X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت صد و سی و ششم  چاپ

تاریخ : شنبه 2 دی 1396 در ساعت 16:26

سلام به روی ماهتون.نمیدونم چقدرش رو ننوشتم.کلا حساب همه چی از دستم در رفته.چقدر روزهایی که کل خانواده کنار هم هستیم خوبه.حیف که خیلی کوتاهه.کمتر از دو هفته دیگه تامیلا میرهخیلی زود میگذره.تامیلا وقتی میاد انگار یه دست و پا بهم اضافه شده بس که قربونش برم همه جا و همه وقت و تو هر کاری بهم میرسه.از نگه داشتن بچه ها گرفته تا کار خونه,همه جوره کمکه.سارنگ یه لحظه ولش نمیکنه.کلی هم حرف زدنش پیشرفت کرده.مدام میگه خاعلههه بیاااا اینشا(خاله بیا اینجا)


شوهر خواهرم شنبه ی پیش رفت تهران.(گفتم خیلی قصی القلبیم, جداشون میکنیم که)ما هم هر روز یه طرفیم.شنبه با خواهرم رفتیم دندون پزشکی به خاطر دندوناش.عصب کشیه یه دندون نهصد هزار تومن!!!چه گرونه!بازم طفلی میگه نسبت به سیدنی خیلی بهتره.دکترش هم با اینکه میدونه خواهرم باید بره,خیلی فس فسه.هر روز  قرارش رو کنسل میکنه و یه وقت دیگه میده.فعلا قراره اونایی که واجبتره رو انجام بده ببینیم چی میشه.


پدر شوهر خواهرم بهش زنگ زد و گفت برای شب یلدا واست بلیط تهران میگیرم و فرداش هم برت میگردونم و کنار ما باشخواهرم جوش آورده بود.البته پدرشوهرش خیلی دوسش داره و از محبتشه,اما فکر میکنم نباید اینجوری تو رودربایستی قرارش میداد.مگه ما چند تا یلدا میتونیم کنار هم باشیم؟؟؟ما هم دلمون میخواست محسن کنار ما باشه.اما خوب ترجیح محسن هم مطمئنا این بود پیش خانواده ی خودش باشه.


یاد دوست خواهرم افتادم. هم دانشگاهی و هم اتاقیش هم بود.اونم بعد ازدواج با شوهرش رفته بود سوییس.شوهرش تهرانی و خودش ملایری بودن گمونم.یه سال برای عید اینا همگی میان ایران.برای تامیلا ومحسن قرار شد برای اینکه هر دو خانواده راضی باشن,هفته ی اول عید و سال تحویل رو تهران باشن و هفته ی دوم عید و سیزده به در رشت.اونوقت دوستش از فردای رسیدن شوهرش رو ورداشته بود شهرشون,خیلی بامزه به خواهرم میگفت خانواده ی همسرم اینو داشتن که بیان فرودگاه دنبالمون,پس ما هم گفتیم عیدکنار خانواده ی من باشیم(اینجاست که میگن پسرمون رو ازمون گرفتنا)بعضیها خدایی خیلی بی رحمند.اینهمه سال هیچوقت دلم نیومد فقط خانواده ی خودم رو در نظر بگیرم.همیشه واسه یلدا ساعت  8 تا 10 رو اومدم خونه ی مامانم و 10 تا 12 خونه ی پدرشوهرم.سیزده به درها هم واسه اینکه دل هیشکی نشکنه یه سال باخانواده ی خودم رفتم و یه سال با خانواده ی شوهرم(چقدر هم قدردانی شد ازم البته)


خلاصه که خواهرم نرفت تهران و موند پیش خودمون.ما هم از طرف خانواده ی نامزد سعید واسه شام دعوت بودیم که نرفتیم.میخواستن برای نامزدش کادوهای  شب یلدا رو ببرن.


کیک یخچالی و باسلوق درست کردم.باسلوق رو خیلی دوست داشتم.تو این دستور پودر ژلاتین نداشت و اینجوری من بیشترخوشم اومد(یادمه دستور کیک هویج رو.مینویسم)بقیه رو هم که بابا ایناخودشون خریده بودن.


یه روز عصر رفتیم خونه ی عمه م که رفتنمون از دماغم در اومد.لباسشویی خونه رو روشن کرده بودم و وقتی برگشتم دیدم آب کل آشپزخونه و هال رو ورداشتهبه لارنس زنگ زدم گفت مهم نیست میدیم فرشا روبشورن,اما امان از بابام که چقدردعوام کردخدا رو شکر لارنس عین بابام نیست.خونه رو تمیز کردم و برگشتم خونه ی مامانم.

یه روز هم رفتیم خونه ی دختر عموم.خودش اومد دنبالمون و شاممون رو خوردیم و دوباره برمون گردوند خونهمیزبان خیلی باشعوریه.


کلا همش در گشت و گذار بودیم.دیروز هم لارنس من و خواهرام و بچه ها رو برد کاسپین.لارنس مثلا دست سارنگ رو نگه داشته بود,یه قسمت بیرون مرکز خریدش یه چاله ی آب بود,انقدر که شل و ول دست بچه رو نگه میداره,صاف همون وسط بچه خورد زمین.طفلکی خیس شده بود.اعصابم خورد شد.بعدش تازه از ترس کثیف شدن لباس خودش,بچه رو بغل نمیکنهخیلی عصبانی شدم و تا تونستم غر زدم.سارنگ رو بغل کردم و بردمش تو ماشین و لباساش رو عوض کردم.


بابای اون طفل معصوم اهورا رو هم اونجا دیدیم.لوازم آرایشی داره اونجا.اتفاقا وسیله میخواستم اما دلم نمیومد برم مغازه شون.غم و درد همه ی بچه ها برام خیلی سنگینه اما از وقتی خودم پسردار شدم,شنیدن خبرهای مربوط به پسربچه ها برام خیلی خیلی سختتره.


اون شب زلزله ی تهران هم خواهرم داشت با شوهرش حرف میزد در موردش که متوجه شدیم لوستر خونه هم تکون میخوره.خودمون حس نکرده بودیم.خدا به خیر بگذرونه.ایشالا که واسه هیچ جا اتفاقی نمیوفته

 دیگه فعلا همینها یادم اومد.سه شنبه خواهرم یه سر میره تهران و احتمالا جمعه برمیگرده.مراقب خودتون باشید


نظرات (3)
فکر میکردم فقط شوهو منه دست بچه رو به زور نگه میداره تو خیابون. چند شب پیش با دخترم رفتن خرید کلی بهش سپردم دست بچه رو موقع رد شدن از خیابون بگیره بازم فهمیدم نگرفته. اصلا دسنش بچه نمیدم.
این داستانهای خونه پدر و مادر شوهر یا زن خیلی بده. مخصوصا وقتی با هر دو تو یک شهر باشیم. کاش شوهر تولید میشد از زیر بوته . بدون مادر و پدر . هعییییی
دوست خوبم:
مال منم که هست.بچه براشون جنبه تزئینی داره
اصلا افتضاح.هییی خیلی دوست دارم باهات موافق باشم اما خودم دو تا پسر دارمآینده نگریم نمیذاره
میگم خوبه که حواست هست ها
حواست نبود چی میشد ؟
مثلا حواست هست ۱ ماه بعد دستورو میزاری ، حواست نیست ۲ماه بعد ؟
دوست خوبم:
ای خدااا.تنبل جونم یه سرچ کنی زود میادا
ولی گذاشتم واست
ترانه بانو ! هزینه های درمان خارج از کشور خیلی وحشتناکه
ما هم بستگانمون برای هزینه های دندانپزشکی یا هزینه های درمانی دیگه میان ایران
چون اینجا قیمتها خیلی مناسب تره
مخصوصا برای خدمات دندانپزشکی عالیه
من اولین باری که مسافرت رفته بودم در بدو ورود سرما خوردم و گلوم عفونت کرد
رفتم بیمارستان و دکتر بعد از ویزیت برام دارو نوشت
هزینه ویزیت و دارو فقط برای یه عفونت ساده ی گلو به پول ایران شد چهارصد هزار تومن ناقابل
از اون به بعد اولین چیزی که توی چمدونم میزارم برای مسافرت رفتن ، یه عالمه دارو و قرص و مسکن هست
دوست خوبم:
آره.خیلی گرونه.شوهر خواهرم واسه یه دندون کشیدن ساده 300 دلار داد.اما این دکتر ایران هم یکم به نظرم گرون میگه ها.
من جای تو بودم یه جوری با گلو دردم کنارم میومدم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد