X
تبلیغات
رایتل

یادداشت شصت و هشتم  چاپ

تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1396 در ساعت 16:00

این چند روز خیلی سخت بود.هنوز تموم نشده.تب بچه ها شدیدا میره بالا,مخصوصا شبها.

پریشب سارنگ یهو کبود شد و شروع کرد به جیغ زدن و لرزیدن.انقدر زیاد بود شدت لرزشش که من فکر کردم دور از جونش تشنج کرده.دو تا پتو انداختم روش.خودم هم بغلش کردم تا یکم گرم شد.خیلی ترسیده بودم.به مامانم و لارنس هم زنگ زدم که هیچکدوم جواب ندادن.امروز یه کوچولو بهترن.چند شبه لارنس بیچاره نخوابیده.سارنگ وقتی باباش باشه اصلا نمیذاره من بهش دست بزنم.طفلی لارنس صبح هم مجبوره بره سر کار.

خدا هیچ بچه ای رو مریض نکنه.

اشتها هم ندارن.دیشب سوپ جو براشون درست کردم,کاملا هم همه چیش رو پوره کردم اما باز هم لب نزدن.خیلی بد غذان.یه لیوان من خوردم و بقیه قابلمه رو لارنس(بزنم به تخته).

هی میگفت دو تا قاشق دیگه هم بخورم تا اینکه آخرش گفت چند تا قاشق بیشتر نمونده اونا رو هم بخورم خیالم راحت شه دیگه

بچه هام این چند روز رو با آبمیوه فقط سر کردن!!!


دیروز سر ظهر مادرشوهرم زنگ زد که تخم مرغ میخواد و براش بفرستم پایین.البته سوپر مارکت چند تا پایین خونه هست,منتهی سوپر مارکت خونه ی من راحتتره خوبسامین هم طفلی هم تب داشت و هم اینکه داشت کارتون میدید.با کلی غر زدن رفت.بعدش هم به مادربزرگش گفت مامانجون مگه نمیدونی من مریضم,خوب خودت بیا بگیر!!!مادر بزرگش هم مثل اینکه بهش برخورده و در خونه رو محکم روی  بچه بسته.

سامین اومد بالا و با ترس بهم جریان رو گفت.بهش گفتم حرف خوبی نزدی مامانم,اما ته دلم به بچه ام حق دادم.

شبش وقتی سامین رفت پایین, مادرشوهرم  پشیمون شده بود و از سامین عذرخواهی کرد.

دیشب سامین گفت فردا واسه ی من باقالی قاتوق درست کن(عاشق غذاهای محلیه)اما آب نداشته باشه,شوید هم زیاد داشته باشه.منم در راستای اجرای اوامرش آب خیلی کم ریختم ,بعدش هم حواسم پرتِ قر و فر بازیم شد و کلا غذا خشکونده و لهیده شد

لارنس میگفت عزیزم فرنی درست کردی؟؟؟بچه پررو!

گفتم تقصیر منه بد عادتت کردم,اگه هفته ای دو سه بار جلوت غذای سوخته بذارم,دیگه ایراد گرفتن یادت میره

در مورد بلال هم بگم براتون که اصلا امتحان نکنیدش.خیلی چاق میکنه.فرداش 200 گرم اضافه کردم!!!

وزن من تا قبل عید میزون بود.انقدر این حسودان و عنودان دور و برم(خودش میدونه کیه,اینجا رو میخونه,دختره ی باربیه دو پاره استخون)گفتن خیلی لاغر شدی و بهت نمیاد, منم اومدم دو کیلو اضافه کنم,زد 6 کیلو زیاد کردم

حالا باید دوباره کلی جون بکنم تا کم کنم.شکر رو هم کلا حذف کردم. بدنمم به شیرینی اعتیاد داره.واقعا انگار خمارم.دلم باقلوا و کیک شکلاتی رو باهم میخواد

نظرات (12)
ان شالله هر چه زودتر بهتر بشن عزیزای دلت خانومی
دوست خوبم:
قربونت برم مهربون
سلام خوبی بچه هات خوبن

خدا همه ی مریض ها رو شفا بده
دوست خوبم:
سلام عزیزم.مرسی.خوبن
الهی آمین
ایشالا بچه های گلتون هر چه زودتر خوب بشن
اونها رو دکتر بردین ؟ تب بالا خیلی خطرناکه
اگه داروها جواب نمیده پیشنهاد میکنم دکتر دیگه ای ببرینشون
یه سری استامینوفنهای آمریکایی هست که طعم میوه داره و مخصوص بچه هاست میتونی از اونها تهیه کنین تا اگه خدای نکرده تب بچه ها شب خیلی بالا رفت ازشون استفاده کنین
کاربردهای دیگه ای هم داره مثل درد دندون یا سر دردهای شدید
ما با اینکه بچه نداریم ولی همیشه یه شیشه ازش توی خونه نگه میداریم
در مورد رژیمتون خیلی عالیه که تونستین شکر رو حذف کنین من که به شخصه جونم به شیرینی و شکلات بسته ست
اصلن نمیتونم دنیای بدون شکلات رو حتی تصور کنم
دوست خوبم:
سلام.ممنونم.حالشون خوب شد خدا روشکر.دوباره دکتر بردم و آنتی بیوتیکهای خارجی داد.
حتما اون استامینوفن رو هم تهیه میکنم.مرسی.
منم جونم بهشون بسته است اما خوب اراده ام هم قویه.بخوام لاغر شم کلا غذا رو حذف میکنم.
حس میکنم شما یه آقای لاغر هستین که اصلا تو زندگی احتیاج به رژیم نداشتین
انشالله بهبودی کامل گل پسراتون.هیچ چیزی مثل بیمار فرزند نمیتونه یه مادر رو از پا در بیاره.
من که اگه یخورده رعایت نکنم دوکیلو یدفه میاد رو وزنم.خوشبحال اونا که هرچی میخورن چاق نمیشن مثل همسرم
دوست خوبم:
مرسی گلم.دقیقا همینطوره.
از اون آدمها دور و بر من هم زیاده.
عزیزم بلا از عزیزات دور باشه ایشالا
رژیم را عشق است
دوست خوبم:
مرسی عزیزم
رژیم را تنفر است,چاره نداشتن است,کمتر میلونباندن است
ایشالا زود خوب بشن....
حالا بچه یه چیزی گفته.....
مادرشوهرت بدجنسی کرده خب.....

به امید لاغری عزیزم....
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.
بهش برخورد فرانک.امشب اینجا بود.
من و تو میتونیممم
باور میکنی دارم رژیم میگیرم آخه شک درآوردم
دوست خوبم:
االهییی شکررر.
ایشالله انقدر تپلی بشی نتونی از در رد شی
اول بترکی غش کردم از خنده
دوم اینکه عفونت بدن بچه هات کانل خشک نمیشه ..اسپند دود بده تا میکروب زدایی بشین دلم خنک شد جوجه اون حرف رو زد
دوست خوبم:
میگن حرف رو بنداز وسط صاحب حرف میاد جمعش میکنه,قضیه ی توئه
دوباره بردمشون دکتر.جونم در اومد بابا.اتفاقا گفت اسپند دود نده سرفه میکنن
الان مادرشوهرم اینجا نشسته.برم نشونش بدم چی گفتی
من اصلا شیرینی خور نیستم، توی خونمون شیرینی نمیاد هیچ وقت.
دوست خوبم:
تو هم خیلی لهههنتی هستی
خوب چرا مثلا ترشی نباید چاق کنه,شیرینی چاق میکنه؟؟؟؟این اصلا انصاف نیست
ببخشید تو تربیت بچه تون دخالت می کنم. ولی سامین اشتباه نکرده بود که شما بهش گفتید حرف خوبی نزده. بهتر بود با یه جمله مثل "اشکالی نداره عزیزم"
ردش می کردید. شب هم که مامان بزرگش
عذرخواهی کرده و بچه متوجه شده که حرف
بدی نزده. به موقع و مودبانه از حقش حرف
بزنه چه ایرادی داره؟
دوست خوبم:
خواهش میکنم عزیزم.حرفتون درسته.قبول دارم.البته من به خاطر لحن حرف زدن سامین بهش اینجوری گفتم.با پرخاش و خیلی تند حرف زده بود.
آیا بدنی هست که به شیرینی اعتیاد نداشته باشه؟ :)))
امیدوارم زودتر به وزن دلخواهت برسی عزیزم.
دوست خوبم:
آره آره رها جونم.نمیدونی چقدر ازشون متنفرمیکیش همون دو پاره استخونی که گفتم.کیلو کیلو نازنین شیرینی خامه ای رو میریزن دوررر
مرسی عزیزدلم
ترانه جان قدت چه قدر هست؟
من ۱۶۲ هستم ؛ با استخوان بندی متوسط کارشناس تغذیه بهم گفت باید ۵۶ کیلو باشم. البته ۶۲ کیلو هستم
دوست خوبم:
من 163 هستم.بهم گفتن وزن نرمالم همون 59 تا 60 کیلوئه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد