X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یادداشت هشتادم  چاپ

تاریخ : شنبه 11 شهریور 1396 در ساعت 17:53

یادم اومد در مورد دورهمیه کتابخونیمون حرفی نزدم.جلسه اول بود و به جز ادمین گروه و یکی از بچه ها که همکلاس دبیرستانم بود,بقیه رو نمیشناختم.کلا 8 نفر هستیم و قراره شلوغتر نشیم.

من و تارا(ادمین)که هر کدوم هم دو تا بچه داریم آن تایم تو کافی شاپ حاضر بودیم,اما ماشالله به بقیه!!!

 جلسه ی اول بود و بیشتر در مورد نحوه ی انتخاب کتاب حرف زدیم.قراره  یک ماه رمان بخونیم و یک ماه انواع دیگه.یکم هم در مورد آخرین کتابی که هر کدوم خوندیم صحبت کردیم.این ماه سمفونی مردگان انتخاب شد.من و سه نفر دیگه قبلا نخونده بودیمش.کلا گمونم بین همه مشترک باشه که با اومدن فضاهای مجازی یه خورده فاصله گرفتیم از کتاب خوندن.

محیط کافی شاپش خیلی گرم و صمیمی بود.صاحبش هم یه خانوم جوون با حال بود.هر مشتری ای که میومد سریع میرفت جلو و خیلی گرم باهاش احوالپرسی میکرد و دست میداد.من اول فکر کردم از بچه های گروهه که منو میشناسهبه اینجور تحویل گرفتنها عادت ندارم خوب.دوست داشتم اونجا رو.


با یکی از بچه ها قدم زنان اومدم تا یه جایی و حرف زدیم.  بهم گفت کتاب رو نخر,من بهت امانت میدمخودش قبلا خونده بود.

قرار بود کتابهای ساده انتخاب بشه,اونروز دیدم دارن درباره ی دنیای سوفی حرف میزننمن فقط اسمش رو میشنوم,خوابم میبره!!!چجوری بخونمش آخه؟؟

دیروز ناهار رو لارنس درست کرد,از پیازهای فقط تفت خورده و گوجه های گنده گنده و روغن زیادش بگذریم(واویشگاه درست کرد),بد نبود.حداقل مطمئنم گشنه نمیمونه,خودش که یه قاشق میخورد و یک ربع از خودش تعریف میکرد.منم صد البته تاییدش میکردم تا جوگیر بشه و ایشالله آشپزی بیوفته گردن خودش.

لارنس حدود یکی دوسال با برادرهاش تنها زندگی میکردن.اونموقعها وقتی باهم حرف میزدیم و در مورد غذاشون میپرسیدم,میگفت قیمه درست کردمممم,قورمه درست کردمممم!!!یادمه خیلی به دلم صابون زده بودم بابت آشپزیش.بعدها داداشش لو داد از آشپزخونه غذا میگرفتن.


***به عمه ام زنگ زدم و میگم عقد سیپدالو کِی هست؟میگه 25 شهریورعرض دو هفته من چجوری حاضر بشم ,کی خودم خرید کنم,کی لارنس و بچه ها؟؟؟


نظرات (7)
محیط بعضی کافی شاپا عالیه
بعضی هاشونم تعداد خیلی زیادی کتاب دارن که میشه اونها رو همونجا خوند
یعنی هم فاله هم تماشا
در حینی که دارین نوشیدنی میل میکنین میشه یه کتاب عالی رو هم بخونین
حالا یکی از دوستای من داره یه کافی شاپ توی شهرک غرب تهران افتتاح میکنه
اسمش رو گذاشته کافه اینترنت
یعنی هم مثل کافی نت میتونین توی اینترنت سرچ کنین هم اینکه انواع غذا و نوشیدنی براتون سرو میشه
هر کسی هم بار اولش باشه بهش یه قلب عروسکی خیلی خوشگل توی یه بسته بندی زیبا تقدیم میکنن
بعضی ها چقدر خلاقیت دارن ... نه ؟
دوست خوبم:
اینجا هم کتاب داشت.نرفتم ببینم چه کتابهایی داشت اما یه کتابخونه پر از کتابهای کم حجم داشت.
چه خوب.امیدوارم تو کارشون موفق باشند و بقیه هم ازشون یاد بگیرن.
من خیلی اهل کافی شاپ نیستم.با دوستهام که میریم معمولا محترمانه بیرونمون میکنن,بس که هممون شلوغیم.ترجیح میدیم دور همیهامون یا تو رستوران باشه یا تو خونه
فقط املت ونیمرو با رب وسوپ پیاز بلده بپزه بادمجونم سرخ کرده یکبار
کلا پلو وغذاهای خورشتب بلد نیست بپزه
یعنی کلا هیچی
دوست خوبم:
پس در حد شوهر خواهرمه
یه بار میخواست سوسیس تخم مرغ درست کنه,زنگ زده بود میپرسید اول سوسیس میریزن یا تخم مرغ!!!
یه ماچ گنده از لپت همینجوری
یعنی تو این دوره آخرالزمون که همه چیو دارم سیاه میبینم یه کسایی مثل تو یهو چشمک میزنن تو اوج سیاهی زمونه


با تمام تقاوت ها خیلی بشری خیلی انسانی خیلی آدمی خیلی یه مفهمومی هستی که دیگه خیلی کم هست تو دنیا


برام ارزشمندی
دوست خوبم:
عزیزدلم
تو خودت خیلی ماهی ,خودت یه قلب مهربون داری که همه رو عین خودت میبینی عزیزکم.خدا نکنه سیاه ببینی,من مطمئنم روزهای خیلی خوب برات از راه میرسه
وای مبارکه... این همون عروس هست که قراره ایشالا دکترا بگیره؟
امیدوارم تو این فاصله کم بتونید حاضر شین
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.چه خوب یادته!آره همونه.
چجوری آخهخیاطم زیر یک ماه لباس قبول نمیکنه
چقدر خوبه دورهمی دوستان قدیمی
وچقدرخوبه که کارای مفید انجام میدین
کتاب خوندن خیلی خوبه ولی با اومدن شبکه های مجازی خیلی کم شده امار کتابخونی
شوهر منم هر چی بپزه انقدر تعریف میکنه از خودش نمیفهمی چی داری میخوری
خوش باشید همیشه خانم
دوست خوبم:
آره خیلی خوبه.فقط خدا کنه کم نیاریم و ادامه بدیم.
حالا تعریفی هست دستپختشون؟؟
تو هم همینطور عزیزم
چه خوب خیلی خوشم اومد ....
خوش بگذره...
وقتی بیفتی رو دور کتاب خوندن ، ازش خوشت میاد....
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.فعلا که پسملی خوشگلت کوچولوئه.اما از سال دیگه وقت آزادت بیشتر میشه و میتونی واسه خودت برنامه بذاری.
دوست عزیز خوندن کتاب حوصله و آرامش فکری نیاز داره خیلی باید به موضوع و نویسنده توجه کرد افرادی که تفکر نویسنده ها رو بشناسند و براساس همان شناخت طبق سلایق خودشون انتخاب درستی داشته باشند و ادامه دار نوشته هایش را دنبال بکنند خیلی این روند کتابخوانی ارزشمند می تونه باشه واقعا هر کتاب و نویسنده ای هم ارزش وقت گذاشتن نداره مثل نگاه کردن فیلم که شناخت کارگردان و فیلمنامه نویس و بازیگرانش مهمه کتابم مشخصات و فاکتورهای خودش را داره من از نوجوانی تا سال آخر دانشگاهم کتابخوان بودم اما چندسال اخیر حوصله و آرامش فکری ندارم که حالا بخوام کتاب بخونم رمان زمانی زیادی میخوندم ولی واقعا رمان خوانی ارزش چندانی نداره تو کتابخوانی زمانی موفق اید که مدوام و دائم پیگیر باشید اراده و عشق زیاد داشته باشید اگر کسی به دنبال کتاب و به ارزشش پی ببرد مطمئنا از فضای مجازی دور میشه البته فضای مجازی خیلی خوبه برای منی که حوصله ندارم و دغدغه فکری دارم فضای مجازی خوبه نیازی به دقت نداره.
عزیزم بابت اون پست موقت تون ممنونم ای کاش در جواب کامنت اولم می گفتید که دلتون نمیخواد درباره اون خانوم حرفی زده بشه منم حتما طبق میل شما انجام می دادم بیشتر خواستم دلیل رفتارهای اون خانوم که گروه برای خودش درست کرده بدونم و پیشنهاد داده بودم که فلان نازنین هم جاش خالیه به اونم کارت دعوت بده همین وگرنه منظور دیگری نداشتم حاصل نتیجه گیری ام ازافکار خانمی رو نوشته بودم متنفرم از هر کسی در هر شرایطی که هست یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ و سرانجام همه به یک چوب رانده بشن فاجعه هست کسی که با همفکران خودش همنشینی نداشته باشه عدم ثبات اش نگران کننده ست انشاالله رفتارهای اون خانوم عمدا نباشه از بی خردی باشه .
دوست خوبم:
من تو دوران تحصیلم کتاب زیاد میخوندم.هم پدرم کتاب زیاد داره و کتابهای اونو از بچگی میخوندم هم اینکه تو محیط مدرسه و دانشگاه کتاب زیاد دستم میرسید.رمانهای خیلی خوبی هم خوندم.کتابهای تاریخی هم دوست دارم.با کتابهای روانشناسی هم اکی هستم.اما کتابهای فلسفی برام سخته,البته راستش تا حالا یک صفحه کتاب فلسفی هم نخوندم که بدونم چی هست اصلا.فقط حس میکنم خسته کننده است.با کتابهای مذهبی هم فقط در حد خوندن ترجمه قران و انجیل و خلاصه ی تورات و یکم کتابهای بهاییت آشنایی دارم.
کلا هدف ما از درست کردن این گروه این بود که مجبور باشیم تایمی رو برای خوندن کتاب حتما کنار بذاریم و جدی دنبالش کنیم.

در مورد اون پست موقت راستش من میخواستم تو وبلاگتون براتون جوابش رو بنویسم,اما آدرس وبلاگ رو مطمئن نبودم.بی جواب گذاشتن یه کامنت هم از نظرم کار درستی نیست.
در حقیقت گروه رو اصلا اون خانوم درست نکرد.زن تنهای عزیزم و زهرای خوبم خواستن بیشتر باهم آشنا بشن .بعد خانوم اینک و من هم به گروه دعوت شدیم.همین.اون خانوم هم با وجود متفاوت بودن فرهنگهامون الان یکی از دوستهای من حساب میشن,حداقل تو وبلاگ خودم دلم نمیخواد رفتارشون نقد بشه. از طرف دیگه نمیخوام جو وبلاگم متشنج بشه.لطفا در مورد ایشون دیگه هیچ چیزی نگید
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.