X
تبلیغات
زولا

یادداشت شصت و ششم  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 در ساعت 00:53

موندم بعضیها چرا انقدر حال خرابن آخه!!!یه تخت و کمد سیسمونی بچه هاست,خواستم بفروشم.تو دیوار گذاشتم و به هرکی میتونستم هم گفتم.یکی از فامیلها هم آدرس یه سوپر گروه خرید و فروش اجناس دست دوم مخصوص خانومها رو بهم داده بود.

یکی اومد تو پی وی با اسم خانوم و در مورد تخت و کمد ازم سوال پرسید,منم داشتم اطلاعات میدادم که یهو وسطش زد یه لاین دیگه!معلوم شد طرف مرد هستش  و با اکانت فیک اومدهحالا واسه من که چیزی نشد.نهایت یه بلاکش کردم و خلاص,اما تو کار ابلهانه اش موندم.یعنی حیف وقت و انرژیش نبود؟؟یعنی انقدر داغون بود که دور و برش نتونست پیدا کنه؟؟؟حالا مگه چند در صد زنها باهاش پایه بودن ؟؟خوب اینهمه گروههای چت مختلط این کاره!!!بدبخت بینوا.دلم سوخت براش.

سامین رو اصلا دیگه نمیشه تو خونه نگه داشت.یکسره پیش ادی(سگ برادر شوهرم)میمونه.تو حیاط خلوت واسش یه لونه درست کردن.بچه ام تو این گرما همش اونجا وایساده.خسته هم میشه میره خونه ی مادرشوهرم.دو شب هم اونجا خوابید.امروز رفتم با کلی قربون صدقه آوردمش.مامان بابام هم حتی شاکی شدن.دلشون برای سامین تنگ شده.

چند روز پیش لارنس یه عکس از قلعه رودخان تو پیجش گذاشته بود.میگه گذاشتم بقیه هم با اونجا آشنا شن,میگم یه کاره,خوب تو که همه ی فالوئرات رشتی هستن,کدومشون آشنا نیست مثلا؟؟؟قبلنها که محیطش بکر بود رو من بیشتر دوست داشتم.الان خیلی عوض شده.

جمعه ساعت 9 شب لارنس اومده بود دنبالمون بریم یه طرفی, واقعا دلم کوه و جنگل میخواست.کاش جمعه ها سر کار نمیرفت.اینجوری خودش هم طفلکی خیلی خسته میشه.واسه اینکه دلمون رو به دست بیاره با اون همه خستگی میاد دنبالمون اما اونوقت شب جایی نمیشه رفت که.نهایت یه لاهیجان و یه انزلی که اونم انقدر رفتم که کوچه هاش هم حفظمرفتیم همون لاهیجان,شام خوردیم و برگشتیم.دوست نداشتم,فقط رژیمم به فنا رفت این وسط.

دوست لارنس از بندرعباس زنگ زد و واسه عروسیش دعوتمون کرد.دلم میخواست بریم,اما لارنس میگفت عروسیهای اونور حال نمیده,جدا هستن.تو فرهنگ گیلان عروسیها همیشه و از قدیم مختلط بود.گمونم کردها هم مثل ما هستن.الان به ضرب و زور اماکن و هزار جور تعهد میخوان جدا کنن,اونایی که شغل دولتی دارن رعایت میکنن اما بقیه مون دنبال هزار جور راه میریم که مختلط برگذار کنیم.آخه مثلا یعنی چی زن یه طرف بشینه و شوهرش یه طرف دیگه!صد البته که داماد و فیلمبردار  صیغه ی محرمیت همگانی خوندنحالا یکی اعتقادش به این چیزها باشه من حرفی ندارم,اما زورکی کردنش خیلی مسخره است.

من دیگه چشمام آلبالو گیلاس میچینه.شب همگی بخیر

نظرات (4)
سلام
خیلی قشنگ نوشتین ترانه بانو
اصلن عروسی توی شمال یه چیز دیگست
من خیلی شهرا برای عروسی رفتم ولی به نظرم عروسی گیلکا و کردا خیلی قشنگ تره
کلن کلاس مردم گیلان از این نظرا خیلی بالاست
همه کنار همسرای خودشون هستن و مجلس همش جشن و شادیه
بر خلاف جاهای دیگه که جدا میکنن زن و مردو و مردها بحث سیاسی میکنن و هیچ شور و حالی نداره
عروسی برادر من که پارسال بود ما توی خونه برگزارش کردیم
صد تا صندلی گرفتیم و صد و پنجاه تا مهمون داشتیم
یعنی بطور کاملا خودجوش : )))) همیشه پنجاه نفر وسط داشتن میرقصیدن
بعد از مسن ای فامیل فقط زن و شوهرای باحال رو دعوت کردیم
بقیه دوستای عروس و داماد بودن
یعنی مراسمی شد که بیشتر به پارتی شبیه بود تا عروسی
خیلی هم حال داد جای دوستان خالی
دوست خوبم:
منم موافقم.اما خوب اینجا هم دارن عروسیها رو کوفت میکنن واسه آدم.
اول که کلی میگردی تا تالاری رضایت باهم بودن بده,بعدش اما میزنن زیرش و جدا میکنن و نهایت یه تایم محدودی رو مختلط برگذار میکنن.
برادرتون هم ایشالله همیشه خوشبخت باشن
عجب آدمایی پیدا میشن
واقعا عروسی مختلط یه چیز دیگس منم مال غرب کشورم حتی عروس خانما خیلی ریلکس تو شب عروسیشون بدون پوشش میان بیرون برای عروس کشون یعنی فوق العادس خودمم مستثنی نبودم یادش بخیر تنها شبی که آزادی
دوست خوبم:
آره.حجاب اختیاری رو فقط یه روز تو عمرمون تجربه میکنیم.شما هم کرد هستین؟من بعد خوندن کتاب کلیدر عاشق کردها شدم
هنوز میره پیش اون سگ ... اخی خب گرمش میشه جوجه
عروسیهای ما بعد از شام مختلط هستن گمونم بندرعباس هم مختلط باشن البته اصلا الان نیایین این طرفها که ذوب میشین خیلیییییی گرمه
دوست خوبم:
خیلی دلم میخواست عروسیه جنوبیها رو برم.لباساشون رو خیلی دوست دارم
از این جور آدمهای مریض فراوونند. گاهی تلاش مذبوحانشون برای مثلا مخ زنی خانمها خیلی خنده داره...
آخ که چقدر دلم هوای رشت و خونه مادرشوهرمو کرده. قرار شده این بار که بریم اونجا اگر شرایط جور باشه ما رو ببرن قلعه رودخان...تعریفشو زیاد شنیدم اما نرفتم.
عروسیهای ما هم جداست، اماخب تو رشت زیاد دیدم اینطوری مختلط،‌خانواده مادرشوهرم اینا هم اغلب مختلطند اما خب غیرمذهبی نیستند،‌ هر کی هرجوری خواست میاد...یکی با حجاب یکی بی حجاب،‌اما از اونجاییکه تو فامیل ما این قضیه رایج نیست، عروسی من که تو تهران بود جدا بود،‌صد البته اگر هم فرضا میخواستیم مختلط باشه که نمیخواستیم، امکانش هم تو تهران نبود
دوست خوبم:
حتما حتما برید.واقعا دیدن داره.آره عروسیه مختلط تو رشت هیچ ربطی به مذهبی بودن نداره.هرکس هرجور هست میاد,عروسیهای تهران هم من اومدم.تو باغ بود و مختلط.اما میدونم تالارها جدا هستن
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.