X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت نود و دوم  چاپ

تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1396 در ساعت 17:59

دیشب رفتیم جشن عقد دخترعمه ام.عالیییی بود.بهتر از این نمیشد.خود عروس که فوق العاده زیباتر شده بود قربونش برم

فکر میکردم الان میریم یه سری فیس فیسو میبینیم.اما همشون به خصوص پدر و مادر و خود داماد خیلی خیلی باشعور  و فهمیده بودن.کاملا مشخص بود که  اصیل هستند.خیلی خیلی خوش گذشت.

جشنشون تو ویلای پدر داماد توی دهکده ساحلی بود.ویلاشون خیلی خوشگل بود.در لاکچری بودن مراسم فقط همین رو بگم که مطمئنم اگه این دختر زودتر از بقیه ی دخترهای فامیل عروسی میکرد,سرنوشت بقیه تغییر میکرد و دیگه هیچکدوم به شوهرهای فعلیشون جواب مثبت نمیدادن

دکتر سامین که برای آلرژیش پیشش پرونده داریم هم فامیلشونه و اونجا با خانواده اش بودن.متخصص کودکان هست و تو رشت خیلی معروفه.لارنس وقتی دیدتش,بهم میگه ترانه,اون آقاهه که اونجا نشسته برام خیلی آشناست و گمونم مشتری مغازه مونهحافظه اش در حد ماهیه به قران.

میگم لارنس ما تو این یکسال حداقل ماهی یکبار رو  رفتیم مطبش بابت سامین,اونوقت تو تازه برات آشنا میزنه و نمیدونی کجا دیدیش!!!



آقا من نمیفهمم این چه شانس گندیه که من دارم!!!من هر کی رو میبینم,این خانومه است که موقع مهمونی و جشن رفتن شوهرش رو معطل میکنه,تف تو شانس من که خونه ی ما همیشه برعکسه

قرار بود ساعت 7.30 راه بیوفتیم.ساعت 6.30 از آرایشگاه اومدم,دیدم لارنس گفت من یک دقیقه برم تا پیش فلانی دوستم و برگردم.رفت تااااا ساعت 7.30.

مامانم اینا هم که از پای عقد رفته بودن,هی زنگ میزدن چرا نمیاین.آقا  تازه وقتی تشریف آوردن,رفتن حمومجوش آوردم از عصبانیت.چنان داد و بیدادی راه انداختم که لارنسی که حداقل,کمِِ کم,یه یک ساعتی فقط با موهاش ور میرفت در عرض چهل دقیقه لباس پوشیده جلوم حاضر بود.اگه پای مهمونی و آبرومون در میون نبود,بد میزدیم به تیپ و تاپ هم ,اما مجبور شدیم صلوات بفرستیم و  کوتاه بیایم

تا رفتیم دنبال خواهر کوچیکم و حرکت کردیم ساعت 8.30 شد و تا 9 هم تو جشن بودیم.پا به گاز رفت.

امروز عمه ام زنگ زده بود و میگفت از داماد شانس آوردم,هر سه تا خیلی خوبن.خدا رو شکر واقعا.ایشالله همه ی دخترها بخت خوبی داشته باشن.فردا هم عمه ام و دختراش میان خونه ی من.خونه رو دیروز صبح کاملا مرتب و تمیز کردم,الان اصلا نمیشه تو اتاق پا گذاشت.شما هم بعد مهمونی رفتن خونتون ترکیده میشه؟؟؟

راستی گفتم یه عمه و دخترعمه ام از لباس خوششون نیومد و یکی دیگه گرفتن!خواهرشون هم از لباسش خوشش نیومد و غروب پنجشنبه آماده خرید

تو این ده روزی که فهمیدم جشن درپیشه,2.5 کیلو کم کردم.خودم میدونم خودزنی کردم  اما دیگه مجبور بودم .از ضررهاش نگید,بذارید با کاهش وزنم خوش باشم.


چند روز پیش رفته بودم یه آرایشگاهی برای اولین بار.خانومه بهم گفت بهت نمیاد بچه داشته باشی(چرت گفت البته)گفتم اتفاقا دو تا دارم.صاف صاف تو چشم من نگاه کرد و گفت دو تااااا,دومی رو دیگه چی کارت بود  آوردی!!!مونده بودم به این پرروئیش چه جوابی بدم آخه.




***سارنگ شبها تا باباش رو میبینه میگه بابا شعژاد(سریال شهرزاد)عاشقش شده,میشینه نگاه میکنه,آهنگهاش رو هم وقتی تو ماشین میشنوه,سریع میگه شعژاد.

به نزدیک بودن من و باباش هم حسابی واکنش نشون میده.اجازه نمیده دست همو بگیریم. سامین هم همینطور بود,اما سامین رو من حساس بود.این یکی برعکسه,فکر میکنه من هووشم,سریع یه اخم میکنه و دعوام میکنه,یکی هم میزنه تو دستم و خودش رو بینمون جا میکنه.انگار پدرسوخته رو من نزاییدم

نظرات (5)
همیشه به جشن و خوشی باشین
عزیزم گل پسری عجب هوویی
چه جالب همسرت دیر آماده میشه
دوست خوبم:
فدای تو.برای شما هم همینطور
یعنی به محض دیدن باباش من دیگه نقش خانوم تناردیه رو براش دارم
خرید کردنش رو ندیدی,اشک منو در میاره
چه جالب گفتی حس جشن رفتنت بهم میخوره
واقعا هم همینطوره
منم اینطوریم نمیتونم موقع عروسی رفتن با سرو صورت ارایش کرده وایسم ظرف بشورمو جارو بزنم
واللا بقرعان
دوست خوبم:
آره بابا.فرداش تمیز میکنیم
ترانه جون فکر کنم اکثر خونه ها موقع عروسی وجشن ترکیده ست
ولی من یه دختر دایی دارم میگه من زودتر ارایشگاهمو میرم حاضر میشم که تمام خونه رو‌مرتب کنم بعد پامو‌ میزارم بیرون
شوهره من خونسرد رانندگی‌می‌کنه واهل سرعت نیست اصلا همیشه هم میگه زودتر برسیم عروسی که چی بشه
دوست خوبم:
اههههه دختر داییت چقدر زنانگی داره خانوم! من عمرا بتونم,حس جشن رفتنم بهم میخوره
سلام از زهرا مامان روژان چه خبر ؟ وبلاگ رمزی شده
دوست خوبم:
سلام.حالش خوبه.اگه خبری بشه رمز وبلاگ رو برمیداره و مینویسه
همیشه به خوشی و عروسی دوستم
والا تا بوده و بوده من ارایش کرده لباس پوشیده پشت در حموم وایسادم حوله بدم دست اقا.
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.
اِ تو هم!!!
به زنهایی که شوهرشون رو یه لنگه پا منتظر میذارن حسودیم میشه.خیلی کار درستن
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد