X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت صد و نوزدهم  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 در ساعت 01:12

این دو تا جوجه منو دیوونه کردن,فوق العاده بدغذا هستن و روز به روز دارن بدتر میشن.یعنی خداییش انقدر در هفته من شوید پلو درست میکنم که بوی شوید بهم میخوره حالم بد میشه.لارنس هم منو  مقصر میدونه بدجنس. میگه لوسشون کردم,بذارم گشنگی بکشن آخه بچه ی دوساله میشه گشنگی بکشه؟؟؟پسره ی معمر قذافی


چند روز پیش هوس دمی گوجه کردم.تا حالا نخورده بودم,یه جا دستور پختش رو دیدم و به نظرم خوشمزه اومد,درست کردم.این دوتا یک ادایی درآوردن حد نداره!!!سارنگ که دهنش رو قفل کرده بود,سامین هم گریه میکرد.لارنس هم عصبانی که براشون هیچی درست نمیکنی,همینه که هست.

آخرش خودش کم آورد و با گفتن اینکه این بار آخره,,مثلا غرورش رو التیام بخشید و اجازه داد تخم مرغ نیمرو کنم براشون(فقط حرف میزنن این مردها و ادعا دارن).

دوباره واسه شام, الویه و سوپ درست کردم.بازی این دوتا شروع شد.(تا هفته ی پیش میخوردنا)دیگه گریه م گرفته بود.سامین با توپ و تشر یکم خورد,اما فسقلی  دهنش رو کیپ کرده بود.ده شب بابام که خودش سر دسته ی بد غذاهای عالمه,وقتی فهمید سارنگ گشنه است و از گشنگی بدخلقی میکنه اما نمیخوره,از بیرون کوبیده گرفت و آورد براشون.کلی هم منو دعوا کرد که چرا اذیتشون میکنی و هر چی دوست دارن براشون بپز و اینا بچه ن(آخه مگه این دوتا چیزی هم دوست دارن جز غذاهای سبزی دار و سیب زمینی سرخ کرده و کوبیده؟؟؟!!!)خداییش حق منو لارنس که هیچوقت بدغذا نبودیم,اینجور فسقلی بد ادا نبود.


 رژیم گیری لارنس مثلا شروع شده.اومده میگه از این به بعد شام فقط سوپ درست کن,بعد همون شب اول که واسه بچه ها کوکو سبزی پزیدم و واسه لارنس سوپ,ساعت دوازده شب اومده هات داگ و قارچ و پنیر گرفته,میگه سوپ رو امشب بیخیال,بیا اینا رو سرخ کننشون به اون نشون که سوپ دو روز تو یخچال موند و آخرش ریختمش دور


از دست طوطی عروس مامان اینا هم الحمدالله راحت شدم.بردنش آرامش نداشتما,همش ول بود تو خونه.حالا نه اینکه خیلی دوسش دارم,هفته ی پیش موقع ناهار خوردن کیلید کرده بود به منو و اومده بود زیر میز رو پای من وایسادمن جیغ میکشم,لارنس غش غش میخندید.خوبه حداقل جوراب پام بود,و الا گمونم اون پا رو قطع میکردمقبلنا اینجوری نبودم. گربه و خرگوش داشتیم و میاوردم رو پام مینشوندمشون.الان ولی خیلی چندشم میشه.گمونم از خاصیتهای مامان بودنه


نمیدونم بهش صندوق میگن,گنجه میگن,چی میگن!ولی یه همچین چیزی از پارسال به لارنس میگفتم بگیره واسه این اسباب بازیهای ریز ریزِ بچه ها.دیشب بالاخره آورد.انقده خوبهههه,انقده ماهههه.خیلی دوسش دارم.کلی اتاقشون مرتب شد.همه رو خالی کردم اون تو.


اونایی که تو رشت هستن خیلیها رامونا رو میشناسن,یه دختر جوونِ فالگیره.البته تا جاییکه من میدونم رامونا بیشتر ذهن خوانه و تا حدودی قدرت پیش بینی آینده رو داره.در موردش حرف زیاده,حتی نیروی انتظامی رشت  هم گاهی برای حل قتلها پیش اون میره.دعا نویسی کارش نیست.فقط میگه چه اتفاقی ممکنه بیوفته.با از ما بهترون هم میگن مراوده داره(اینو دیگه نمیدونم واسه بازار گرمیه کارش گفته یا واقعا داره)خیلی عجیب غریبه,دانشگاه لارنس اینا میرفت,دخترها که هیچی,پسرها هم ازش سکته میکردن.الان هم تا اونجاییکه میدونم داره فوق لیسانس میخونه.خودم جرات ندارم برم پیشش.ازش میترسم.اما خواهرم و دوستام زیاد رفتن .

آقا ما اینو گفتیم تو گروه دوستامون و یکی از دوستام گفت ببین تلفنی هم میگیره.منم شماره ش رو گرفتم براش.رامونا هم گفته صد تومن میگیرم تلفنی.دوستم ازم پرسید چی کار کنم,واریز کنم؟؟؟تا من اومدم بگم بیخیال,میای رشت خودم میبرمت پیشش,یه کاره گفت واریز کردمحالا از دیشب دیگه رامونا جواب تلفن و اس دوستم رو ندادهدوستای رشتیم که میگن جواب میده و نگران نباشیم.

دیشب خودم از خونه به رامونا زنگ زدم.اعتراف میکنم که یه نیم سکته رو زدم.تمام مدت تو دلم داشتم دعا میکردم جواب نده تا من صداش رو نشنوم.خخخخخ.گمونم پولش رو خورد و یه آبم روش!


***بچه بودیم یکی اسکولمون کرده بود و گفته بود اگه تا صدبار بگید جن بیا,جن میاد پیشتون.من و خواهرم و دخترعموهای سر خوش تر از خودم,شبهای زمستون تو اتاق تاریک دور هم مینشستیم و نود و نه بار میگفتیم جن بیا,واسه بار صدم میگفتیم بسم الله الرحمن الرحیم


***بچه ها ماهی حالش خوبه.گفت از طرف خودش ازتون عذرخواهی کنم که بدون خداحافظی وبلاگش رو برای یه مدت بسته.من که مطمئنم ماهی جونم خیلی زود برمیگرده



نظرات (10)
یعنی کل وبلاگستان لاعر میشن جز من و تو و همسرتو.......

منم واسه خودم غذای مسخره میپزم بازم چشمم دنبال غذای خوشمزه همسر و‌پسری میره
دوست خوبم:
خخخخ.امیدت به خدا باشه
من اینجور شکنجه ها نمیتونم کنم.رژیم غذای خوشمزه حرامه اصلا
ترانه عاشقتم با اون خاطره بچگیت یعنی فقط خندیدم :خنده
منم با لیانا مشکل غذا خوردن دارم... خدایااااااااا یعنی تا غذا میاد وسط همه کاری میکنه... راه میره بازی وول خوردن ادا و اطوار... خدایا چکار کنیم اخه؟
دوست خوبم:
حالا خودمون داشتیم سکته میزدیم با اون جن گیریمون.انگار اسلحه کنار مخمون گذاشته بودن
آخه لیانا سنش سن بازی با غذاست.یکی دو سال اول همینه.ایشالله بزرگتر شد خوب میشه
در مورد فالگیر هیچی نمیدونم و عقیده ایی ندارم حتی حاضر نیستم پولمو به فنا بدم
وای امون از بد غذایی بچه ها منم پسرم کم غذا میخوره کاش یه راه حالی بود
دوست خوبم:
آفرین کارت درسته
پسرای من کم غذا نیستن,اما فقط چهار پنج مدل غذا میخورن.ستاره یه دارویی گفت واسه اشتها.خوبه بری وبلاگش و ازش دقیقتر بپرسی.کامنتش تو همین پست هست
چه جالبه بیشتربچه ها ازسبزی فراری هستن پسرمن لب به سبزی پلو نمیزنهلوبیاپلورو جدا‌میکنه لوبیاهاشو
گوشت قرمز وماهی نمیحوره مرغم سینه شو فقط ولی عاشق چرخکردست
دختر من اخیرا فال قهوه گرفته اکثرچیزایی که بهش گفته بود درست بود در مورد من برادرش
حتی نوع پوشش وقران خوندن من بهش گفته وگفته حتی به نیت دخترم میخونم گفته تا ۹ماه یا برج ۹ازدواج میکنی
من که اعتقادوباور ندارم
ولی متعجبم از چیزایی که درموردمن گفته
خیلی هم سفارش به بعضی ایات قران کرده که بخون حتما
نمیدونم جزو کارش بوده یا حقه جدیده تلفیق فال وقران
دوست خوبم:
گمونم ژنتیکیه واسه اینا.چون دقیقا پسر عمو و پسر عمه شون هم مثل اینا فقط غذاهایی که سبزی دارن میخورن.
ایشالله که براش خیر باشه و خوشبخت بشه
نمیدونم اهل دوا و اینا هستی یا نه
ولی ی قرص کیدز هست ، امریکاییه ینی پسرخاله ازونجا میاره برامون ، هم ویتامین داره هم بشدت بچه ها رو خوش اشتها میکنه ، ویتامین های رشد و قد و اینا داره ، مثل پاستیل میمونه میدی بچه میخوره حویدنی روزی یکی . اسم و عکسشو اگهه خواستی بگو ی جوری بهت برسونم بگو خواهرت نمونه مشابه از استرالیا بیاره .
تایید اداره غذا و داروی امریکا رو داره
دوست خوبم:
قربون لطفت برم عزیزم.این فسقلها خدا رو شکر کم اشتها نیستن,اما فقط غذایی که دوست دارن رو میخورن و متاسفانه هر روز داره دایره غذاهای محبوبشون کوچیکتر میشه
ای جان بر خلاف جوجه های تو بچه های من فقط خوراکشون گوشت و مرغ دخترم که باید التماس کنی نخور
ولی پسرم کم خوراکه دکترش هم همیشه سفارش میکنه اصرار بهش نکن
ترانه جان به جز تعداد زیادی از این فالگیر و غیب گو که حقه بازن ولی من تو اصفهان یه نفر را میشناسم که مهندس و پولی هم دریافت نمیکنه ولی نیروی زیادی بابت ذهن خوانی داره
دوست خوبم:
پسرام مرغ و گوشتی که مثلا تو قورمه سبزی یا مرغ ترش شمالی باشه میخورن,اما تو قیمه و زرشک پلو رو نمیخورن.میگم که کلا با سبزی باید غذا درست کنم.
من دلم برای ذهن خوانها میسوزه.فکر میکنم خیلی سخت باشه زندگیشون
الان داشتم درمورد رامونا با افسانه همکارم حرف میزدم...جالب اومد به نظرم
حالا باید برم از سونیا خواهرشوهرم راجبش بپرسم،‌شاید اونم بدونه
البته من به فالگیر و اینا زیاد اعتقاد ندارم و کاملا بعیده که حتی بخوام یک روز مراجعه کنم،‌امکان نداره اصلا،‌اما دختر خاله سامان پارسال رفته بود پیش یه معتبرش، بهش گفته بود همین امسال صددرصد ازدواج میکنه اما نکرد، خدا تومن هم پول گرفته بود، خب که چی مثلا
ماجرای جن بیا جن بیاتون هم که دیگه آخرش بود! کلی خندم گرفت
میگم ترانه خوبه که تمام این وبلاگ نویسای معروف با تو رابطه دارندا، ماهی و زهرا و ... بابا محبوب، معتمد، مطمئن
دوست خوبم:
من کنجکاوم راجع بهشون اما نمیرم چون دلم واسه پولم میسوزههمشون یه سری کلیات میگن.البته در مورد رامونا من خودم چند مورد رو دیدم تو دوستام.مثلا به عمه ی یکی از دوستام گفته بود بچه ت تو آب غرق میشه و این زن کل تابستون نذاشت بچه ش دریا بره.منتهی بچه اش تصادف کرد و از ماشین پرت شد تو مزرعه ای که پر از آب بود و چون بیهوش بود نتونست بیاد بیرون و خفه شد.
شما و دوستان به من لطف دارید عزیزم.
قذافی....هاهاهاها
ازشون بپرس چی درست کنی تا بخورن. غذاشونم با اب ماهیچه بپز هم خوشمزه تر میشه و هم‌مقویه. باید حرف همتون یکی باشه تا اثر کنه. اینجوری بدتر میشن.
ممنون از پینوشتت.
دوست خوبم:
ماهی مشکلم اینه که فقط غذاهایی که سبز هست میخورن.رب و پیاز سرخ شده و حبوبات هم تو غذا باشه لب نمیزن.
واقعا نمیشه همش براشون قورمه سبزی و سبزی پلو و شوید پلو و کوکو سبزی درست کنم که.مرغ و گوشت و ماهی رو میخورن کنار غذا.سامین رو میشه راضی کرد ولی سارنگ به هیچ صراطی مستقیم نمیشه.
کاری نکردم عزیزم
ترانه جان اتفاقا چند روز پبش شنیدم یکی از فامیلها که اخیرا حسابی کارو کاسبیش گرفته و زندگیش پیشرفت چشمگیر داشته با یکی از این رامونا ها حالا به نام دیگه ای در ارتباطه.
بچه بد غذا باشه خیلی بده دختر من گوشت نمیخوره یعنی اسیر میکنه.
بزرگتر بشن احتمالا بهتر میشن.
دوست خوبم:
عجب رامونای خوبی.همگی یه سر بریم پیشش
یعنی من الان پنج ساله از دست اینا اسیر شدم.بیشتر اوقات غذای این دوتا جوجه با من و لارنس فرق میکنه.اما گاهی دیگه خسته میشم ,تا کِی آخه.
والا بابای من و خواهر کوچیکم که بدتر شدن و بهتر نشدن
امثال رامونا توی همه ی شهرا هستن ترانه بانو
توی تهران که پره ، چن تاشون رو شنیدم که پول کلانم میگیرن
به نظر من کسی که واقعا این توانایی رو داشته باشه برای پول کار نمیکنه
یکی از دختر عموهای من سرطان داشت
تمام دکترهای تهران جوابش کرده بودن
بیچاره در آستانه فوت بود که با حاج آقا قنبری آشناشد
بعد اومد تهران رفت دیدنش
یه تیکه نبات گرفت و رفت
ماه بعد خوب شده بود
الان بیست سال از اون زمان میگذره
ازدواج کرده و دو تا هم بچه ی خیلی خوشگل داره
در حالی که یک ریال پول نداده بود
اینهایی که برای پول کار میکنن مطمئن باشین که ریگی به کفش دارن !
البته این رو بگم که شفا دهنده ها با پیش گو ها فرق دارن ولی خواستم مثالی زده باشم
دوست خوبم:
آره منم باهات موافقم.رامونا هم درآمدش خیلی بالاست.تا جاییکه من میدونم خرج خونواده ش رو خودش میده.
من فال قهوه گرفتم,بیشتر یه سری کلیات رو میگن.کلا روانشناسی آدمها رو خوب میدونن.حالا شخص رامونا رو که دوستام میگن ذهن خوانه.چون به محض اینکه دستت رو میگیره,اسم خودت و افرادی که برات مهمن رو میگه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد