X
تبلیغات
رایتل

یادداشت پنجاه و ششم  چاپ

تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396 در ساعت 02:14

خوب دیشب به حمدالله تموم شد.حالا خوبه کار خاصی نکرده بودما.سرجمع 15 نفر و نصفی بودیم

دیروز صبح لارنس رفت سرکار,منم ناهار درست کردم.قرار بود لارنس ظهر بیاد تا بریم خرید میوه و کادوی بچه ها.ظهر گفت ناهار بخوریم بعد بریم,بعدش گفت یه چرت بزنم بعد بریم,چرت آقا تا ساعت 6 طول کشیدمن تا حالا بشری رو ندیدم مثل لارنس بتونه بخوابه,یعنی مطمئنم  این توانایی رو داره تا یک هفته بخوابه اما چه کنه که گرفتار خرج زندگیهحالا اینو بذارین در کنار من که از خواب فراریم.دیوانه کننده است

منکه دیگه نمیرسیدم,خودش رفت خرید کرد.کادو رو هم گذاشتیم فرداش بخریم.خونه رو هم یکم تزئین کردیم.فسقلیها نمیذاشتن بادکنک بچسبونیم.براشون اضافه خریده بودم اما همش رو میخواستن.

مامانم ساعت 7 اومد.بمیرم براش,زحمت برنج و سرخ کردن بادمجون و سیب زمینی با اون بود.من خورشت قیمه درست کرده بودم ولی آخرشم لارنس طاقت نیاورد گفت فقط یه غذا ضایع است,دوتا مرغ از بیرون گرفت.

کیک فقط گفته بودم شکل کفشدوزک باشه و  اصلا مدلی نشون نداده بودم.خدا رو شکر از تصور من خیلی بهتر درست کرده بودن.

گوش شیطون کر لارنس خیلی خیلی خوب بود.یه اخلاقی که داره اینه دوست نداره جلوی بقیه کار کنه تو خونه.تا قبلش همه نوع کمکی انجام میده اما جلوی مهمونها دوست داره مقتدرانه بشینه و پذیرایی بشه.گفته بودم که فوبیای زن ذلیل بودن داره

دیشب اما تو پذیرایی و کمک به من,اونم بدون درخواست کردن ,واقعا فراتر از تصورم رفتار کرد

اونایی که فکر کردین من پنجشنبه شلوغش کردم بابت دیر کردن لارنس,بیاین پدرشوهرم رو ببینین که زنگ زده بود اطلاعات و اعلام مفقودی پسرش رو داده بودیعنی هممون استاد جو دادن هستیما.

با خواهرشوهرم ظرفها رو شستیم.بعدش هم کیک قسمت کردیم.تا ساعت یک هم دیگه همه رفتن.کادو هم که کلا همه همیشه پول بهم میدیم,بسکه هیچکدوممون سلیقه ی اون یکی رو قبول نداریم.خواهرم که سیدنی زندگی میکنه هم برای هر دو پسرم پول فرستاده بود.یعنی به حساب خواهر کوچیکم ریخته بود.بمیرم براش نه اینکه امسال نیومده,عذاب وجدان سوغاتیها رو داره.طفلی همیشه هروقت لباس بچه یا اسباب بازی ای ببینه و خوشش بیاد برای بچه ها میخره و موقع اومدن به ایران با خودش میاره.انقدر سوغاتی میاره که من همیشه شرمنده اش هستم.صبح بهش زنگ زدم و میگم چه خبره انقدر پول فرستادی!من خجالت میکشم.میگه صد بار گفتم حتی تشکر کردن بابتش هم به تو ربطی نداره!این یه چیزیه بین من و خواهرزاده هام.شوهرش واسه کنفرانس رفته آمریکا زنگ زدم و از اونم تشکر کردم.

امروز هم به تمیزکاری و جمع و جور کردن ظرف و ظروفا گذشت.رفتیم تا هپی لند و واسه بچه ها کادوشون رو خریدیم,چند ماه قبل واسه تولد سامین از همونجا یه هلیکوپتر خریده بودیم,اولا که شارژش رو نداده بودن و دوما که اصلا بالا نمیرفت.همون موقع به لارنس گفتم بریم بهشون بگیم,میگفت ولش کن,قبول نمیکنن.امروز به فروشنده گفتم.تعجب کرد و گفت اگه میاوردین تعویض میکردیمخیلی حرصی شدم از دست لارنس.دقیقا پارسال عید هم همینکار رو کرده بود.نمیدونم تو شهر شما هم مهرک شعبه داره یا نه,لباسهاشون رو معمولا از اونجا میخریم.پارسال شلوار جین  سامین بعد فقط یک ماه پوشیدن همه باز شده بود,هی به لارنس میگفتم بریم بهشون بگم,میگفت قبول نمیکنن,پسر ما چون تپله اینجوری شده.خلاصه خودم رفتم و تا نشون خانومه دادم حتی نذاشت توضیح بدم سریعا بهم گفت یه مدل دیگه وردارین

امروز یه کار دیگه هم کردم.یه پسر معتاد یه مدته میاد جلوی خونه ی ما و مواد میفروشه,منم زنگ زدم 110.ازم آدرس گرفتن و گفتن زود میان واسه جمع کردنش.نیومدن که نیومدن!پسره مشتریش اومد و پولش رو گرفت و رفت

عصر بچه ها نخوابیده بودن,یعنی دمار از روزگار من این فسقلی درآورد.همش گریه میکرد,غذا هم نخورد.رفتم پایین,خواهرشوهرم هم اونجا بود.سارنگ از بچه ی خواهرشوهرم خوشش نمیاد.به اون اونجا زیاد توجه میشه,اینم ناراحت میشه طفلکم.لارنس شب یکم زودتر اومد.فکر میکردم بچه ها زود بخوابن,اما باز دق کردم تا خوابوندمشون.طفلیها رو امروز خیلی دعوا کردم.خسته و واقعا کم حوصله بودم .الان عذاب وجدان دارم.

شب همتون بخیر.خوب بخوابید

نظرات (6)
مبارک باشه..به شادی باشین همیشه
عاشق پدرشوهرت شدم :)))
دوست خوبم:
مرسی عزیز دلم.تو هم همیشه شاد و خندون باشی عزیزم
شایعات داعش زیادی رو پدرشوهرم اثر گذاشتن
خسته نباشی خانومی
الهی همیشه بخاطر جشن و شادی جمع بشین دور هم
ببوس گل پسرای نازتو از طرف من
دوست خوبم:
مرسی سپیده خانوم گل.شما هم همینطور عزیزم
خسته نباشی عزیزم
امیدوارم همیشه به شادی و تولد خونتون شلوغ باشه
کمک شوهر حسابی بهت چسبیده ها
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.آره خیلی.آخه نه اینکه بهش بگم پذیرایی کنه انقدر شل انجام میده ترجیح میدم خودم بلند شم,اینبار فرز بودنش به چشمم اومد
سلام عزیزم...
خب خداروشکر همه چی به خوبی برگزارشد...
پسرا رو از طرف من ببوس و تبریک بگو....
دوست خوبم:
مرسی عزیزم.فدای تو مهربون
خب بسلامتی و دل خوش.
دوست خوبم:
قربونت برم عشقم
به به مبارک باشه به سلامتی
خسته نباشی عزیزم
همیشه به خوشی کنار هم باشید
دوست خوبم:
مرسی سپیده جونم.منم متقابلا همین آرزو رو برات دارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد