X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت نود و نهم  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 4 مهر 1396 در ساعت 15:12

دیروز رفتیم خونه ی مامانم.طبق معمول دنبال سارنگ میچرخیدم تا یه لقمه غذا بخوره,خواهرم تامیلا زنگ زد و گفت یه چیز میگم قول بدید منو نکشید!!!(قرار بود تعطیلات کریسمس واسه 4 هفته بیاد ایران)گفت به رییسم گفتم واسه مرخصی,سه هفته بیشتر قبول نکرد(استثمارگرا,بی دینهای کافر,جهان خوارها,برده داران نوین.اصلا مرگ بر آمریکا,انگلیس و همین آخریشون, دم بریده استرالیا)

حالم گرفته شد اساسی.شهریور نیومد گفت دوهفته مرخصی کمه,فقط واسه خاطر یک هفته بیشتر!!!الان دقیقا یک سال و یک ماهه که ندیدمش.تازه بیاد همش در راه رشت به تهران در حرکته(از من به شما نصیحت,دختر و پسر از یه شهر باید باهم ازدواج کنن,خیلی سخته اینجوری)از حرصم بقیه غذای سارنگ رو خوردم.


قرار بود عصر خونه ی یکی از دوستام همگی دور هم جمع بشیم.دوستهای دبیرستان هستیم.با این دوستم البته تو دانشگاه هم همکلاس بودیم و صمیمیترم.دو تا دختر دوقلو ی عروسک داره.عشق من هستن.ماشالله به خوشگلیشون.الان 8 ماهشون تموم شده.عکساشون تو اینستا پخش شده,دو تا فرشته با لباس سفید.شاید دیده باشیدشون.تو بغل خاله و شوهرخالشون هستن.خیلی شیرینن

خوب من همیشه دلم دختر میخواست از قبل ازدواجم در حدی که حتی قبل از اینکه تصمیم بگیرم برای بچه دار شدن,لباس بچه ی دخترونه خریده بودم.دختر و پسر ندارن بچه ها,اما عاشق لباسهای دخترونه و قرتی بازیهاشونم.(خدا رو شکر بابت پسرهام)

سامین و سارنگ رو خوابوندم خونه ی مامان و خودم رفتم.این پسرهای من خیلی حسودن,نمیذارن من اون دخملها رو با خیال راحت بچلونمشون.کلی عکس گرفتیم باهاشون.انقدر هم حرف زدیم و سر و صدا کردیم که طفلیها کلافه شدن.

یکی دیگه از دوستهام هم سه ماهه حامله است.موقع اومدن یه راننده ی آقا راهش رو بست و تصادف کردن.خدا روشکر حالش خوب بود اما طفلی خیلی ترسیده بود.ماشین هم به فنا رفت.دوستم میگه مردک با اینکه مقصر بود,صداش رو برده بالا که تو چرا واینستادی!!!کلی هم آدم جمع شدن دورش.وقتی دوستم گفت یه چیکه آب بهم بدین من حامله ام,مردک رنگ و روش پرید.دیگه لحن حرف زدنش عوض شد و میگفت خانوم چرا با این وضعیتت تو این ترافیک پشت فرمون میشینین آخه


تو رشت که من نمیدونم چرا اصلا مردها طاقت ندارن ببینن یه زن جلوشون داره رانندگی میکنه. میگم بیایم  از این به بعد هر مردی از قصد راه رو بست با همین ترفند حاملگی بترسونیمشون به خدا.حقشونه

امروز که از دوستم حالش رو پرسیدم میگفت خوبه,فقط دیشب معده درد داشته.حالا قراره بره دکتر امروز.میگه صبح مردِ اومده و از شوهرش عذرخواهی کرده و گفته متاسفم, من نمیدونستم خانوم شما بارداره!!!حالا چجوری از پشت فرمون میخواست سه ماه بارداری رو تشخیص بده من نمیدونم.


لارنس گفته بود زود بیام خونه,منم ساعت 8:30 بچه ها هنوز نشسته بودن حرکت کردم و چون سارنگ و سامین با بابام رفته بودن مسجد,منم اومدم مغازه ی لارنس.

امروز هم سالگرد پدربزرگ و مادربزرگ عزیزمه(از طرف پدری)مسجد یه مراسم کوچولو براشون گرفتن بابام و عموهام.ساعت 6 میریم.

دلم برای هر چهارتاشون خیلی خیلی تنگ شده.چه خوبه که من هرچی ازشون یادم میاد فقط خوبیه.لارنس و سوزان همیشه میگن اینکه یکی پدربزرگ و مادربزرگش رو دوست داره,اصلا درک نمیکنن(در مورد عزیز که حق دارن البته)لطفا اگه اینجا رو میخونین یه صلوات واسه شادی روحشون بفرستین.مرسی از همتون



نظرات (13)
خدا همه ی رفتگان رو بیامرزه ، مخصوصا اونهایی که باعث عزت و خوشنامی خودشون شده ن . اونایی که از خودشون عشق به جا گذاشته ن . اونایی که اونقدر خوبن که فراموش نمیشن....
.
خواهر من معمولا خیلی با حوصله رانندگی میکنه ولی یه بار سمت کرمانشاه بودیم خیلی ناجور خیابونا درهم و برهم بود . ازینایی که ماشین و موتور و آدم همه با هم تعاملات مسالمت آمیز وسط خیابون دارن ! رانندگی خواهرم هم عوض شده بود اونجا . میگفت ببینن یکی مثل دیوونه ها رانندگی میکنه خودشونو جمع و جور میکنن وگرنه برا یه سبقت یا فرعی به اصلی باید ده ساعت منتظر بمونم که راه بدن !!
.
البته که بچه جنسش فرق نمیکنه . ولی من هم از دختر بودن خودم همیشه راضی بودم هم رابطه ی فوق العاده ای با مامانم و خواهر و برادرای کوچکتر دارم . اینه که از ته دل دوست داشتم بچه ی اولم دختر باشه . بعدیا فرقی نمیکنن!!
بعدشم لذتی که تو خریدن کش ها و زلم زیمبوهای رنگی دخترونه هست رو نمیشه با خریدن جوراب یا کلاه پسرونه مقایسه کرد که . دل آدم غش میره برا لباس دخترونه . حتی تماشاش هم حال آدمو خوب میکنه .
دوست خوبم:
مرسی عزیزم. خدا رحتمشون کنه
دم خواهرت گرم
ماریییی دلم آب شد.اصلا میام فرفورکت رو میدزدم ورش میدارم واسه خودم.تو یکی دیگه بیار واسه خودت
خدا رحمتشون کنه،روحشون شاد!!!
خواهر داشتن خیلی خوبه نه!؟ من خواهر ندارم همیشه تو رویاهام یه خواهر بزرگتر دارم کلی باهاش کیف میکنم
دیگه از دخترو قرطی بازیاش نگو که دلم ضعف میره،یعنی عاشقه لباساشونم... من پسر دارم(خداروشکر)ولی ته دلم دختر دوست داشتم...
ترانه جان میتونم بپرسم چند سالته؟ اگه مایلی جواب بده
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه.
خواهر داشتن عالیه.لباس دخترونه رو که نگو
در گوشی بهت میگم.جایی نگو.33
ترانه اینکه تهران برای راننندگی زنان بهتره علت خودشو داره شهرستان ها اگر بهتر نیست باز علت خودشو داره مردها مقصرن کتمان نمی کنم ولی کاملا مقصر نیستن علت اینکه مردهای تهران بهترن و رانندگی زنان جا افتاده به خاطر اینه که تهران سابقه راننده بودن زنان خیلی زیاده مردها براشون عادی شده یک زن راننده باشه زنان در شهرستانها سابقه طولانی ندارن مردها عادت نکردن براشون جا نیفتاده تو تهران از 30 سال قبل هر خانواده ای که دختر داشت 18 سالگی گرفتن گواهینامه براش یک موضوع حتمی و راحتی بود مادر خونه حتما راننده بود فضا و بزرگی تهران می طلبید فرهنگ مردسالاری در تهران نسبت به شهرستان ها همیشه کمتر بود تو شهرستانها الان تقریبا 10 ساله که همه زنان گواهینامه براشون مهم شده من شاهد بودم روزگاری خیلی از زنان شهرستان رانندگی و داشتن ماشین براشون یک خواسته بزرگ بود به نظرم ریشه رفتار مردهای شهرستانی از همینه از بس ندیدن که زن راننده باشه تحمل دیدن اینکه زن ماشین داشته باشه بعضی هاشون ندارن مردای تهرانی براشون قابل تحمل شده چون از زمانی که دنیا اومدن از بس دیدن آستان تحمل شون بالا رفته و حقیقتا براشون فرقی نداره براشون مهم نیست .
دوست خوبم:
دقیقا همینطوره و موافقم.زنها تو تهران به نسبت زنان شهرستانی بیشتر تو اجتماع دیده شدند و فعالتر هستند
من فکر میکنم وضعیت رانندگی توی تهران باید بهتر باشه
یا حداقل توی مناطقی که ما رفت و آمد میکنیم که اینطوره
شاید توی رشت هم منطقه ی گلسار یا منظریه خوب باشه نیست یعنی ؟
من توی رشت رانندگی نکردم حقیقتش
ولی تهران معمولا به خانومها راه میدن و بهشون احترام میزارن !
حتی گاهی وضع بر عکس میشه
من چند ماه پیش توی سعادت آباد با یه ریو تصادف کردم
راننده ریو یه خانوم جوونی بود اول که پیاده شد شروع کرد به داد و بیداد
البته مقصر من بودم
منم کت شلوار مشکی پوشیده بودم با عینک فرم گردی که فقط برای قشنگی میزنم
بعد به اون خانوم با لبخند گفتم : چرا انقدر عصبانی هستین ؟
هر چقدر خسارت دیده باشین من نقدا پرداخت میکنم
نگران نباشین
همین رو که گفتم دختره آروم شد طفلک
گفت : آقا من امروز بی دلیل خیلی عصبیم
معذرت خواهی کرد و رفت
خسارت هم نگرفت
هر چند که خیلی جزئی بود تصادف ما
خلاصه اینکه همه جا خوب و بد هست
امیدوارم فرهنگ مردم ما روز بروز بالاتر بره
احترام گذاشتن به همدیگه مخصوصا به خانومها تربیت درست خونوادگی رو نشون میده
دوست خوبم:
رشت شهر کوچیکیه.همه جور آدم از هر منطقه ای تو هر خیابونی پخش هستن.نمیشه گفت جای خاصی وضعیت بهتری داره!
منم دیدم شرایط تو تهران خیلی بهتره برای خانومها.براشون کاملا جا افتاده است.
چه خوبه که تو هر شرایطی میتونی آروم باشی.
منم امیدوارم
خدا رحمت کنه پدربزرک و مادربزرگتو
منم عاشق مادربزرگ مادری بودم و وقتی از دستش دادم ماهها حالم بد بود.
خدا بچه هاتو برات نگهداره...منم عاشق دختر بچه ام اما الان از خدا میخوام فقط اونچه خودش مصلحت میدونه بهم بده، فرقی هم نداره
رشت به نظرم شهر روشنفکریه، عجیبه که راننده هاش اینطوری که تو میگی هستند... متاسفانه خانومها همیشه حکم شهروند درجه دو رو دارند تو همه جای ایران حتی دنیا
دوست خوبم:
خدا رفتگان تو رو هم بیامرزه عزیزم.
ایشالله یه بچه ی سالم و خوشگل قسمتت باشه به همین زودی.
همه جا خوب و بد هست,بعضی مردها در مورد خانومها خیلی کم حوصله هستن
الهم صل علی محمد و آل محمد . روحشون شاد ❤
دوست خوبم:
مرسی گل دختر
سلام .خدا روح مادربزرگ و پدربزرگت قرین رحمت کنه
منم یک زمانی میگفتم دختر اما الان میگم پسر . خودم که میبینم میگم چیه دختر هی باید غصه اش بخوری
این قضیه راه ندادن راننده ها مختص رشت نیست کلا ویروسش سراسریه تو ایران
انگار اگر راه بدن مردونگیشون زیر سوال میره
دوست خوبم:
سلام.مرسی نازلی من.خدا رفتگان تو رو هم بیامرزه
منم از همین دختر دار شدن میترسم.مملکت ما واسه زنها جای خوبی نیست.روز به روز هم داره بدتر میشه.دست و پای زنها رو همه جوره میخوان ببندن و خفه ش کنن.
تهران باز بهتر بود وضعیتش
خدا پدر بزرگ و مادر بزرگ را رحمت کنه
ترانه جون تو تهران خیلی بهتر شده. کلا به نظر من تو شهرستان ها رانندگی خیلی سخته چون قوانین را خیلی کم رعایت می کنن. از نظر برخورد با زنها هم که همین طور که گفتی.
من دختر دوست دارم ولی دختر مردم
دوست خوبم:
مرسی عزیزمهمینطور رفتگان شما رو.
آره تهران بهتره.کلا چه خانومها و آقایون تهرانی دست فرمون بهتری دارن نسبت به شهرستانیها
منم از دختر داشتن میترسم دیگه.
روحشون شاد باشه عزیزم
من اصلا فکر نمیکردم رانندگی تو رشت برای خانوما سخت باشه.
دوست خوبم:
مرسی عزیزم
چرا؟اینجا مردها تو رانندگی خیلی نامردن
اوف آره خیلی بده، منم بدم میاد ،خواهرم یه روز خونه مادرشوهرشه و روز بعد پیش ما..
من دلم میخواد همش پیشم باشه...

ایشالا خواهر جان بیاد و از دلتنگی دربیای ترانه جون....
خدا پدربزرگ و مادربزرگت رو رحمت کنه
دوست خوبم:
موافقم.فقط مادرشوهرش بود که مشکلی نبود,شوهرخواهرم ماشالله یه تریلی خاله و دایی و عمو و عمه داره.باید به تک تکشون سر بزنه.
مرسی عزیز دلم,خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
روحشون شاد
بله خیلی خوبه که از ادم نام نیک بجا بمونه
ان شاالله خواهرتو نم به سلامتی میاد وکنارتون چندهفته میمونه
راست میگین که هرکی با همشهری خودش ازدواج‌کنه دوری ازخانو اده خیلی سخته
ورمورد رانندگی خانما تو تهرانم به خانما راه نمیدن البته یکم بهترشده
ولی هنوزم خانما رو دست میندازن
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.
انشالله.
تو تهران به نظرم خیلی بهتره.اینجا اصلا داغونه.حس میکنن یا باید بهش شماره بدن,یا راه ندن بهش
خدایامن عاشق دوقلوهستم .برای خودم که نشدولی خیلی دلم میخوادنوه هام دوقلوبشن.البته بچه هام هنوزکوچکندولی من صبرم زیاده
دوست خوبم:
راست میگی؟؟؟کابوس من دوقلو داشتن بود.الان که دوستم رو دیدم دیگه بدتر.طفلک دقیقا 8 ماهه خودش و مادرش یک لحظه آرامش ندارن.کلا مادرش 8 ماهه خونه ی اینا مونده
سلام ترانه جان
گل پسرا نعمتن منکه یه پسر دارم خداروشکر زنده باشن پسرات
البته دخترم خوبه ولی چون نداریم دیگه درکشو من یکی ندارم چطوریه
مادربزرگ و پدربزرگم چراغ خونن واقعا وجودشون روشنایی بخش خانوادس متاسفانه از طرف پدری هیچکدومو ندیدم فقط یه مادربزرگ گوگولی دارم عاشقشم خدا همشونو حفظ کنه
دوست خوبم:
سلا مهربون.
پسر تو هم زنده باشه و آخر و عاقبت بخیر.
من چشمم با لباسهای دخترونه,خصوصا گل گلی میره اصلا
مادربزرگت زنده باشه همیشه.خوش به حالت که داریش.من دلم برای عطر تن مادربزرگهام خیلی تنگ شده
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد