X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت صد و بیستم  چاپ

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 در ساعت 09:08

اول بگم که رامونا با دوستم صحبت کرد و یه سری جفنگیات در عرض پنج دقیقه تحویلش داد و بابتش صد تومن به جیب زد


خدا خیرش بده,صد تومن جلو افتادماز این دوستان جو زده,واسه آزمون و خطای ریسکهای مالی,قسمت شما انشالله


یعنی از اون روزی که من چتر خریدم بارون نمیاد لهههنتییه دفعه تو زندگیم,منتظر بارون بودما!!!کلا کائنات منتظرن من یه چیز بخوام,عکسش رو تحویلم بدن!!!چراااا


همین روزاست که لارنس و سعید یه جر و بحثی داشته باشن باهم.هر روز هر روز پسره میپیچونه,میره ور دل نامزدش.از اول که بهم نمیگفت(تا مثلا روم زیاد نشه)ولی متوجه میشدم اندرونی داره حرص میخوره.اما الان دیگه جلوی من به حرف اومده.حق داره,از اون اول هم کارش بیشتر از اون دوتا بود,دیگه الان واقعا کم آورده.سعید هم جوگیررررر.نمیدونم چجوری تا 37 سالگی مجرد موند!!!


دوشنبه حوصله م سر رفته بود,حدودای 8 به لارنس زنگ زدم بریم بیرون,اونم چون حسابی این مدت از پیچوندنهای سعید شاکی بود,خودش زودتر پیچوند(این دو نفر دیگه مردِ کار نیستن,حالا ببینید)رفتیم کنار دریا و تو یه کافه سنتی نشستیم.مامانم زنگ زد و کلی غر زد سرم چرا بچه ها رو تو باد گرم بردین بیرون و مریض میشنیکی به من بگه دقیقا تا چند سالگی باید به مامان باباها جواب پس داد؟؟؟؟اوففففف.

حالا خنده دار تر اون اصول روانشناسیه که سر نوه ها پیاده میکنن(بچه رو دعوا نکنین,تحقیر میشه!هر چی میخواد فراهم کنید و نه نگید,بزرگ میشه خوب میشه!!!و ...)

چند وقت پیش خونه ی بابا اینا بودم,سارنگ داشت میخورد زمین,یهو من گفتم خاک بر سرم!حالا بابام گیر داده تو این جمله رو میگی سامین یاد گرفته و همش تکرار میکنهمیگم خوب پس منم وقتی  میگم حتما از شما یاد گرفتم,میگه من هیچوقت نمیگم خاک بر سرم!!!بهش میگم خاک بر سرت  ولی زیاد میگفتینوالا به خدا.خفه کردن مارو.فقط ایراد میگیرن,ایراد خودشون هم که زبونت لال بگیری,سریع میگن دوره ی ما آگاهی پدر و مادرا کم بودسر نوه هاشون ماشالله همه یه پا روانشناس شدن!


پنجشنبه کیک هویج درست کردم با یه رسپی جدید.خیلی خیلی خوب شده بود.واسه شام هم چیکن استراگانوف پزیدم .لارنس دیگه رو ابرها سیر میکرد.منتهی سارنگ لب نزد.سامین هم که خونه مامانم اینا بود,صد البته که سامین هم دوست نداره این غذا رو.کل غذاهایی که این دوتا میخورن شامل کتلت,کوکو سبزی,کوکو سیب زمینی,کوبیده,سیب زمینی سرخ کرده و قورمه سبزی و سبزی پلو و شوید پلو و باقالی قاتوق و میرزا قاسمیه( چرا الان اینجا نوشتم به نظرم تعدادش کم هم نیست!!!)کلا زندگیشون حول محور همینا است.


دیشب دوباره سعید ساعت 8 رفت پیش نامزدش,لارنس هم (از حرصش گمونم)  اومد دنبالمون مارو برد بیرون.شام بچه ها رو داده بودم.خودمون هم رفتیم دیزی سرا.تا حالا دیزی سنگی نخورده بودم,چه خوشمزه تره(جای دوستدارنش خالی)تنها ایرادش,وجود منحوس یه نر بود که نکبت رو به روم نشسته بود و زل زده بود بهم!جام رو هم نمیتونستم عوض کنم(واسه اینکه ترسیدم لارنس متوجه شه و درگیری پیش بیاد)واقعا نمیدونم چی به این موجودات میشه گفت!!!حالا علی الحساب چشمشون در بیاد ایشالله


سامین رو  از طرف پیش دبستانی برده بودن دندونپزشکی.کیلینیکش,سالن بازی واسه بچه ها داره و یه جور اردو حساب میشه واسشون.کلی بهش خوش گذشته بود.واسه خاطر روز دانش آموز(پیش دبستانی دانش آموزه دیگهخووو من یه مادر جوگیر و ذوق زده م آخه)براش یه کادو خریدم.بازیش دو نفره است.اومدم مثلا زرنگی کنم و با یه تیر دو نشون بزنم و یکی واسه هر دو بخرم.از اون لحظه ای که خریدم,فسقلیها دارن باهم میجنگن

نظرات (18)
سلام.
شما از ماهی خبر دارین؟ رفتم وبلاگش دیدم بسته شده
دوست خوبم:
سلام عزیزم.برای یه مدت بسته.میاد انشالله
کجایی عزیزم
دلم تنگ شده
بیا یه ذره پست های شاد تو را بخونیم شاید دلمون وا بشه
دوست خوبم:
عزیزی خورشید جونم.یه مهمون داشتم و یکی هم امروز دارم.شب تونستم حتما مینویسم
وای مردم از بس خندیدم...آخه چرا این شکلک ها رو نمی تونم بذارم اینجا؟
دوست خوبم:
واقعا؟؟مرور گرت رو عوض کن عزیزم.
همیشه بخندی
میدونی چند روزه میام بخونمت چیزی ننوشتی
دوست خوبم:
عزیزمممم
ترانه جانم خوبى؟ خبرى ازت نیست!
دلم برات تنگ شده
دوست خوبم:
خوبم عزیزم.چشم مینویسم
راموناکیه
دوست خوبم:
یه فالگیر بود مثلا تو شهر خودمون
ای بابا
اینجوری سخته
نمیدونم شغل همسرتون چیه ولی نمیشه از هم جدا بشن ومستقل؟
دوست خوبم:
کارشون طوریه که یک نفره نمیشه انجام داد.باید با هم باشن

مردم ازخنده
دوست خوبم:
همیشه بخندی عزیزم
سلام ترانه بانو
خوبین ؟ میدونین یه شربتی هست اسمش سون سیزه
برای رشد بچه ها و ازدیاد اشتهاشون خیلی موثره
پر از ویتامینه و خیلی هم خاصیت داره
هر چند که به نظر من زیاد نگران تغذیه شون نباشین
همه توی بچگی بدغذایی کردیم دیگه
من خودم هر غذایی رو نمیخوردم
بر عکس الان که مثلهو موریانه پلنگ صورتی هر چی جلوی دستم بیاد رو بی رحمانه میبلعم !
میبلعم کاملا گویا هست در مورد سبک غذا خوردن الان من هاااا
البته بجز ماهی که هنوزم بشدت ازش متنفرم
دوست خوبم:
بچه هام اشتهاشون خوبه خدا روشکر ولی فقط غذایی رو که دوست دارن میخورن.
منم از ماهی متنفرم.جدیدا ولی قزل آلا میخورم.بیشتر از ماهی از تیغش متنفرم
از قدیم گفتن عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند...
اره خواهر...
دوست خوبم:
این همیشه دست به عاشق شدنش خوب بود,مشکل اینجاست زود هم فارغ میشه
رامونا تو زرد از اب درومد


کلی با نوشته هات حال میکنم
قلمت خیلی خوبه
دوست خوبم:
اساسیییی.
مرسی عزیزم
بارون چه کلمه ی غریبی ست برای ما اهوازیا البته دیروز یه نم نمی بارید
خوشم اومد از مدرک روانشناسی پدر و مادرت روز دانش اموز هم مبارک از طرفم بوسش کن
دوست خوبم:
اینجا هم داره غریب میشهبذار چترم کهنه شه,شر شر میباره.
ایشالله سر بچه های خودت از این روانشناسیها داشته باشی
قربونت گل گلی من
این و یادم رفت بگم
تعداد غذا هایی که بچه های شما میخورن از مال پسر من بیشتره . پس خوشحال باشید
دوست خوبم:
من بد غذا نبودم.حق من نبود
سلام
چند وقت هست میخونمتون
خوشم میاد . شاد مینویسید . ان شالله همیشه دلتون شاد باشه و لبتون خندون
دوست خوبم:
سلام عزیزم.خوش اومدین.شما هم همینطور
اسم وبلاگتون چه بامزه است
غذای بچه ها همچین محدود و بی تنوع هم نیست حالا،‌انقدر حرصشو نخور
اتفاقا منم تصمیم دارم این آخر هفته کیک هویج درست کنم،‌البته کیک سیب و دارچین هم یه گزینه دیگمه، ببینم کدومشون پیروز میشن.
انقدر دوست دارم ببینم حرفای رامونا به اون دوستت با اون صدتومنی که ازش چاپید چقدرش درست درمیاد، من که بعید میدونم هیچ کدومش درست از آب دربیاد
دوست خوبم:
مرضیه پنج ساله لوبیا پلو نخوردم.خسته م میکنن به خدا.هر روز هر روز همینا تکرار شه,اونم واسه من شکمووو
اوهههه.یه کلمه گفت اونم از گذشته.رسما مزخرف بود
سلام و وقت بخیر.
حوصله خوبی برای امر «روز نوشت» دارید. و شادی را به خوبی چاشنی این کار کرده اید که خواننده خسته نمی شود. موفق وپیروز باشید.
دوست خوبم:
سلام.وقت شما هم بخیر.
مرسی ممنون
سلام عزیزم
خب نامزدبازی سرجاش باشه کارم سرجاش دیگه...پس فردا خرج عروسی و زندگیش رو از کجا میخواد دربیاره؟
البته تو هم حال میکنیاهی اونا میرن از حرصشون شوهر تو هم میبرتت بیرونخوبه که
تا بوده همین بوده بچه ها به شدت بد غذان...دختر من همه چی دوست داره جز غذاهای سرد مثل سالاد الویه ولی باید خودمو بکشم به در و دیوار بکوبم و راه بیوفتم دنبالش دوقاشق بخوره
مادرشوهر منم میگه من واسه خودم روانشناسمالبته خودش بخواد چیزی رو به خوردمون بده میگه روانشناسا میگن ولی ما میگیم روانشناسا اینو میگن میگه من خودم روانشناسم...شگفتا
دوست خوبم:
نه بابا.اون از وقتی قصدش با نامزدش جدی شد,هر شب هر شب بساطش همینه.کجا مثل اونا ما رفتیم.
واقعا از ترس مادربزرگ پدربزرگ ها نمیشه به بچه ها گفت بالای چشمشون ابروئه
دیزی نوش جونت
با ترشی معرکه س
روزش مبارک أنشالله شاهد موفقیتش باشی همیشه
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.جات خالی .
فدات مهربون.روز دختر خوشگل تو هم مبارک.همیشه موفق باشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد