X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

یادداشت صد و بیست و یکم  چاپ

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 در ساعت 10:02

آقا این مادرشوهرها حق دارن سر و ریخت عروس رو نمیتونن ببینن،چشم آدم در میاد به خدا!هفته ی پیش سحر زنگ زد قورمه سبزی درست کن,دوشنبه میام خونتون.با برادرزاده ش یعنی بچه ی پسر عمه م اومد.

دختره میگفت سامینننن سوسکککک,پسر من صداش رو کلفت میکرد,میگفت تو بیا کنار طلا,خودم میکشمشحالا خونه مورچه ببینه داد میزنه مامانننن مورچهههه!!!دختره تا میگفت اون اسباب بازی که دست توئه رو دوست دارم,خودشیرین بدووو تقدیمش میکردوای فشار خونم رفت بالا اصلا.چی میکشن این مادرشوهرها!!!


به سحر میگم آخرش این پسره یه کاری میکنه,منِ دست و پا شکسته ,پاشم برم خونه ی ننه ی طلا خواستگاری

خخخخ من و مامان طلا(زن پسر عمه م) باهم خوب نیستیم.البته ظاهرا باهم مشکلی نداریم,اما کاملا توی جمع همدیگه رو تحمل میکنیم و به هم حس منفی میدیم.

 پسر عمه م و من که پسر داییم هم میشه,محبوبترین نوه های فامیل بودیم.یک سال ازش کوچیکترم.قدیمیها رو که میشناسید,خوششون میومد نوه هاشون رو بهم بچسبونن,یه کاره ها اومدن اسم ما دو تا رو گذاشتن رو هم.حالا تو تمام سالهایی که این حرف بود بین پدر بزرگها و مادربزرگهامون,نه من میتونستم ریخت سهند رو ببینم,نه اون منو!وقتی همدیگه رو میدیدیم,انگار نمیدیدیم. واسه هم وجود نداشتیم.از کنار هم رد میشدیم بدون هیچ نگاهی,حتی سلام هم نمیکردیم من که فقط یه وقت نسبت بهش روشن میشدم,اون با سحر دعواش میشد,منم که رو سحر حساس,میومدم از گردنش آویزون میشدم تا میخوردیم همدیگه رو میزدیم

دیگه نوجوون شدیم و یکی از عموهای من که با خانومش فامیل بود,مشکل ژنتیکی داشتن تو بچه دار شدن و سالها کلی سختی کشیدن و خرج کردن واسه بچه,بزرگترامون از خر شیطون اومدن پایین و دست از سر کچل ما دوتا ورداشتن,یه نفس راحت کشیدیم.

بعدش هم باهم خوب شدیم خیلی. زن عتیقه ش رو هم وقتی تازه باهاش دوست شده بود,قبل اینکه عمه م و خواهراش ببینن,منو برد سر قرارشون تا نظر بدم(چقدر هم خیر سرم از این دختره تعریف کردم)بعد عقد این دوتا,نمیدونم کدوم خِیر ندیده ای واسه خودشیرینی اومد واسه این دختره تعریف کرد که ما دوتا اسممون رو هم بوده,دختره هم  یهو نسبت به من از این رو به اون رو شد.حالا هم به گوشم رسیده که هر وقت با شوهرش دعواش میشه,اسم منو اون وسط میاره(بزنم لهش کنما)


دندونم درد میکنه,بالاخره چشمم کردنتا حالا دندون پر نکردم.سحر میگه بیا ببرمت پیش شوهر سیپدالو(خواهرش)درست کنه برات,من ولی روم نمیشه جلوی فامیل دهنم رو عین اژدها باز کنمتازه اون بنده خدا چه گناهی کرده,یه زن گرفته با خدمات پس از خرید!!!

سامین هم دندوناش باید بروساژ و فلوراید تراپی بشه.

(دیگه برم کارهام رو انجام بدم.بقیه این هفته رو شاید تا شب نوشتم)

نظرات (12)
قیافه من و تو وقتی مادر شوهر بشیم خیلی دیدنی میشه.....
اون دندون دردت هم واسه اینه که مادرشوهرتو زیادی حرص دادی ...
دوست خوبم:
آرهههه خیلی دوست داشتنی میشیم
اِه؟؟؟؟؟یعنی آهش گرفته؟؟؟برم استغفار کنم
چنین مادرشوهری نشیا
حالا نوبت من که شد میخوای ادای مادرشوهر بدا رو دربیاری؟
دوست خوبم:
نه نه.تو رو اذیت نمیکنم قول میدم
ای مادرشوهرررررررررررر
دلم برا عروست سوخت خب

پسر عمه رو بگو چ زنش بی سیاسته نمیفهمه نباید هی کش بده این قضیه رو

انشالا همه شاد باشن تو زندگیشون

جوجه هارو بماچ
دوست خوبم:
بذار ذلیل مرده بیاد زن پسرم بشه,یه جیگری ازش در بیارم که.پسر منو از من میدزده!!!
اون کلا مشکل داره,موردهای دیگه هم بوده.
انشالا.
مرسی عزیزم
فدات بشم تو چرا نگران مادرشوهر شدنت هستی
روزی نیم ساعت برو پیش مادر شوهرت اموزش
ولی خدایی مزه میداد تو بچگی اسم میزاشتن رو آدم
من کلا خوشم میومد
دوست خوبم:
خخخخخ بنده ی خدا عروس بدبختم
اِه دوست داشتی؟؟؟من متنفر بودم.پسر عمه م که وقتی میشنید مینشست زار زار گریه میکرد,لجم میگرفت اساسی
سلام سلام
دختره عقل تو کلش نیس الان دیگه هردوتاتون زندگی جدا دارین عاشق هم نبودین و قضیه ای بینتون نبوده دیگه چه مرگشه؟
از دندون درد نگوووو من حامله بودم گرفتارش بودم دیگه اسمش میاد تن و بدنم میلرزه
دوست خوبم:
سلام.به نظر منم از عقل سالم همچین چیزی بعیده.
منم میترسم.مخصوصا از اون آمپولش
سلام
ایشان با این شیوه به شوهرشون می رساند که بهش بدبینه و بهش تلیقن میکنه که هنوز خاطر شما رو میخواد این یعنی اوج حرمت شکنی و بی اعتمادی بین زن و شوهر.....نباید به همسر پسر عمه تون خرده گرفت شاید شما هم جایش بودید همچین تصویری براتون ایجاد می شد. خانم ترانه کی میگه با این موضوعات شدنیه شوخی کرد !!!!! زنان حساسن زنان سیستم پیچیده و ظریفی دارن اون بنده خدایی که براش تعریف کرد چه زن بوده باشه و چه مرد باید میدانست که دارد شوخی بی مزه و زشتی می کند که منجر به عواقب می شود من اگه جای پسر عمه تون باشم از درون می شکنم و به خودم شک میکنم که آیا این ازدواج اشتباه بود یا می بایست با دختردائی وصلت می شد بهتر بود؟؟؟خانمش دارد تلقین میکند که پسر عمه شما یک عاشق شکست خورده ای بود که بعد شکست و بی محلی شما به سمتش رفته چنین تصوراتی ویران کننده س ریشه دعواها از همین تصویرهاست چه زن و چه مرد هر کدام دچار چنین خیالاتی بشن دچار یکسری مشکلات خواهند شد ....واقعا برای اون فرد تعریف کننده متاسفم که باعث بانی همچین تصوراتی شد اگر همسر شما بفهمد حتی ایشون هم از درون اذیت خواهد شد که چرا یک زن باید میان دعوا اسم شما را بیاورد ما مردان روی اسم زن مان هم غیرت داریم
دوست خوبم:
سلام.
هنوز خاطرم رو میخواد!!!
چه خواستنی آقا.دو تا بچه بودیم پدربزرگها و مادربزرگهامون واسه خودشون حرف میزدن و بابتش ذوق میکردن.چیزی نبوده.خودش پنج سال با پسر عمه م دوست بوده.اتفاقا دقیقا باید به ذهن مریض همسر پسر عمه م خرده گرفت و بس.
از طرف دیگه ,دختر عموی شوهر من رسما عاشق همسر من بود و ابراز کرده بود بهش,سالها گذشته,من باید برم یقه شون رو بگیرم که چرا شوهرم رو دوست داشتی؟!اون الان سر خونه و زندگیشه,یه چیزی بوده تو گذشته اش و زمان مجردیش.
,مگه آدم بی جهت به یه زن سالم همچین تهمتی میزنه!!اونم وقتی اصلا از طرف هیچکدوم چیزی نبوده.
شما خودتون رو بذارین جای من.عاشقانه شوهر خودم رو میپرستم.چیزیه که حتی تو فامیل هم به چشم میاد و همه میدونن.بعد بشنوم یکی تو دعواش با همسرش اسم منو لکه دار میکنه.
شوهرم که هیچ,اتفاقا پسر عمه م هم حسابی به غیرتش برخورد و حق زنش رو کف دستش گذاشت.ما دو تا برای هم حکم خواهر و برادر رو داشتیم همیشه.
چه عجب خانوم!!!
عزىزم بلاخره واقعیته, باید قبول کنى که یه روزى مادر شوهر میشى اونم دوبار!!!!!!
ولى حق دارى, واقعا سخته.به خصوص که عروسه هم واست هى قرو غمزه بیاد!!!!!!
ترانه جان همسرت از این داستان خبره داره؟ احیانا بلائى سر پسر عمت نیورده
دوست خوبم:
آره متاسفانه
آره میدونه.من هیچی رو از لارنس مخفی نمیکنم.مخصوصا همچین مسائلی رو.
به پسر عمه م چی کار داره.میدونه هیچی بین ما نبود.اما از زنش به خاطر مزخرف گوییش متنفره.یکسال طول کشید تا عمه و داییم دوباره خونه راهش بدن.اما بقیه فامیل هنوز راهش ندادن.
امان از این آنتن ای خانواده
ما هم داریمااا فراوووون
حالا خدا رو شکر از این داستانای عقد پسر عمو و دختر عمو و اینطور چیزا نداشتیم فقط
چون پدرم از خونواده مادرم بدش میومد مادرمم چشم نداشت خونواده پدرم رو ببینه
پس اگه پدرم دختر عموم رو پیشنهاد میداد مادرم مخالفت میکرد و اگه مادرم دختر خالم رو پیشنهاد میداد پدرم مخالف میشد و اینطوری بود که من همیشه با قیافه ای اینطوری میدیدم که درباره آینده من دارن بحث و مباحثه و گاهی حتی مجادله میکنن
جدیدا که خودمم نظر میدم انقده حال میده
اصلن لذتی که در غیبت کردن هست در هیچ چیز دیگه ای نیست بخدا
دوست خوبم:
بودا پسر عمه م,پسر داییم هم هست آخه
ولی به دور از شوخی ازدواج فامیلی برام یه جوریه.حالا هر کس ازدواج کرده خوشبخت باشه
ایشالله یه دختر خوب و خوش اخلاق,قسمت خودت باشه و خوشبخت بشی
وای ترانه خیلی پست خوبی بود، با خنده میخوندمش
صبح شنبه منو ساختی دختر،
از اینهمه انرژی مثبت و نمکی بودنت لذت میبرم
دوست خوبم:
عزیزم همیشه بخندی و روزهات رنگی رنگی باشه
سلام ترانه جون
دوست خوبم:
سلام به روی ماهت عزیزم
سلام عزیزم . خودشو ناراحت نکن اون حتما با خودش مشکل داره و گرنه وقتی میبینه تو عاشق دوتابچه و شوهرتی چرا باید اسمت بیاد وسط دعواهای اون . دندونتم ایشالله خوب میشه عزیزم دلت میخواددبعد اندی سال یه دندونم پر نکنی
دوست خوبم:
مشکل که داره,منم ناراحت نمیشم البته تا وقتی که مجبور نشم خواستگاری دخترش برم
نه نمیخواستم پر کنم
این طور که تعریف کردی شما و پسر عمه تون عاشق و دلبسته هم نبودید یک حرف قدیمی و بی اساسی در یک دوره زده شده بود که دقیقا اون دوران چنین موضوعی وجود داشت و اتفاقا کسی جدیش هم نمی گرفت همه ی این حرف ها تا اونجایی که اطلاع دارم همه اش در حد یک حرف ماند و نوه ها با هم ازدواج نمی کردن الان هم خیلی کم البته هستن به شوخی میگن این دو تا بزرگ شدن ازدواج کنند اما همه میدونند ازدواج کشک نیست که دیگران براش تصمیم بگیرن برای همین نشدن ها در دوران فعلی کسی این حرفها رو جدی و مداوم نمیگه که حالا همه فامیل بفهمن و بعدها بیان این موضوع رو بزرگش کنند تا حدی که به همسر پسر عمه برسونند که این دو تا با هم قراری داشتند .
ترانه جان من فکر میکنم عده ای خبررسان برای این رساندن دو دلیل داشتند نمی خواستن به اصطلاح خودشون دختر بیچاره رو بی خبر بذارن و مثلا خواستن کاری کنند حواسش جمع باشه و باهات رفت و آمد نداشته باشه دلیل دومشان این بود که میخواستن ذهنیت منفی درون ذهنش ایجاد کنند و اختلاف بیفته که البته موفق هم شدند تا تو دعوا از این قرار و اسم بردن غافل نباشه خودت که متاهلی میدونی خیلی سنگینه تو دعوایی که در زندگی همه است و ربطی به دیگران نداره یهو اسم یک کسی بیاد که شوهر و بچه داره برای مرد خیلی سنگینه و از روی لحجبازی هم باشه شاید به طرف خیانت کشیده بشه و هم اینکه یک موضوع کوچیک به یک موضوع مهم و بزرگ تبدیل میکنه که سودی توش نیست من از اون خانم ایراد نمی گیرم گناه چندانی نداره فقط داره اشتباها رفتار میکنه گناه بر گردن اقوامی است که بد مطلب رو براش تعریف کردند این بنده خدا فکر میکنه همسرش دلبسته شما بوده در حالی که بین تون چیزی نبود امان از دست اطرافیان که به من برسه میگم چند نفر زهر ریختن کار یک نفر نبود فقط جای تعجب داره خب شما سر قرار رفتی ازش کلی تعریف کردی چرا پیش خودش فکر نمیکنه اگه کسی همدیگه رو بخواد این طور بی تفاوت برخورد نمیکنه مانع ازدواج میشه پسر عمه تون اینقدر نسبت به ازدواج با شما بی خیال بود که دوست دختر داشت و قصد ازدواج با دوست دخترش !!!
چقدر این خبرها بدن خدا از چنین آدمهای بدجنس نگذره هم برای پسر عمه هم برای شما و هم برای همسرتون همه توهمی میشن هر چی است همین حرفهاست یک پسر و دختری همدیگه رو می خواستن بهم نرسیدن هنوز که هنوز است میگن دل این دو تا با همدیگه ست هی جوسازی میکنند در صورتی که هر کدوم دنبال زندگی خودشون رفتن و اون طوری که القا میکنند نیست .
دوست خوبم:
کلا حرف بزرگترهامون هم چیز جدی ای نبود.واسه دلخوشیه خودشون میگفتن.اون بنده خدایی هم که اومد برای عروس خانومِ ما تعریف کرد,قصدی نداشت,تو حرفاش به این شوخی بزرگتر ها هم اشاره کرد(حالا شاید یکم شیطنت هم قاطی حرفش بود).منتهی نمیدونست عروس خانوم زمینه ی پارانویا رو کلا داره,طوریکه بعد ده سال زندگی و دوتا بچه,به خودش اجازه میده هر مزخرفی رو ,نسبت به هر کسی تو دعواهاش بیان کنه.
ازدواج من قبل پسرعمه م بود,حالا اگه هم دلگیر میشد باید از اونی که بهش خبر داده بود میشد,نه از منی که میدونست 7 سال با شوهرم دوست بودم و قبل پسر عمه م ازدواج کردم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد