که گوشیتون پیدا شده ترانه بانو
بحث قیمتش هم نیست چون بالاخره جور میشه ولی اونهمه عکس و شماره ای که از اطرافیان هست تا ابد آدم رو عذاب میده
من فکر میکنم حافظه ی گوشی رو هر چن وقت یکبار خالی کنین و یه بک آپ از همه اطلاعاتتون داشته باشین
در مورد همسایه ها بهترین کارو میکنین
بودا یه اشتباهی کرد و اونم این بود که با همسایه ها زیادی صمیمی شد
الان رسما سوار ما شدن خدا شاهده
اصلن به نظر من صمیمیت خطرناکه مگر اینکه دور از جون احمق هم باشیم ... والاع
دوست خوبم:
مرسی بودای عزیز.آره خیلی ناراحت عکسام بودم.خوب فقط عکسها مربوط به خودم هم نبود.عکس یه سری از دوستام تو گوشیم بود که میدونستم بنده های خدا,خانواده ی حساسی دارن.
همین کار رو میکنم حتما.
بودا همسایه های تو هیولای واقعین.مطمئنم من اصلا نمیتونم تحملش کنم.من فقط از همسایه وقت و بی وقت اومدن تو خونه رو میدونستم و بیزارم ازش,مال تو خیلی پرتوقع و پر رو هستن.
خداروشکر ترانه جان گوشیت پیدا شد واقعا شانس آوردین
خیلی بهتره که عکسا روی سی دی یا هارد باشه تا داخل گوشی
هر لحظه ممکنه واسه گوشی اتفاق بیفته
من اصلا عکسای بی حجاب وباز تو گوشیم نگه نمیدارم
ولی کاش اون موقع شب بیرون نیومده بودین از خونه پدرتوت
حق با همسرتونه هر اتفاقی ممکن بود بیفته خدای نکرده
ببین ترانه جان بچه ها توهمه سنین توخونه پدربزرگ ومادربزرگ احساس راحتی بیشتری می کنن به دل نگیر
یادمه منم چندین بار سر لوس کردن بچه ها با پدرومادرم بحث کردیم
ان شاالله همگی پدرومادرا وبچه ها سلامت وعاقبت بخیر بشن
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.آره خوب بهتره.حالا میرم خالی میکنم.

نه دیگه محاله بیام بیرون.راستش خودمم اون شب حواسم به ساعت نبود,فکر میکردم حدود ده و نیمه.
واییی از لوس کردن نگو دیگه ولی من از لوس کردن ناراحت نشدم,از اینکه اقتدار منو جلوی بچه م میشکونه ناراحت شدم
وای ترانه اگه همسر بود شک ندارم از ماتحت دارم میزد اول بخاطر عکس تو گوشی نگه داشتن و بعدم اینکه اون وقت شب تنها اومدم تو خیابون ! البته بخاطر عکسها ی بارم باباجانم دارم میزدن روی این دو مورد انقدر حساسه که انگار همه وقت تاریکی تو خیابون وایسادن منو بخورن ! الان دیگه سوژه شده گرگهای خیابون که میخوان منو بخورن ینی خط ب خط که خوندم تصور کردم اگه من جات بودم چی میشد
بازم خداروشکر که پیدا شد صحیح و سالم ، الهی شکر خطر رفع شد .
دوست خوبم:
خخخخخ ستاره من هم روم زیاده و هم زبونم خیلی درازه آخه.تازه پررو پررو جواب هم میدادم.

گاهی وقتا دلم میخواست مرد باشم,فقط به خاطر این مستقل بودنشون.اینکه هر وقت و هر ساعت دلشون بگیره میتونن هرجا دلشون میخواد برن.

آره واقعا خدا روشکر
عکس لارنس در نقش دزدگیره پس
خداروشکر که پیدا شد.. بازم خوبه پسش داده.
منم خیلی ارتباط با همسایه رو دوس ندارم البته همسایه هامونم با من هم عقیده هستن و مثل من فکر میکنن!!
اخ که این مشکل ما و پدربزرگ و مادربزرگا هیچ وقت حل نمیشه..
دوست خوبم:


مرسی.خدا روشکر .
منم تو این چند سال همچین همسایه ای نداشتم.شدیدا زود گرم میگیره.

امان از پدربزرگا و مادربزرگا,نمیدونم سر ما چطور انقدر باحال نبودن آخه
فقط میتونم بگم خداروشکر
منم تجربه مشابهی دارم چمدونم رو دزدیدن و بعد پشیمون شدن و تازه اقای دزد وانمود کرد که پیدا کرده در حالیکه دوربینای بانک ثبت کرده بودن که برداشته و فلنگو بسته ما هم به رچمون نیوردیم و شیرینیشو دادیم
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.

وای چه جالب,رها اون لحظه ی پس گرفتن مالت خداییش خیلی شیرینه.منکه روز جمعه رو ابرها بودم اصلا
واییییی ترانه خیلی خوشحال شدم،خداروشکر...
حالا درسته دزده ولی دمش گرم!
دوست خوبم:
عزیزم خوبی؟

مرسی گلم.آره دمش گرم
سلام خدا رو شکر گوشیت پید اشد
دوست خوبم:
سلام گلم.ممنونم مرسی
رزرو سوئیت آپارتمان کوثر مشهد باقیمت مناسب
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد