X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت صد و ششم  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 در ساعت 01:59

شماها هم عین من گاهی مالیخولیایی میشین؟؟؟امشب بابام اومد دنبال بچه هام و برد خونشون.منم اومدم از تنهایی استفاده کنم و کتاب بخونم,یه جا شخصیت داستان داشت از مرگ پدرش مینوشت,به خاطرش کتاب رو گذاشتم کنار و دوساعت تمام گریه کردم.حالا خیلی هم غم انگیز نبودا,اما دلم میخواست بی دلیل گریه کنم.البته غروبی یه خبر ناراحت کننده ای رو از یکی از دوستام شنیده بودم و بغض اونو هم داشتم.لارنس با بچه ها اومد خونه از دیدن قیافه م شوکه شد.سامین  هم مگه حالا,حالیش میشد به خاطر کتاب گریه کردم!!!کلی سوال پیچم کرد.

یکشنبه با بچه های گروه کتابخونیمون جلسه داشتیم.چقدر این جلسه ها خوبه,خیلی کیف کردم.یه چیزایی رو از بقیه میشنوی که خودت اصلا بهش توجه نکرده بودی.اینبار کتاب انسان در جستجوی معنا رو انتخاب کردیم.بعدِ جلسه  با چند تا از بچه ها پیاده رفتیم تا کتابفروشیه فرازمند.قرار بود خانوم لیلی گلستان بیاد و در مورد مقالات  و ترجمه هاش صحبت کنه.افتضاح شلوغ بود.واقعا میترسیدیم اگه بمونیم خفه بشیم از شدت جمعیت.فقط عکس گرفتیم و اومدیم بیرون.یجوری هم شیک طورانه,عکس خانوم گلستان رو گذاشتم پیجم,هر کی ندونه فکر میکنه من یه عمر دنبال کننده آثارش بودمدروغ چرا,قصه ی ابراهیم گلستان و فروغ برام جذابیت بیشتری داشت همیشه


بعد هم چون میدونستم بچه ها با بابام هستن و وقت دارم,قدم زنان رفتم خیابون گردی.به خاطر روز کودک برای جوجه هام اسباب بازی خریدم,تو مسیرم از جلوی مغازه ی لارنس رد شدم.باهاش قهر بودمچند تا از دوستاش منو دیدن و منم دیدم ضایع است نرم پیشششانس آوردا,اندفعه مجبور نشد نازکشی کنه.


 شاید خبر خیلی مهمی برای ماها نباشه,اما خوب من از وقتی بچه بودم علاقه ی زیادی به کوئین ها داشتم.از ملکه فرح بگیر تا پرنسس دیانا و الان کیت میدلتون.تو پیجش بودم و متوجه شدم سه باره حامله است.دوستام میگن چرا که نه,با اونهمه رفاه و کمکی که داره چرا نیاره!.اما واسه من خود حاملگی هم  کابوسه.خدا رو شکر  تو این دوره زندگی میکنم و کسی از من دیگه توقع که نداره هیچ,اگه زبونم لال خبری هم بشه با دمپایی ابری میزنن تو دهنموای از اون ویار و تهوع و چاقی و پادرد و کمردرد و نفس تنگی و... !!!وحشتناکه.گذشته از این خبر بیشتر پیجش میرم برای مدل لباس برداشتن.خوشگلن لباساش.


دوستم همون که تسهیل گر مدرسه ی طبیعته,فردا میره کربلا.با شوهرش و دو تا بچه ی کوچیکش(دو ساله و چهارساله)بهش میگم از وقتی تسهیل گر شدی و بچه هات رو تو برف و بارون و بوران فرستادی مدرسه تا وسط سرما آب بازی کنن و دنبال حیوونها کنن خوب شجاع شدیا.

جدا از نتایج خوبی که این مدرسه داره,اما یه تز عجیب غریبی دکتر وهاب زاده(موسس این مدرسه تو ایران)داره.میگه بچه ها تا دوازده سالگی به هیچ آموزشی جز چهار عمل اصلی ریاضی و خوندن و نوشتن احتیاجی ندارن و معتقده بچه ها تو همون مدرسه طبیعت و با فعالیتهای مونته سوری این آموزشها رو باید یاد بگیرن.از تسهیل گرهاش هم توقع داره بیان بچه هاشون رو تو این روش آموزشی قرار بدن تا بقیه ی پدر و مادرها هم ترغیب بشن.

آخه واقعا کسی پیدا میشه,بیاد رو بچه ش با این روش ,آزمون و خطا انجام بده؟؟؟؟درسته نظام آموزشیه ما مشکلاتش زیاده,اما به هرحال تمام آینده ی شغلی بچه هامون وابسته به همین سیستمه.کی حاضره رو بچه ش این نظریه رو پیاده کنه آخه!!!گیرم بعد دوازده سالگی متوجه شدن  روشش غلط بوده,اونوقت کی جوابگوئه؟؟؟من که حتی با این قسمتِ تو بارون و سرما فرستادنشون و آب و گل بازیشون (با اینکه از لحاظ عقلی به نظرم کار درستی میاد) هم مشکل دارم,چه برسه با مدرسه نفرستادنشون.جدیدا مثل اینکه بنیاد هم دارن تشکیل میدن براش.حالا تا جا افتادنش طول میکشه ,اگه اطرافتون این مدرسه هست حتما بچه ها رو ببرید.تجربه ی خوبی میشه براشون.


***لارنس گمونم دلش برای مامانش تنگ شده,البته میره پایین,اما در حد یک تک پا سر زدن و فقط سلام گفتن.

دیدم چند روزه از من بهانه گیری میکنه,منم اعصابم خورد شد و دعوامون شد.دیگه اون روز که رفتم مغازه و آشتی کردیم,بهش گفتم توقع ندارم با مامانت به خاطر من سرسنگین باشی,به هر حال مامانته.بهتره مشکلت رو باهاش حل کنی,چون ناخودآگاه (با وجود حق دادن به من)از من عصبانی هستی و واکنش نشون میدی.طبق معمول منکرش شد


***دوباره کولر روشن کردم.کلا سرکاریما



نظرات (10)
تعریف یکی از مدرسه های شهرمونو شنیده بودم ، از یکی از دوستام (چند نسل استرالیاییه) پرسیدم دختر و پسرت میرن فلان مدرسه؟ گفت نه، تحقیق کردم دیدم مدرسه مناسبی نیست، بیشتر قسمتای حیاطش آسفالته ، کلاس موسیقی و آواز دسته جمعی هم ندارن ، فوق برنامه هم ریاضی میخونن . اونجا به دردبچه نمیخوره ، پس کی بچگی کنه؟
البته یه جورایی حق با تو و خیلیای دیگه س . نمیتونی ریسک کنی و بچه ت رو به چیزی خلاف عرف معمول آموزشی کشور عادت بدی . ولی اگه میشد خیلی خوب میشد!!
دوست خوبم:
من متوجه نمیشم چرا تو این مملکت هرکس میاد اصلا به فکر ملت و پیشرفتش نیستن.فقط میخوان جیبشون پر بشه
کیت عااالیه بی وجدان !
لباساش خیلی خوووبه خیلیاااا
لامصب !

خوش بحالت این روزای سخت حاملگی رو گذروندی من خیلی میترسم ازش
دوست خوبم:
موافقم.
نه بابا.لحظات شیرین هم زیاد داره,منتهی من دیگه گذروندمش و برام کافیه
چیزی در مورد مدرسه طبیعت نشنیدم ولی واقعا ریسکه
دوست خوبم:
من به نظرم چیزی که میگن درسته فقط مشکل اینه حمایت نمیشن زیاد
سلام عزیزم چند تا پستت رو با هم خوندم
دلم برای پسرت هات ضعف رفت
خدا حفظشون کنه
دوست خوبم:
سلام به روی ماهت.میدونم سرت خیلی شلوغه.
مرسی ایشالله قسمت خودت
چه جالب! منم وقتهایی که دلم گرفته باشه هرچیزی باعث میشه های های گریه کنم، حالا یه همکار دارم وقتی فیلم غمگین میبینه تا یک هفته تمام حال طبیعی نداره.
کیت میدلتون برای من هم خیلی شخصیت جالبی داره. اینکه صددرصد در رفاهه به نظرم دلیل کافی نیست برای سه باره بچه دار شدن، مطمئنم عاشق بچست و از زندگیش هم راضیه.
اینکه تحمل بارداری داره هم برام جالبه... به هر حال دوستش دارم، بخصوص سادگیشو و نجابتشو (حالا نجابتشو چطور تشخیص دادم بماند)
دوست خوبم:
دیگه همکارت یکم غیر طبیعی نیست؟؟؟نباید دوره ی غم رو طولانی کرد.
منم ازش خوشم میاد,بیشتر به خاطر لبخندش و اون که معتقدم کیت و فرح از اون اول متولد شده بودن که ملکه باشن.عاشق اون دیسیپلین ملکه بودنشونم.
طبق بررسی ها بهترین مدارس جهان مدارس کشور فنلاند هست
در این مدارس بچه در درجه اول دوستی با طبیعت رو یاد میگیرن و ساعت خیلی کمی رو در فضای بسته و تحت آموزش میگذرونه که تازه اون هم تقریبا بدون تکالیف شب هست و بصورت خیلی لذت بخش
یعنی بچه میتونه با دمپایی مثلا بره سر کلاس یا معلم خودش رو به اسم کوچیک صدا کنه
آقای وهاب زاده هم همین سیستم رو در مدارس خودشون دنبال میکنن که به نظر من کاملا درسته
یه فیلم جالبی رو دیده بودم که در اون از مدیر مدرسه توی فنلاند میپرسن شما ترجیح میدین بچه توی طبیعت باشه یا کلاس درس ؟ ایشون میگه توی طبیعت
میگن یعنی میخواین دانش آموز بجای درس از درخت بالا بره ؟
میگه دقیقا چون انرژیش تخلیه میشه و از طرف دیگه بعدها در موردچیزایی که دیده بررسی و کنکاش میکنه ، با دیگران تعامل میکنه و احترام به دیگران و شادی رو تجربه میکنه
و این درست بر عکس سیستم آموزشی ما هست که بچه ها رو با استعدادهای مختلف در جاهایی بنام کلاس محبوس میکنن تا آدمایی دقیقا یک شکل با یه طرز فکر و با استعدادهای کشته شده تحویل اجتماع بدن اونم در حالی که بهترین سالهای عمر اونا رو گرفتن و دروس آکادمیکی بهشون درس دادن که بعضاً هیچ وقت در هیچ برهه ای از زندگی به دردشون نمیخوره !
دوست خوبم:
منم قبول دارم که این مدارس شیوه ی آموزشیه قویتری دارن,اما مشکل اینجاست سیاست کشور ما هنوز از این طرح حمایت نکرده و معلوم هم نیست در آینده هم همچین حمایتی به وجود بیاد.با این شرایط,من بخوام بچه م رو از سیستم رسمیه آموزش کشور دور کنم و با مسئولیت شخصی بفرستمش مدارس طبیعت خوب ریسک محسوب میشه.
همین الان هم من میتونم نتایج موثر روش آموزش مدارس طبیعت رو,روی بچه های دوستم ببینم.در حال حاضر به نظرم بهترین کار اینه که بچه ها در کنار مدرسه های خودشون,از مدرسه ی طبیعت هم استفاده کنن
من که از ی هفته شهرمون بودم سریع بخاری به پاکردیم بازتااومدم خونه دونفرمون پنجره ها بازه
بهاره بهار
نمیفهمه پاییزه باید پاییزی کنه
خوبه که کتاب میخونی و جلسات داری
منم عاشق کتابم.
دوست خوبم:
ما هم دوباره بخاری روشن کردیم و اینجوریآسمون رو مینگریم.بازیش گرفته با ما
سلام ترانه خانوم مثبت نویس باحال
مدتیه که میخونمت و خیلی خوشحالم از آشناییت.
.
یعنی دقیقا اون قسمت مالیخولیای مرگ عزیزان را تصور کردن و باهاش گریه زاری کردن منمممممممممم
.
و دقیقا دقیقا دقیقا اینی هم که بیزار از حاملگی و اون دوران و چاقی و ویاره خود خودممم
دوست خوبم:
سلام عزیزم.خیلی خوش اومدی.منم وبلاگ شما رو از سالها پیش میخوندم.
من سر سامینم عاقل نشده بودم,قشنگ بعد یکسالگیش میگفتم دومی رو هم میخوام.الان شیرفهم شدم دیگه
انسان در جستجوی معنا خاطرات یه روانپزشک یهودی اسیر و قربانی هولوکاست. این کتاب رو 15 سال پیش هوندم. صحنه های فجیع توش زیاد داره ولی سراسر معناست . چه خوب ترانه که بچه هات مادر کتابخون دارن.
دوست خوبم:
قبلنها که گوشی اندروید نبود و داشتیم خوش و خرم زندگیمون رو میکردیم خیلی بیشتر کتاب میخوندم,امان از این وسوسه ی دنیای مجازی,زندگی نذاشته برامون که.
تشکیل این گروهمون دقیقا واسه همین بود که عادتهای خوبمون رو از سر بگیریم
ترانه جان این تجربه شخصی خودم هست در رابطه با آموزش وقتی دخترم پنج سالش بود فرستادم یه موسسه معتبر زبان با وجود عدم علاقه ش و مشکلات میبردم خیلی معتقد بودند کارم اشتباه خودم هم ته دلم راضی نبودم ولی میدیدم کلاسشون پره از بچه های همسن دخترم تا این که رفت مدرسه کلاس اول که بود میدونی که مدارس غیر انتفاعی کلاس فوق العاده زیاد دارند یکیش زبان بود از هجده نفر دانش آموز فقط سه تا مادر با زبان انگلیسی موافق بود بقیه میگفتن بچه های ما زبان انگلیسی پایه را بلدن به همین خاطر براشون فرانسه گذاشتن
میخ ام بگم مجبورم با زمانه پیش بریم
دوست خوبم:
اصلا تز این مدارس چیز دیگه ایه.نمیدونم درباره ش شنیدی یا نه.کلا با آموزش به شکل مستقیم مخالفه.اگه حمایت بیشتری از طرف کشور ازش میشد مطمئنا انتخاب من مدارس طبیعت بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد