یادداشت صد و سی و سوم  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 21 آذر 1396 در ساعت 00:53

خواهرم خدا رو شکر رسید.برنامه هامون ولی یه روز عقب افتاد.از چهارشنبه میرم بخور و بخواب


مثلا دارم به سامین رژیم میدم و غذاش رو کم کردم,امروز متوجه شدم این خرسی میره پایین و از عواطفشون سو استفاده میکنه وماشالا یه دور حسابی اونجا میخورهعجب خوش خیالی م من!حقا که پسر همون پدره.


داشتم کولیها رو از تو فریزر در میاوردم واسه ناهار فردا(یه نوع ماهیه ریزه که شمالیها کنار باقالی قاتوق میخورنش),یاد مرضیه افتادم که نازنین کولیها رو ریخت تو سطل آشغالای دختررر آه یه شمال پشتته با این دسته گلت.


یه مدته افتادم تو فکر زدن یه کافی شاپ یا کافه سنتی.فقط میترسم کم بیارم,میگم نکنه از این تمام وقت کار کردن و آشپزیش خسته بشم!!!نظر لارنس بیشتر رو کافه سنتیه.خوب از یه طرف دیگه بچه ها هم هستن و سامینی که باید بره کلاس اول و به حضور تمام وقت من احتیاج داره.نگرانیم بابت بچه هاست.


اینا رو تا دیشب نوشته بودم.


سریال عشق اجاره ای رو میبینید؟؟در حال حاضر من معتادش شدم,البته من این توانایی رو دارم وقتی سریالی چرت و پرت میشه دیگه نگاش نکنم و نصفه ولش کنم.شما سرتون رو نذارید رو سر مناکثر سریالها رو نصفه دیدم.ولی فعلا عاشق دافنه م.فقط یه مشکلی که هست اینه که لارنس هم از دافنه خوشش اومده و پیگیرهمن حسود نیستما,فقط یکم غیرتیمنمیدونم یادتونه چند سال پیش سریال  دختر ماهاراجه میداد!!!عید نوروز هم پخش میشد.تماممم مردهای فامیل ما از بابام و بابابزرگم بگیرید تا کوچیکتراش,این سریال رو میدیدن.یادمه 8 صبح بلند میشدن تکرارش رو هم میدیدنتا شروع میشد همشون میگفتن ساکتتتت ماسوآ شروع شد.البته مامانها هم کم نمیاوردن و پاتریک پاتریک راه انداخته بودنمعیار زیبایی شده بود ماسوآ,میخواستن بگن یکی خوشگله,میگفتن طرف خیلی ماسوآستحالا شده این لارنس و سریال دافنه ی محبوبش


 شما در موقعیت غم و ناراحتی چی کار میکنید؟؟؟من اول از همه آرایش میکنم(بهم آرامش میده)بعد هم آهنگهای شاد گوش میدم(ترجیحا حامدپهلان و امید جهانبه قول لارنس سلیقه ی موسیقیاییم تو حلق استکبار) و تا میتونم میرقصم.فقط بدیش اینه که به خاطر گذاشتن هدست,میگرنم عود میکنهاما تضمینی صد در صد حالتون خوب میشه.بیشتر از اشک ریختن موثره,حال بچه هاتون رو هم نمیگیرید و باهاتون خوشن


اینجا دیروز دوباره زلزله اومد.گمونم عادی شده دیگه.خیلی ریلکس به ادامه ی کارهامون رسیدیم.تازه سامین هم میگه خودم از زلزله خواستم بیاد تا شما رو کشته کنه(قربون اون جمله بندیت)و پولهاتون رو ور دارم و همه ش رو اسباب بازی بخرمنابودم کرد اصلاسارنگ هم کوچولو کوچولو شروع کرده به جمله های کوتاه گفتن.فندقیه مامان



***سارنگ رو نزدیک شدن من و باباش خیلی حساسه.کلا نمیذاره هیچکس به باباش دست بزنه.خونه ی بابام اینا بودیم.بعد ناهار خواستیم یکم بخوابیم.من و لارنس تو اتاق خوابیده بودیم,سامین دید سارنگ اذیتش میکنه,برای اینکه دکش کنه,جلوی مامان و بابام برگشت گفت سارنگگگ برو تو  اتاق,الان مامان پیش بابا خوابیده,همدیگه رو بغل کردنالارنس که طفلی از ترس دو متر پرید اونور

نظرات (12)
پاراگراف آخر نابودم کردهنوز دارم می خندم

من موقع ناراحتی میام تو گروه تلگرامی خودمون کلی حرف می زنم .یعنی اون روز تا شب من آنلاینم و در حال چس ناله..
همزمان با خواهرهام هم در موردش حرف می زنم ..
بعد میرم حموم و به احتمال زیاد ماسک می زنم روی پوستم ..و بعد ترشم میوفتم به جون خونه و تمیزش میکنم .
یه کار دیگه هم انجام میدم تو ناراحتی ..در حیاط رو می شورم .کلا هر کاری که به آب ربط داشته باشه ...شستن حیاط و در حیاط ..حمام کردن ..شستن لباسها ..
من ناراحتیم رو تو خودم نمی ریزم .یعنی تقریبا تمام اطرافیانم می فهمن اعصابم داغونه..
برم تو نت سرچ کنم و عکسهای دافنه رو ببینم .کنجکاو شدم ببینم چه شکلیه
دوست خوبم:
الهییی قربونت تو رو که میدونم مخ مارو میخوری.یه کار دیگه هم میکردی,زنگ به قناس میزدی و ایل و تبار زنیکه رو به فحش میکشیدی
بسلامتی خواهرت اومد خوش بگذره عزیزدلم
فقط یکی دو قسمت این سریال رو دیدم اون سریال هندی هم یادمه .
عاشق خرسی کوچولتم بهش بگو جوجه رو اذیت نکنه خب طفلی روی باباش حساسه
دوست خوبم:
مرسی دوست خوشگلم.
دافنه رو ببین.
من میگم خرسی گوش نمیده
چشمت روشن عزیزم که خواهرت اومده، امیدوارم این مدت حسابی بهت خوش بگذره در کنار خانواده
منم خیلی وقته این فیلم عشق اجاره ای رو گرفتم اما وقت نشده ببینم،‌همکارهام همشون میبینند و مدام از دفنه و عشقشون حرف میزنند. باید هر طور هست شروع کنم به دیدنش
دوست خوبم:
مرسی مهربونم.آره اومدش عزیز دلم.
وای ببینش.به غیر این کش دادنشون که رو اعصابه بقیه ش عالیه.
اتفاقا منم خیلی به کافه داشتن اونم از نوع خاصش علاقه دارم قبلا تو یکی از پستهام نوشتم
رویاهاتو دنبال کن فقط سختیهاشو هم بدون
هرکاری سختی خودشو داره
تو هنرت برای من نمایش بده با اون خورشت شمالی که برات توصیف کردم
دوست خوبم:
خخخخ.منو دچار استرس نکن.اونجوری که تو ازش تعریف کردی میترسم دستپخت من بزنه تو ذوقت
عشقه منه این پسر با این تئوریهاش
من وقتی حالم بده میرم حمام
وقتی حالم خیلی خوبه هم میرم حمام
همیشه خیلی موسیقی گوش میدادم اما نمیدونم چرا دوسه ماهی میشه اصلا تحمل ندارم آهنک چهارم که میرسه کلافه میشم حالا هر سبکی و سیاقی که باشه
کافه زدن کار ساده ای نیست ترانه . برخلاف ظاهرش خیلی باید درگیرش بشی حتی تمام وقت . بخصوص با بچه هایی به این سن .مگر اینکه مشکلی نداشته باشی مادام سوفیا (طبقه پایین ) اونارو بزرگ کنه
منم عشق اجاره ای رو میبینم حس عاشقی دوران نوجوونی و جوونی ادمو زنده میکنه بخاطر همین اغلب دوسش دارن . دافتنه هم خیلی دوست داشتنیه

و هزینه اش هم از براوردت همیشه بالاتره
دوست خوبم:
بذار دو تا تئوری واسه تو هم صادر کرد حالت جا میاد
اوه اوه در مواقع دلشکستگی حمام عالیه.موافقم باهات.
من با داشتنش مشکلی ندارم ولی اون گردن نمیگیرهزرنگتر از این حرفاست
ولی نازلی کلا آرزوی کافه زدنم رو پوکوندیپس من کجا برم دست هنرم رو به نمایش بذارم آخه
دافنه ی داگ فادر خیلی شیرین گوشته
ینی فقط پاراگراف اخر :))))))))
مواظب باش ی وقت بچه ها بیشتر از بغل نبینن که کل شمال خبردار میشن شماها چکار کرذین :)))
دوست خوبم:
اوففف ستاره گنده تر از این هم لو دادن قبلا
من قبلا غم و ناراحتی داشتم ریش خودمو می زدم حالم نرمال تر می شد (ما که آرایش دیگه نداریم) موسیقی خودم بودم تو حمام با صدای بلند می خوندم یهو می دیدم یادم رفته از چی دلخور و ناراحت بودم یا راه دیگرم شستن ماشین پله یا سرامیک هر چی که به شستن و آب مرتبط باشه یا شستن لباس با دست انرژی منفی ام تخلیه میشه توجه بفرمایید روشهای من طبیعی تره .............. خانم ترانه یادتون یه سریالی پخش می شد ایام نوروز به نام "پایتخت" شمالی بود و به شدت خنده دار و جالب اونم فیلم خوبی بود .فعلا کافه ها زیاد شدن تقریبا اشباع شده درآمد بالایی نداره برای سرگرمیه ................
امیدجهان فوق العاده ریتم تند و شادی داره برای سرگرم شدن بد نیست حسم میگه سلیقه موسیقیایی ضعیفی دارین .
دوست خوبم:
کلا منم باید یه جوری حواسم رو پرت کنم,حرف زدن در موردش هم البته حالم رو بهتر میکنه.اما اون واسه مرحله ی بعدتره.اولش مخصوصا اگه عصبانی هم شده باشم,فقط میخوام حواسم رو پرت کنم.
پایتخت که خیلی جدیده.یادآوری نمیخواد
بیشتر واسه سرگرمی دنبال کار هستم,میخوام یه چیزی باشه که حس کنم منم هستم.آدمی نیستم که کل زندگیم بنا بر کار باشه.اما شک دارم کار کافه پاره وقت بشه انجام داد.

حالا امید جهان و حامد پهلان رو که واسه خنده گفتم.اما حستون هم خیلی اشتباه نکرده
موزیکی گوش میدم که بشه باهاش رقصید.رقصیدن رو دوست دارم.و البته موسیقی سنتی رو.
شوهرم همیشه میگه نه به اون نینیش ناناشت,نه به این هاهاهاها گوش کردنت
درباره کافه زدن بذارید بچه ها بزرگ بشن با وجود دو بچه کوچیک دقیقا به شما نیاز دارن این تصمیم درستی نیس دو بچه کوچولو برنامه و خیال آسوده واسه شما میذاره آخه ??!! شما به اندازه کافی اوقات شلوغی دارید مراقبت از بچه کوچک کار کمی نیس... تو موقعیت غمگساری کار خاصی نمیشه انجام داد پکر و بی حال میشم من که این مدلیم تا گریه نکنم سبک نمیشم گریه بد جا افتاد وگرنه مرهم و تخلیه کننده دلهاست موزیک توصیه خوبیه خانوم ترانه منظورتان از موقعیت غم چی بود دقیقا!!! آخه وقتی حال خرابه وقتی دقیقا ناراحت باشیم رقص و شادی رنگ می بازه آدم غمگین باید آهسته و ملایم حالش خوب بشه رقص و آهنگ شاد با حال و هوای روح و روان ناراحت و غمگین ربطی ندارد موزیک گوش دادن خیلی تاثیر دارد من خواننده هایی مثل داریوش که واقعا دوستش دارم حال و هوای غمگینی شعرهاش و صداش دارد شادمهر و شکیلا و مهستی رو دوست دارم (تو شاد هم کامران و هومن و هنگامه رو دوست دارم )تو فاز غم باشم با گوش دادن این صداها بهتر میشم من طرف خوانندگان استکبارنشین هستم تو خواننده های وطنی کسی را گوش نمیدم و نمی شناسم.
دوست خوبم:
نمیدونم.حالا فعلا که خودم پشیمون شدم.لارنس میگه کمکت میکنم اما من شک دارم,کار خودش زیاده,وقت نمیکنه.
کامنت بالا گفتم,حواسم رو پرت میکنم و بهش فکر نمیکنم.باور میکنی من هیچوقت داریوش گوش نکردمنه اینکه دوسش نداشته باشما,نمیدونم چرا بهش گوش میدم خوابم میگیره.البته رپ هم گوش بدم سر درد میگیرم.اما آهنگهای ابی رو دوست دارم.یه هیجانی تو صداشه.
آخه جدیدا اینوریها شیش و هشت تر از اونوریها میخونن,علاقه مند شدم بهشون
وای خدایا
جمله ی آخرت باعث شد یه دل سیر بخندم.تصور شوهرت از جمله ی سامین وپریدنش اونور تر خیلی باحال بود.
خدا حفظت کنه برامون ترانه جان.

کافه زدی آدرس باید بدی بیایم.گفته باشم از الان
دوست خوبم:
والا من خودم هم خنده م گرفت.طفلی هنوز از بابام میترسه
فدای تو مهربون
حتما
خب چرا همو بغل میکنین میخابین؟
اونهارو هم راه بدین.گناه دارن.فقط میخان نیگا کنن
دوست خوبم:
واقعا زشته,خیلی زشته
بچه ها که در اون وضعیت منو ببینن از گیسهام آویزونم میکنن
من در موقعیت غم و ناراحتی با یک شخص نزدیک حرف بزنم درباره مسائلی که دوست دارم آروم میشم اون ناراحتی تو ذهنم کمرنگ میشه رفتن به مراکز خرید هم حالمو خوب میکنه من از بچگی عاشق موسیقی بودم از بس گوش دادم راستش تو موقعیت ناراحتی اثر آنچنانی برام نداره من برعکس شما ترانه خانوم خوب در این حالت به آهنگهای شاد اصلا نمی تونم گوش بدهم حالم بدتر میشه باید غمگین باشه تا با غم و ناراحتی که در اون لحظه دارم همراه و هم ریتم باشه .رقص وای مگه میشه !!!من ناراحت باشم نمی تونم برقصم باید خیلی حالم خوب باشه تا برقصم من تو موسیقی داخل ایران آهنگ های احسان خواجه امیری رو دوست دارم احساسی و زیباست فرزاد فرزین هم خیلی خوب میخونه .
دوست خوبم:
حرف زدن حال منم بهتر میکنه.اما خیلی عادت ندارم در مورد شرایطی که واقعا و از ته دل ناراحتم حرف بزنم.مگه با لارنس و خواهرم تامیلا(تامیلا که دیگه در دسترس من نیست و تلفنی حال نمیده,لارنس هم که گاهاپیش میاد خودش عامل جرم باشه) در اینصورت فقط میمونه چند تا از دوستای مجازیم که این چند سال اخیر برام عین خواهر شدن.
من آهنگ شاد گوش میدم که بهش فکر نکنم.شاید بشه گفت از فکر کردن بهش فرارمیکنم.با رقصیدن هم انرژیم تخلیه میشه.از اونور اگه گریه م شروع بشه این توانایی رو دارم که تا سه روز متوالی اشک بریزما
اون زمان سریال دختر ماهاراجا ی جور سنت شکنی بود واسه صدا و سیما و شاید بشه گفت اولین فیلم این مدلی بود
یادمه ذات خیلی از مردها تو خونه با این فیلم هویدا شده بود
یادمه آره عید میداد
سریال مورد علاقم بود
دوست خوبم:
وایی سپیدهخیلی خندیدم با کامنتت.
چقدررر هم لهنتیها ذات پلشت و پلیدی داشتنهمشون روسیاه شدن
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد